سبد خرید
14

جمع جزء: 408,500 تومان

7,591,500 تومان تا ارسال رایگان 5.1

مشاهده سبد خریدتسویه حساب

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” حسود هرگز نیاسود ” + داستان

زمان مطالعه1 دقیقه

ضرب المثل حسود هرگز نیاسود
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

حتوا با همان مفهوم اما با بیانی تازه و ساده:

**درک یک ضرب المثل: حسود هرگز نیاسود**

دکتر

این ضرب‌المثل قدیمی به ما می‌گوید که حسادت، احساسی بسیار سنگین و آزاردهنده است. فردی که دچار حسادت می‌شود، مانند کسی است که بار سنگینی روی دوش خود حمل می‌کند و به همین دلیل، هرگز به آرامش واقعی نمی‌رسد.

چرا اینطور است؟
چون فرد حسود همیشه چشمش به داشته‌ها و موفقیت‌های دیگران است. او مدام خودش را با دیگران مقایسه می‌کند و از دیدن خوشبختی آن‌ها ناراحت می‌شود. این ناراحتی و دل‌خوری، مانع از این می‌شود که او از زندگی خودش لذت ببرد و درونش احساس آسایش کند. در حقیقت، این احساس منفی، بیشترین آسیب را به خود فرد حسود می‌زند و آرامش را از او می‌گیرد.

این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که برای داشتن زندگی شاد و آرام، باید از حسادت دوری کنیم و به جای نگاه کردن به زندگی دیگران، روی پیشرفت و خوشبختی خودمان تمرکز کنیم.

ضرب المثل حسود هرگز نیاسود

در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی، مفهوم و داستان پشت این ضرب‌المثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با آدینوشاپ همراه باشید.

معنی ضرب المثل حسود هرگز نیاسود

ابتدا با مفهوم حسادت آشنا شویم:
انسان حسود چه کسی است؟ فرد حسود کسی است که وقتی خوبی‌ها و برتری‌های دیگران را می‌بیند، دوست دارد آن‌ها را از دست بدهند. چنین شخصی از دیدن سختی دیگران خوشحال و از موفقیت آن‌ها ناراحت می‌شود.

معانی این ضرب المثل:

انسان حسود هیچ‌وقت آرامش ندارد، چون همیشه از دیدن موفقیت‌ها و دارایی‌های دیگران ناراحت و رنجیده می‌شود.

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند: الحَسودُ لا یَسود؛ یعنی فرد حسود به مقام بزرگی و سروری نمی‌رسد.

⭕ کلمه «یَسود» از ریشه «سَیِّد» به معنای آقا و بزرگ گرفته شده است. پس «لا یَسود» یعنی انسان حسود به شرافت و بزرگی دست پیدا نمی‌کند. این کلمه با «نیاسود» که در فارسی به کار می‌رود تفاوت دارد؛ «نیاسود» در فارسی به معنای نداشتن آسایش است. در هر صورت، هر دو معنا — چه در فارسی و چه در عربی — به سرانجام ناپسند حسادت اشاره دارند.

داستان ضرب المثل حسود هرگز نیاسود

در کتاب انسان کامل نوشته استاد مرتضی مطهری، داستانی خواندنی نقل شده است:

در دوران یکی از خلفا، مرد ثروتمندی، غلامی خرید. اما از همان روز اول، با او مانند یک برده رفتار نکرد، بلکه مانند یک عضو خانواده با او برخورد می کرد. بهترین غذاها را برایش می‌آورد، لباس‌های فاخر به او می‌پوشاند و تمام وسایل راحتی او را فراهم می‌کرد. غلام همیشه می‌دید که اربابش غمگین و درگیر افکار خود است.

یک شب، ارباب راز دلش را با غلام درمیان گذاشت و گفت: «من حاضرم تو را آزاد کنم و ثروت زیادی هم به تو بدهم، اما فقط یک شرط دارد. اگر این شرط را بپذیری، همه چیز برای تو حلال است و حتی بیشتر هم به تو می‌دهم. اما اگر نپذیری، از تو ناراضی خواهم بود.»

غلام پاسخ داد: «هر دستوری بدهی اطاعت می‌کنم. تو مالک و ولی نعمت من هستی.» ارباب گفت: «نه، باید قول محکم به من بدهی. می‌ترسم وقتی درخواستم را بگویم، قبول نکنی.» وقتی غلام قاطعانه قول داد، ارباب گفت: «درخواستم این است که در زمان و مکانی که مشخص می‌کنم، سرم را از تن جدا کنی.»

غلام با تعجب گفت: «اما این کار غیرممکن است!» ارباب اصرار کرد: «چرا، تو به من قول داده‌ای و باید انجامش دهی.» نیمه‌شب او غلام را بیدار کرد، کارد تیزی به دستش داد و هر دو به پشت‌بام خانه همسایه رفتند. ارباب دراز کشید و یک کیسه پول به غلام داد و گفت: «همینجا سرم را ببر و بعد به هرکجا می‌خواهی برو.»

غلام پرسید: «چرا چنین کاری می‌کنی؟» ارباب پاسخ داد: «چون نمی‌توانم این همسایه را ببینم. مرگ برایم از زندگی با این شرایط بهتر است. ما رقیب هم بودیم و او در همه چیز از من پیشی گرفته است. از شدت حسادت، در آتش می‌سوزم. می‌خواهم قتلی به گردن او بیفتد و او را به زندان بیندازند. اگر چنین شود، من آرام می‌شوم. چون اگر جسدم در پشت‌بام خانه او پیدا شود، همه می‌گویند او قاتل است و در نهایت اعدام خواهد شد. به این ترتیب هدفم برآورده می‌شود.»

غلام با خود فکر کرد: «حالا که تو اینقدر احمقی، چرا من این کار را نکنم؟ تو لیاقت مرگ داری.» پس سر ارباب را برید، کیسه پول را برداشت و فرار کرد. خبر این حادثه در شهر پیچید و همسایه را به زندان انداختند.

اما مردم می‌گفتند: «اگر او قاتل بود، چرا باید این کار را در پشت‌بام خانه خودش انجام دهد؟» ماجرا به معمایی بزرگ تبدیل شد. وجدان غلام آرامش نداشت، پس نزد حاکم رفت و حقیقت را اینگونه تعریف کرد: «من او را به درخواست خودش کشتم. آنقدر در حسادت می‌سوخت که مرگ را به زندگی ترجیح می‌داد.»

وقتیب حقیقت آشکار شد، هم غلام و هم همسایه زندانی را آزاد کردند. [1]

[1]. انسان کامل، مرتضی مطهری، ص ۲۵۱

پیشنهادی: ضرب‌المثل نان کسی را آجر کردن

اختصاصی-آدینوشاپ

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول