سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” دست از ترنج نشناخت “

زمان مطالعه1 دقیقه

دست از ترنج نشناخت
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب‌المثل داستان جالبی دارد و درباره کسی است که نتواند ارزش چیزی را درک کند. در گذشته، ترنج (یک میوه شبیه به لیمو یا نارنج) میوه‌ای گران‌قیمت و خاص بود که هر کسی به راحتی به آن دسترسی نداشت.

داستان پشت این مثل این است: فردی که تا به حال ترنج ندیده بود، یک بار به طور اتفاقی به آن دست پیدا کرد. اما چون قبلاً آن را نشناخته بود، نتوانست بفهمد این میوه چقدر باارزش است و آن را به سادگی کنار گذاشت. در واقع، او فرصت استفاده از این چیز خوب را از دست داد.

دکتر

امروزه از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنیم برای افرادی که:
– یک فرصت عالی در زندگی به آن‌ها پیشنهاد می‌شود، اما به خاطر بی‌تجربگی یا کم‌فکری، متوجه ارزش آن نمی‌شوند.
– چیزی باارزش در اختیار دارند، اما چون آن را نمی‌شناسند، قدرش را نمی‌دانند و آن را از دست می‌دهند.

این مثل به ما یادآوری می‌کند که برای قضاوت درباره چیزها یا افراد، باید دانش و شناخت کافی داشته باشیم، وگرنه ممکن است چیزهای باارزشی را به سادگی نادیده بگیریم.

دست از ترنج نشناخت

در این نوشته، می‌خواهیم معنی و مفهوم یکی از ضرب‌المثل‌های کهن و پرمعنی ایرانی را با هم مرور کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی دست از ترنج نشناخت چیست؟

۱- یعنی آنقدر دستپاچه شد که نتوانست کارش را درست و حسابی انجام دهد.

۲- این ضرب‌المثل زمانی استفاده می‌شود که کسی آنقدر پریشان و آشفته‌حال باشد که تمرکز خود را از دست داده و در نتیجه، ممکن است کار نامعقول یا عجیبی از او سر بزند.

ریشه ضرب المثل دست از ترنج نشناخت

ریشه این ضرب‌المثل به داستان حضرت یوسف علیه‌السلام بازمی‌گردد. ایشان پیامبری بودند که چهره‌ای بسیار زیبا داشتند. زلیخا، همسر پادشاه مصر، که به یوسف دل بسته بود، خواسته‌های نادرستی از او داشت. اما حضرت یوسف به خدا پناه برد و هرگز در برابر وسوسه‌های او تسلیم نشد.

زلیخا برای اینکه خود را بی‌گناه نشان دهد، از زنان مصری دعوت کرد تا به مهمانی او بیایند. به هر یک از آنان چاقوی تیزی همراه با یک ترنج داد تا پوست آن را بکنند. سپس دستور داد حضرت یوسف که غلام او بود، وارد مجلس شود تا چیزی به او بدهد و سپس بیرون برود.

وقتی یوسف با همان حیا و وقار همیشگی وارد شد، زنان مصر چنان مسحور زیبایی او شدند که به جای پوست کندن ترنج، دست‌های خود را بریدند و خون از دستانشان جاری شد.

از آن زمان، این داستان به ضرب‌المثلی تبدیل شد برای کسانی که در انجام کاری چنان هیجان‌زده یا پریشان می‌شوند که کنترل کار از دستشان خارج می‌گردد.

بیشتر بخوانید: ضرب‌المثل با دست
اختصاصی-آدینوشاپ

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول