افلاطون، فیلسوف بزرگ یونان، روزی در بازار قدم میزد. مردی ناآگاه به او نزدیک شد و شروع کرد به حرف زدن. حرفهایش پر از توهین و بیادبی بود. او میخواست با این کار، افلاطون را عصبانی کند.
اما افلاطون کوچکترین توجهی به حرفهای ناپسند او نکرد و با آرامش به راه خود ادامه داد. مرد که از این بیتوجهی عصبانی شده بود، بیشتر فریاد کشید و دشنام داد.
یکی از دوستان افلاطون که شاهد این صحنه بود، از او پرسید: «چرا به این مرد جواب ندادى؟ مگر نمیبینى چه میگوید؟»
افلاطون با لبخندی پاسخ داد: «اگر کسی به تو هدیهای بدهد و تو آن را نپذیری، آن هدیه نزد چه کسی میماند؟»
دوستش گفت: «طبیعتاً نزد همان کسی که میخواسته آن را به تو بدهد.»
افلاطون گفت: «درست است. من نیز این هدیههای زشت و این حرفهای ناخوشایند را نپذیرفتم. پس آنها نزد خودش باقی ماند.»
این حکایت به ما میآموزد که اگر کسی با حرفهای ناپسند و بیادبانه قصد آزار ما را دارد، بهترین کار این است که به آن توجه نکنیم و آن را نپذیریم.

**عنوان درس:** داستان افلاطون از کتاب فارسی ششم
**موضوع:** درک معنای واژهها و مفهوم شعر
در این بخش، به بررسی داستان افلاطون میپردازیم. هدف اصلی این است که معنای واژههای دشوار و عبارتهای بهکار رفته در شعر را به زبانی ساده و روشن بیان کنیم. با این کار، درک عمیقتری از محتوای داستان و شعر پیدا خواهید کرد و میتوانید به راحتی با مفهوم کلی آن ارتباط برقرار کنید.
معنی حکایت افلاطون و مرد جاهل
گویند روزی افلاطون در جایی نشسته بود. مردی کمخرد نزد او آمد و کنارش نشست و شروع به صحبت کرد. در میان حرفهایش گفت: «ای حکیم! امروز فلان شخص را دیدم که از تو سخن میگفت و برایت دعا میکرد و میگفت: افلاطون، مرد بزرگی است و هرگز کسی مانند او در گذشته نبوده و در آینده نیز نخواهد بود. خواستم این سپاس و نیکگویی او را به تو برسانم.»
افلاطون وقتی این سخن را شنید، سرش را پایین انداخت و گریه کرد و بسیار اندوهگین شد.
آن مرد پرسید: «ای خردمند! کدام رفتار من باعث ناراحتی تو شد که اینچنین دلتنگ گشتی؟»
افلاطون پاسخ داد: «تو مرا نرنجاندی، اما برای من هیچ چیزی بدتر از این نیست که فرد نادانی از من تعریف کند.»
⭕ چرا وقتی افراد نادان از ما تعریف میکنند، نباید خوشحال شویم؟
زیرا انسانهای نادان، سطحینگر هستند و از خرد خود بهره نمیگیرند؛ پس تنها از چیزهایی خوششان میآید که با درک محدودشان سازگار باشد. به همین دلیل، انسان خردمند نباید از تعریف و تمجید افراد نادان، احساس شادی کند.
معنی کلمات حکایت افلاطون فارسی ششم
نادان: فردی که دانش و آگاهی ندارد
بسیار: به مقدار زیاد
در میان صحبت: در زمانی که مشغول حرف زدن هستی
ناراحت: احساس دلتنگی و غم داشتن
فلان: کلمهای که برای اشاره به یک شخص یا چیز مشخص نشده به کار میرود
سختی: شرایط دشوار و ناراحتکننده
پیام حکایت افلاطون و مرد جاهل
درس این داستان، دانشآموزان را با اخلاق و منش افراد بزرگ مانند افلاطون آشنا میکند. همچنین، از چاپلوسی و تملق بیجا انتقاد میکند. این درس باعث میشود که عزتنفس ما تقویت شود و به تعریفها و تمجیدهای بیاساس دیگران توجه نکنیم.








