میرزا کوچک خان، که با نام میرزا یونس هم شناخته میشود، یکی از شخصیتهای مهم و محبوب تاریخ معاصر ایران است. او رهبر قیامی بود که به “نهضت جنگل” معروف شد.
میرزا کوچک در شهر رشت به دنیا آمد. او تحصیلات خود را در مدارس دینی گذراند و فردی بود که به میهن خود عشق میورزید. زمانی که کشور ما در شرایط سختی به سر میبرد و نیروهای خارجی در حال دخالت در امور ایران بودند، او تصمیم گرفت برای دفاع از استقلال و آزادی ایران قیام کند.
او به همراه گروهی از دوستان و همرزمانش، در دل جنگلهای سرسبز شمال ایران، یک حرکت مقاومت مردمی را سازماندهی کرد. هدف اصلی آنان مبارزه با ظلم و ستم و بیرون راندن بیگانگان از کشور بود. آنها در طول مبارزات خود، یک دولت مستقل محلی هم تشکیل دادند که به “جمهوری جنگل” شهرت یافت و در آن سعی کردند قوانین عادلانهای را اجرا کنند.
متأسفانه پس از سالها مبارزه و پایداری، این قیام به دلیل مشکلات داخلی و حملات دشمنان از بین رفت و میرزا کوچک خان در یک روز برفی سرد، در کوههای تالش، در حالی که تنها شده بود، جان خود را از دست داد.
او امروزه به عنوان یک قهرمان ملی و نماد مبارزه برای عدالت و آزادی در یادها مانده است.

در این نوشته، مروری کوتاه بر زندگی میرزا کوچک خان جنگلی و کارهای بزرگ او خواهیم داشت. همراه ما بمانید.
زندگی میرزا کوچک خان جنگلی
میرزا یونس، که بعدها به میرزا کوچک خان جنگلی معروف شد، در سال ۱۲۵۷ خورشیدی در رشت به دنیا آمد. چون پدرش به نام میرزا بزرگ شناخته میشد، یونس از همان کودکی به میرزا کوچک و سپس به کوچک خان یا کوچک جنگلی مشهور شد. او در دوران نوجوانی و جوانی در محله صالحآباد رشت و نیز در مدارس جامع و محمودیه تهران، علوم دینی و ادبیات عربی را آموخت. اما رویدادهای ناگوار کشور، مسیر زندگی او را تغییر داد و به جمع مبارزان مشروطه پیوست.
در زمان پادشاهی مظفرالدین شاه، که پادشاهی بیمار و ناتوان بود و اداره کشور را به عینالدوله سپرده بود، ستم و بیعدالتی وزیران و درباریان افزایش یافت و چند اتفاق ناگوار دیگر نیز باعث نارضایتی بیشتر مردم شد. میرزا کوچک خان در رشت توانست تعدادی از روحانیون را با خود همراه کند و گروهی به نام «مجمع روحانیون» تشکیل دهد و به تدریج برای آنان اسلحه فراهم کند.
همزمان با تحصن علما در سفارت عثمانی، او نیز در شَهبندی رشت تحصن کرد. پس از کشته شدن آقابالاخان سردار افخم در جریان مشروطه، میرزا کوچک خان به مجاهدان پیوست و در فتح قزوین حضور داشت. وقتی لازم شد که به تهران حمله شود، او دوباره برای یک مأموریت جنگی اعزام شد و همراه نیروهایش از کرج تا تهران و نیز در زمان تحصن محمدعلی شاه در سفارت روسیه، شجاعت بسیاری نشان داد. وی در جنگ سهروزه مجاهدان با نیروهای استبداد، مسئول جبهه قزاقخانه بود.
میرزا کوچک خان در هنگام شورش شاهسونها به همراه یفرم خان و سردار اسعد برای کمک به ستارخان رفت، اما به دلیل بیماری به تهران بازگشت. سپس با شورش ترکمنها که توسط شاه برکنار شده تحریک شده بود، داوطلب جنگ شد و به منطقه گمشتپه رفت.
در یکی از این نبردها، تیر خورد و برای درمان به باکو و تفلیس برده شد. پس از چند ماه معالجه، به گیلان بازگشت. زمان بازگشت او همزمان با پایان درگیریهای محمدعلی شاه در گمشتپه بود. چون به خاطر فعالیتهای آزادیخواهانهاش، کنسول روسیه تزاری به او اجازه زندگی در زادگاهش را نمیداد، به تهران آمد و در آنجا به مبارزه علیه تجاوزها و ستمهای روسیه تزاری ادامه داد.
اقدامات میرزا کوچک خان
میرزا کوچک خان جنگلی کارهای مهم و اثرگذاری انجام داد که برخی از آنها عبارت است از:
* تشکیل یک حکومت مستقل در منطقه گیلان.
* مبارزه با استبداد داخلی و ظلم حاکمان وقت.
* مقابله با نفوذ و سلطه خارجیها، بهویژه روسیه و انگلیس.
* تلاش برای برقراری عدالت و قوانین مبتنی بر دستورات اسلامی.
* ایجاد یک نهضت مردمی با نام “نهضت جنگل” برای رسیدن به اهدافش.
این کارها باعث شد او به عنوان یکی از چهرههای مهم تاریخ معاصر ایران شناخته شود.
رهبری هیأت اتحاد اسلام
همزمان با اوجگیری جنبش مشروطه در تهران، گروهی از مردم آزادیخواه رشت، انجمنی به نام «مجلس اتحاد» تشکیل دادند و افرادی را به عنوان فدایی گرد هم آوردند. میرزا کوچک خان که در آن زمان طلبه بود و عقاید آزادیخواهانه داشت، به این انجمن پیوست. در سال ۱۲۸۹ خورشیدی، او در جنگ با نیروهای هوادار محمدعلی شاه در ترکمنصحرا حضور یافت و در این درگیری زخمی شد و مدتی در بیمارستانی در باکو بستری گردید.
در سال ۱۲۹۴ خورشیدی، به جای «مجلس اتحاد»، «هیأت اتحاد اسلام» توسط هفده نفر در رشت پایهگذاری شد. بیشتر اعضای این گروه روحانی بودند و میرزا کوچک خان عضو تأثیرگذاری در آن به شمار میرفت. این هیأت، هدف خود را خدمت به اسلام و ایران معرفی کرد و خیلی زود رهبری آن به میرزا کوچک خان سپرده شد.
پس از آنکه مناطق شمالی ایران توسط روسیه تزاری اشغال شد، هیأت اتحاد اسلام به مقابله با ارتش تزاری پرداخت و یک گروه مسلح به نام فدایی تشکیل داد. آنها روستای کسما در منطقه فومن را مرکز فعالیت خود قرار دادند و در آنجا تشکیلات اداری و نظامی ایجاد کردند.
هیأت اتحاد اسلام پس از مدتی به «کمیته اتحاد اسلام» تغییر نام داد و شمار اعضای آن به ۲۷ نفر افزایش یافت. رهبری این کمیته را میرزا کوچک خان بر عهده گرفت و تا پایان سال ۱۲۹۶ خورشیدی، بخش بزرگی از گیلان و همچنین قسمتهایی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، کجور و تنکابن تحت نفوذ این کمیته درآمد. این کمیته به نامهای «نهضت جنگل» و «حزب جنگل» نیز شناخته میشود.
فعالیتهای نهضت جنگل
در اردیبهشت سال ۱۲۹۷، یاران نهضت جنگل پس از چندین برخورد با سربازان انگلیسی، کنترل بخشهای مهم مسیر رشت به منجیل را به دست گرفتند. در خرداد همان سال، یک افسر روس به نام «کلنل پیچراخوف» که قصد داشت ایران را ترک کند، با «ژنرال دانسترویل» انگلیسی که میخواست از بندر انزلی به بادکوبه برود، متحد شد. نیروهای تحت فرمان پیچراخوف در منجیل با مبارزان «کمیتۀ اتحاد اسلام» درگیر شدند و در همین حال، تانکها و هواپیماهای انگلیسی نیز برای پشتیبانی از او به منطقه اعزام شدند.
«پیچراخوف» مسیر منجیل تا رشت و انزلی را باز کرد و پس از آن، نیروهای انگلیسی در دو سوی این مسیر مستقر شدند. در ادامه، نیروهای «کمیتۀ اتحاد اسلام» موفق شدند رشت را به کنترل خود درآورند، اما تنها ده روز بعد، انگلیسیها با پشتیبانی تانکها و هواپیماها بار دیگر رشت را تسخیر کردند.
در ۲۷ مرداد ۱۲۹۷، نمایندگان کمیتۀ اتحاد اسلام و نمایندگان انگلیس در رشت قراردادی امضا کردند. امضای این پیمان به حدی باعث ایجاد اختلاف و کشمکش میان اعضا شد که میرزا کوچک خان ناچار شد انحلال کمیتۀ اتحاد اسلام را اعلام کند و به جای آن، «کمیته انقلابی گیلان» را تشکیل دهد. پس از این تغییر، برخی از سران کمیته پیشین کنار کشیدند و تعدادی نیز به عضویت کمیته انقلابی گیلان درآمدند.
واکنش حکومت و انگلستان
برای پایان دادن به قیام جنگل، وثوقالدوله در بهمنماه سال ۱۲۹۷، به وسیله سید محمد تدین، پیام صلحآمیزی برای میرزا کوچکخان فرستاد و از او خواست که نیروهای مسلح خود را در اختیار دولت قرار دهد، اما میرزا این پیشنهاد را نپذیرفت.
وثوقالدوله در ۱۸ اسفند ۱۲۹۷، تیمورتاش را با اختیارات کامل به عنوان استاندار گیلان منصوب کرد. سپس در خرداد ۱۲۹۸، کلنل «استاروسلسکی»، فرمانده نیروهای قزاق، با اختیارات تام مأمور سرکوب قیام گیلان شد. در عملیات تصرف رشت، حتی توپخانه و هواپیماهای نظامی انگلیس نیز شرکت داشتند.
پیش از حمله «کلنل تکاچینکف» از تهران، برای میرزا نامهای حاوی تضمین امنیت فرستاده شد، اما میرزا آن را نپذیرفت. پس از درگیریهای سنگین، برخی از سران قیام، از جمله دکتر حشمت که پزشکی محبوب در لاهیجان بود و به خاطر خدمات پزشکیاش مورد احترام مردم قرار داشت، گروهی چندصدنفره به نام «نظام ملی» تشکیل داده بود. او در نهایت در رشت تسلیم نیروهای دولتی شد.
دولت تصمیم گرفت به دلیل نزدیکی او به میرزا، او را آزاد کند تا میرزا را برای تسلیم شدن متقاعد کند. از دکتر حشمت خواسته شد که پس از ده روز، چه موفق شود یا نه، خود را معرفی کند. اما او پس از بازگشت به لاهیجان، دچار تردید شد و چون بازگشتش به تأخیر افتاد، یک گردان برای دستگیری او فرستاده شد. در درگیری با این گردان، تعدادی از افراد «نظام ملی» کشته شدند و دکتر حشمت دستگیر شد. او در دادگاه نظامی در ۴ اردیبهشت ۱۲۹۸، به اعدام محکوم شد.
نهضت جنگل و رهبران انقلاب اکتبر روسیه
مردم جنبش جنگل از زمان پادشاهان روسیه قیام خود را شروع کرده و با آنها مخالفت کردند. اما در ابتدای انقلاب اکتبر، روابط آنها با روسها بهبود یافت. پس از مدتی، روسها جهتگیری خود را عوض کرده و از پشتیبانی نهضت جنگل دست برداشتند.
در روز ۲۸ اردیبهشت ۱۲۹۹ خورشیدی، ارتش سرخ با بهانهٔ مقابله با کسانی که ادعا میشد ضد انقلاب هستند، به بندرهای انزلی و غازیان وارد شد. برای نهضت جنگل، وجود نیروهای خارجی در خاک ایران قابل پذیرش نبود و حضور آنان را خطری برای استقلال کشور میدید. به همین دلیل، اسماعیل آقا جنگلی، که خواهرزاده میرزا کوچک خان بود، به عنوان نماینده نزد فرمانده ارتش سرخ فرستاده شد.
او پیش از هر صحبتی، از حال میرزا پرسید و تمایل فراوان خود را برای ملاقات با او بیان کرد. بنابراین میرزا به همراه گروهی به انزلی رفت و در آنجا با فرمانده ارتش سرخ دیدار و گفتوگو کرد که در پایان، توافق کلی درباره چند موضوع به دست آمد.
درگذشت میرزا کوچک خان
میرزا کوچک خان جنگلی پس از نزدیک به هفت سال پیکار و درگیری، با تعداد کمی از همراهانش برای سازماندهی نیروهای جدید به سمت خلخال رفت. در راه، در میان کولاک و برف شدید گرفتار شد و جان خود را از دست داد. با مرگ او در روز دوشنبه، یازدهم آذر ماه سال ۱۳۰۰ خورشیدی، قیام جنگل به پایان رسید.
پیکر کوچک خان در روستای گیلوان، با احترام و زیر نظر آقا سید نصرالله گیلوانی به خاک سپرده شد. در گیلوان، بدن او به دست افراد سالار شجاع، برادر سردار مقتدر طالشی افتاد. یکی از آنها سر او را از بدن جدا کرد و آن را به عنوان نماد پایان کار میرزا به تهران برد و به سردار سپه (رضاخان) تحویل داد. در نهایت، سر او در گورستان حسنآباد تهران، در مکانی ناشناخته به خاک سپرده شد که بعدها یاران قدیمی او محل آن را پیدا کردند.
چند سال پس از این رویداد، وقتی گورستان حسنآباد برای ساخت ساختمانهای آتشنشانی در حال تخریب شبانه بود، گروهی از آزادیخواهان که خود را به شکل کارگران شبانه درآورده بودند، سر میرزا کوچک خان را از آنجا بیرون آوردند. آنان سر را توسط میرزاخان سیگاری به شهر رشت منتقل کردند و به کربلایی کاس آقا (حسام) که به خیاطی مشهور و از پشتیبانان آزادی بود، سپردند. در یک گردهمایی شبانه، یاران باقیمانده جنگل، سر را شناسایی و تأیید کردند.
سپس این سر به صورت امانت در ایوان آرامگاه سلیمان داراب گذاشته شد. در سال ۱۳۲۱ خورشیدی، بر اساس وصیت میرزا کوچک خان و با اجازه علمای آن زمان، پیکر او از گیلوان به رشت منتقل شد و در تپهای روبهروی بقعه سلیمان داراب دفن گردید. سالها بعد، بنای یادبودی بر روی آرامگاه او ساخته شد.
خیانتهای تاریخی روسیه و شکستهای ایران













