سردار شهید احمد متوسلیان، در یکی از روزهای آخر پاییز سال ۱۳۳۲ در محله “سید نصرالدین” تهران به دنیا آمد. خانوادهای متوسط و مذهبی داشت و نوجوانیاش مصادف با روزهای اوج گیری مبارزات مردم ایران علیه حکومت پهلوی شد.
او نیز مانند بسیاری از جوانان انقلابی، به صف مبارزان پیوست و بارها توسط نیروهای رژیم شاه دستگیر و زندانی شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی دشمن بعثی به میهن ما حمله کرد، احمد داوطلبانه به جبهههای جنگ شتافت.
شجاعت و توان فرماندهی او به زودی برای همگان آشکار شد. او در آزادسازی شهرهای زیادی مانند بستان، هویزه و سوسنگرد نقش مهمی داشت و همواره در خط مقدم نبرد حاضر بود. پس از آن، برای دفاع از مردم مظلوم لبنان در برابر اشغالگران، به این کشور سفر کرد.
سرانجام در تاریخ ۱۴ تیرماه ۱۳۶۱، هنگامی که به همراه سه دیپلمات دیگر برای انجام یک مأموریت مهم از لبنان به سوریه در حال حرکت بود، توسط گروهک تروریستی معروف در منطقه ربوده شد و از آن روز تاکنون، هیچ خبری از سرنوشت او و همرزمانش در دست نیست. او که در نهایت به درجه رفیع شهادت نائل آمد، به عنوان یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس و نمادی از ایثار و وفاداری forever در یادها ماندگار است.

احمد متوسلیان که فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسولالله سپاه پاسداران را بر عهده داشت، در سال ۱۳۳۲ در تهران چشم به جهان گشود. پدر و مادر او، غلامحسین متوسلیان و معصومه حسینیزاده، با تربیت و پرورش او، نقش بزرگی در زندگیاش ایفا کردند.
او در طول زندگی خود، علیه حکومت پهلوی مبارزه کرد و همواره در تلاش بود تا از حقوق مردم ستمدیده مسلمان دفاع کند. سرانجام، در سال ۱۳۶۱ در لبنان، ربوده شد و از آن زمان خبری از او در دست نیست.
زندگینامه شهید احمد متوسلیان
متوسلیان تحصیلات دبستان را در مدرسهای به نام مصطفوی به پایان رساند. او در کنار درس خواندن، در مغازه شیرینیفروشی پدرش نیز کار میکرد.
پس از اتمام دوره ابتدایی، در رشته برق صنعتی ادامه تحصیل داد و در سال ۱۳۵۱ موفق به دریافت دیپلم فنی شد.
سپس به خدمت سربازی رفت و در دورههای تخصصی مربوط به تانک شرکت کرد. بعد از آن، به تیپ ۳ لشکر ۸۱ زرهی در سرپل ذهاب منتقل شد.
او در زمان خدمت سربازی، به فعالیتهای سیاسی و مذهدی مشغول بود و هراسی از افشای چهره واقعی حکومت پهلوی نداشت.
در نهایت، در سال ۱۳۵۶ در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه علم و صنعت ایران پذیرفته شد.
خصوصیات اخلاقی احمد متوسلیان
او فردی با قلبی پرمهر و رفتاری بسیار منظم بود. اهل برنامهریزی و دقیق بود و در عین حال، با صلابت و جدیت عمل میکرد. به مردم نزدیک بود و محبوبیت زیادی در میان آنها داشت. درک عمیقی از موضوعات اجتماعی و سیاسی داشت و در این زمینهها بسیار آگاه بود.
در کارها با تدبیر و احتیاط عمل میکرد و وقتی تصمیمی میگرفت، با قاطعیت آن را اجرا میکرد. در فعالیتهای گروهی، تنها نظارهگر نبود؛ بلکه در کنار یارانش حاضر میشد و شخصاً برای پیشبرد کارها تلاش میکرد.
علاقهی زیادی به خواندن و گفتوگو دربارهی موضوعات گوناگون داشت و همیشه سعی میکرد دانستههایش را گسترش دهد. او برای این که سطح دانش و بینش همرزمانش را بالا ببرد، بسیار کوشا بود.
خانوادهی شهیدان را بسیار گرامی میداشت و برای آنان احترام عمیقی قائل بود. در برطرف کردن نیازها و مشکلات این خانوادهها، تمام سعی خود را به کار میبست.
فعالیتهای سیاسی
کار در یک شرکت خصوصی فعال در زمینه تأسیسات، فصل تازهای از زندگی او بود. در همین دوران برای کار به شهر خرمآباد رفت و در آنجا نیز به کارهای سیاسی خود ادامه داد. تا اینکه در سال ۱۳۵۴ به دست ساواک دستگیر و به زندان فلکالافلاک در خرمآباد منتقل شد.
او پنج ماه سختگیریها و آزارهای زندان را پشت سر گذاشت و سپس آزاد شد، اما دست از فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود برنداشت. او با گروههای مذهبی در تماس بود و در هماهنگی تظاهرات مردم در جنوب تهران نقش داشت.
پس از انقلاب، مسئولیت کمیته انقلاب اسلامی در محل زندگی خود را بر عهده گرفت و پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به این نهاد پیوست.
در اسفند ۱۳۵۷ و با شروع ناآرامیها در کردستان، داوطلبانه به شهرهای بوکان، سقز، بانه و سنندج رفت. در خرداد ۱۳۵۹ به عنوان مسئول سپاه مریوان انتخاب شد. در دیماه ۱۳۶۰ به همراه محمدابراهیم همت، فرماندهی عملیات محمدرسولالله را بر عهده گرفتند و این عملیات، سرآغاز تشکیل لشکر ۲۷ محمدرسولالله شد.
در سال ۱۳۶۰ و پس از بازگشت از سفر حج، از سوی فرمانده کل سپاه به فرماندهی لشکر ۲۷ محمدرسولالله منصوب شد و به جبهههای جنوب اعزام گردید.
در سال ۱۳۶۱، لشکر ۲۷ محمدرسولالله تحت فرماندهی احمد متوسلیان در دو عملیات بزرگ، پیروزیهای بزرگی را برای ایران به ارمغان آورد: عملیات فتحالمبین و عملیات بیتالمقدس که به آزادی خرمشهر انجامید.
در اواخر خرداد همان سال، او به همراه گروهی رسمی از مسئولان سیاسی و نظامی ایران، برای یافتن راههای کمک به لبنان در برابر حمله اسرائیل، راهی سوریه شد.
در این سفر، به هماهنگی با گروهی پرداخت که سالها بعد حزبالله لبنان را تشکیل دادند. پس از مدتی، امام خمینی برای تمرکز نیروهای نظامی بر جنگ ایران و عراق، دستور بازگشت متوسلیان به ایران را صادر کرد.
ربوده شدن
پیش از آنکه حاج احمد عازم ایران شود، خبری مبنی بر محاصره سفارت ایران در جنوب لبنان، در پی حمله رژیم صهیونیستی، دریافت شد. قرار شد اسناد داخل سفارت به طریقی نجات داده شود. به همین دلیل، حاج احمد به همراه سه نفر دیگر — سید محسن موسوی، تقی رستگارمقدم و کاظم اخوان — برای انجام این مأموریت راهی شدند.
در یکی از ایستهای بازرسی، خودروی سفارت متوقف شد و افراد داخل آن، با وجود برخورداری از مصونیت دیپلماتیک، به گروگان گرفته شدند.
پس از این اتفاق، تلاشهایی برای آزادی آنان از طریق مبادله انجام شد، اما هیچ یک از این تلاشها به نتیجه نرسید.
سیوهشت سال بعد، نیروهای حزب فالانژ لبنان ربودن چهار دیپلمات ایرانی را تأیید کردند و پذیرفتند که آنان را در کنار ساحل مدیترانه تیرباران کرده و محل دفنشان مشخص است. با این حال، مقامات ایرانی به دلیل شنیدن گزارشهایی از برخی افراد مبنی بر دیدن این دیپلماتها در قید حیات، نسبت به این ادعاها تردید دارند.
احمد متوسلیان و هنر
تندیسی از شهید احمد متوسلیان در منطقه مارونالرأس، نزدیک مرز فلسطین، قرار دارد. در این تندیس، انگشت این فرمانده شجاع ایرانی به سوی سرزمینهای اشغالی فلسطین نشانه رفته است.
در سال ۱۳۹۴ نیز فیلمی با نام «ایستاده در غبار» ساخته شد که به زندگی این شهید بزرگ میپردازد. کارگردانی این فیلم را محمد حسین مهدویان بر عهده داشت.
وصیتنامه احمد متوسلیان
از احمد متوسلیان وصیتنامهای باقی نمانده است، بنابراین بخشهایی از صحبتهای او را مرور میکنیم.
در روز سیام اردیبهشتماه سال ۱۳۶۱، در جمع نیروهایش گفت:
«بسیجیها! شما میگویید اگر ما در روز عاشورا بودیم، به امام حسین (علیه السلام) و سپاه او کمک میکردیم. بدانید امروز روز عاشورا است.»
سپس با نگاهی پرمهر به رزمندگان — که بیشترشان با سر و صورت و دست و پای زخمی در برابر او صف کشیده بودند — نگاه کرد و افزود:
«به خدا قسم! من از تکتک شما درس میگیرم. شما بسیجیها برای من و امثال من، استاد و معلم هستید. من به شما که با این وضعیت در منطقه ماندهاید، هیچ حرفی ندارم. میدانم که بسیاری از دوستانتان شهید شدهاند. میدانم بیش از بیست روز است بیوقفه و خستگیناپذیر در منطقه میجنگید و خستهاید و شاید دیگر توانی در خودتان نمیبینید. اما از شما خواهش میکنم تا جان در بدن دارید، بمانید تا شاید به لطف خدا در این مرحله بتوانیم خرمشهر را آزاد کنیم.»
در پایان سخنانش، در حالی که چشمانش پر از اشک بود، گفت:
«خدایا! راضی نشو که حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر ما، در دست دشمن باقی مانده، خدایا! اگر بنابر این است که خرمشهر در دست دشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!»
همچنین در سخنی دیگر از او نقل شده که گفت:
«ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد، هرکس مرد این راه است بسم الله هرکس نیست خداحافظ…»













