داستان پشت این ضربالمثل قدیمی از یک اتفاق جالب در گذشته میآید. میگویند یک شب، دزدی قصد کرد به خانهای نفوذ کند. وقتی صاحب خانه متوجه حضور دزد شد، شروع به داد و فریاد کرد و از همسایهها کمک خواست.
اما در کمال تعجب، هیچکس به کمک او نیامد. دزد که این وضعیت را دید، گستاخ شد و هرچه خواست برداشت و فرار کرد. صاحب خانه که ناامید و عصبانی بود، با حسرت گفت: “وقتی دزد آمد، هیچکس نیامد و مرا یاری نکرد.”
این حرف به مرور زمان سادهتر شد و به شکل ضربالمثل “دزد آمد و هیچ نبرد” درآمد. معنای اصلی این ضربالمثل این است که وقتی یک نفر به کمک دیگران نیاز دارد، کسی به فریادش نرسد و تنها بماند. این عبارت معمولاً برای بیان احساس ناامیدی و تنها ماندن در شرایط سخت به کار میرود.
**مثلاً:**
– وقتی تمام همکاران در یک پروژه مهم، مدیر را تنها گذاشتند، میگوییم: “واقعاً برای مدیر ما پیش آمد که دزد آمد و هیچ نبرد.”
– یا وقتی در یک مشکل خانوادگی، همه فامیل از کمک کردن خودداری کنند، این ضربالمثل را به کار میبریم.
به زبان ساده، این ضربالمثل یعنی “در سختترین لحظات، تنها ماندن و کمک نیافتن.”

در این نوشته، به بررسی مفهوم یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنی ایرانی میپردازیم. امیدواریم این مطلب برای شما مفید و جالب باشد.
دزد آمد و هیچ نبرد کنایه از چیست؟
این ضربالمثل برای توصیف موقعیتی به کار میرود که همه انتظار یک اتفاق ناگوار را دارند، اما در کمال تعارض، هیچ اتفاق بدی رخ نمیدهد و اوضاع کاملاً آرام میماند.
به عنوان نمونه، وقتی دزدی به خانهای وارد میشود، همه فکر میکنند که وضعیت به هم میریزد و ممکن است خبرهای ناخوشایندی بشنوند. اما اگر دزد چیزی برنداشته باشد و همه چیز درست سر جای خودش باشد، در این حالت میگویند: “این بار دزد آمد و هیچ نبرد!”
هرچند این اصطلاح در اصل برای دزدی است که دست خالی برمیگردد، اما در موقعیتهای مشابه دیگر نیز کاربرد دارد. مثلاً وقتی کسی قصد دارد نقشهای برای آسیب زدن به دیگری بکشد، اما در آخر موفق نمیشود.
مثلاً فرض کنید رئیسی دارید که زود عصبانی میشود و همیشه به دنبال بهانهای برای اخراج کارمندان است. یک روز با قصد اخراج کردن شما وارد اتاق میشود، اما ناگهان تماس تلفنی مهمی دریافت میکند و مجبور میشود فوراً محل کار را ترک کند. در این حالت، اگر همکاران بپرسند: “چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی اخراج شد؟” شما با آرامش پاسخ میدهید: “این بار دزد آمد و هیچ نبرد!” یعنی رئیستان این بار نتوانست نقشه خود را عملی کند.













