سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من “

زمان مطالعه1 دقیقه

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب‌المثل می‌گوید که هر فردی بهتر از هر کس دیگری می‌تواند مشکلات و رنج‌های خودش را درک کند و در نهایت، خودش باید راه چاره را پیدا کند. همان‌طور که وقتی پشتتان می‌خارد، فقط ناخن انگشت خودتان می‌داند چطور و کجا را باید بخارانید تا آرام شوید.

این جمله به ما یادآوری می‌کند که در بسیاری از مواقع، دیگران هرچقدر هم دلسوز و مهربان باشند، نمی‌توانند عمق درد و نیاز ما را به‌خوبی خودمان بفهمند. پس بهترین کسی که می‌تواند برای حل مشکلی که برایش پیش آمده اقدام کند، خود شخص است. این مثل بر self-reliance یا اتکا به نفس و توانایی‌های فردی تأکید دارد و می‌گوید در نهایت، این خود ما هستیم که باید برای زندگی و مشکلاتمان تصمیم بگیریم و اقدام کنیم.

دکتر

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

در این نوشته، شما با مفهوم و معنای یک ضرب‌المثل کهن و اصیل ایرانی آشنا خواهید شد. همراه ما در آدینوشاپ بمانید.

معنی کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من چیست؟

1- انسان باید مسئولیت زندگی خود را به عهده بگیرد و روی توانایی‌هایش حساب کند. نباید همیشه چشمش به کمک دیگران باشد، چون در نهایت، تکیه‌کردن به دیگران سود زیادی برایش ندارد.

2- این ضرب‌المثل معمولاً وقتی به کار می‌رود که فرد در شرایط سخت قرار دارد، به‌ویژه زمانی که در اوج مشکلات است و کسی نیست که به او کمک کند.
جایی جمله‌ای از داستایفسکی نوشته بودند:
با پای شکسته خود به راهت ادامه بده
دستت را بر شانه کسی نگذار!

3- معنایش این است که تا جایی که می‌توانی کارهایت را خودت انجام بده و در عین حال بر خدا توکل کن. سعی کن مستقل باشی و بتوانی بدون وابستگی به دیگران زندگی‌ات را پیش ببری.

داستان ضرب المثل

پیرمردی بود که یک مزرعه داشت و هر روز با علاقه از آن مراقبت می‌کرد. زمینش در مقایسه با دیگران سرسبزتر بود و محصولات بیشتری داشت. اما با گذشت زمان، زانوهایش درد گرفت و تصمیم گرفت از پسران و نوه‌هایش کمک بگیرد تا او کمی استراحت کند.

متأسفانه هر بار که از آن‌ها درخواست کمک می‌کرد، بهانه‌ای می‌آوردند یا قول می‌دادند در آینده کمکش کنند، ولی هیچ‌کدام حاضر نشدند دستی به یاری او دراز کنند. کمک‌ممکن بود تمام زحمت‌هایش به باد برود و سرمایه‌اش نابود شود.

پیرمرد که از بی‌توجهی خانواده‌اش ناراحت شده بود، چاره‌ای جز این ندید که دوباره خودش کار را شروع کند. با وجود درد زانو، به مزرعه رفت و شروع به آبیاری کرد. در حالی که مشغول کار بود، آرام با خودش گفت: کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من!

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول