ارنستو چهگوارا که بیشتر با نام چگوارا شناخته میشود، در سال ۱۹۲۸ در آرژانتین به دنیا آمد. او که در رشته پزشکی تحصیل کرده بود، در جوانی سفرهای زیادی به سراسر آمریکای لاتین داشت. در این سفرها با فقر و بیعدالتی گستردهای روبرو شد و این دیدگاه در او شکل گرفت که تنها راه ایجاد تغییر، مبارزه مسلحانه است.
آشنایی او با فیدل کاسترو در مکزیک نقطه عطف زندگیاش بود. چگوارا به یکی از فرماندهان اصلی جنبش انقلابی کاسترو تبدیل شد و نقش مهمی در پیروزی انقلاب کوبا در سال ۱۹۵۹ ایفا کرد. پس از انقلاب، او مسئولیتهای مهمی در دولت جدید بر عهده گرفت.
اما چگوارا که همواره آرزوی گسترش انقلاب را در سر میپروراند، در نهایت کوبا را ترک کرد تا به جنبشهای انقلابی در دیگر کشورها، از جمله کنگو و در نهایت بولیوی بپیوندد. مبارزه او در بولیوی به پایان رسید؛ جایی که در اکتبر ۱۹۶۷ توسط نیروهای ارتش این کشور با کمک سازمان سیا دستگیر و به سرعت تیرباران شد.
اگرچه زندگی او به پایان رسید، اما ایدهها و تصویر چگوارا به نمادی جهانی برای مبارزه و انقلاب تبدیل شده است.

اگر به تاریخ قیامها و جنبشهای آزادیطلب در جهان نگاهی بیندازید، بیتردید نام ارنستو چگوارا یکی از نخستین نامهایی است که توجه شما را جلب میکند. او پزشک، استراتژیست مبارزات مسلحانه و چهرهای فراموشنشدنی در صحنه نبرد برای آزادی بود. تصویر چهرهاش به نمادی از پیکار مردم برای رسیدن به حقوقشان تبدیل شده است. چگوارا با نقش آفرینی در انقلاب کوبا، کنگو و بولیوی، به اسطورهای بیهمتا در جنبشهای انقلابی بدل گشت. در ادامه، با زندگی، اندیشهها، باورها و فعالیتهای این مبارز نامدار بیشتر آشنا میشویم.
زندگی نامه ارنستو چگوارا
ارنستو چه گوارا در روز ۱۴ ژوئن سال ۱۹۲۸ در شهر روساریو در کشور آرژانتین به دنیا آمد. خانوادهی او از نظر مالی در وضعیت خوبی به سر میبردند. پدرش اصالتاً اهل ایرلند و مادرش نیز اصلیتی اسپانیایی داشت.
در دوران کودکی، چه گوارا به بیماری آسم دچار شد و به همین دلیل، دیرتر از بقیهی همسالانش توانست به مدرسه برود.
در دوران دانشجویی، او به همراه یکی از دوستانش تصمیم به یک سفر طولانی گرفت. این سفر که در ابتدا تنها برای سرگرمی و ماجراجویی برنامهریزی شده بود، تأثیر زیادی بر باورها و اندیشههایش گذاشت. او در طول این سفر با شرایط سخت و فقر مردم روبرو شد و همین موضوع باعث شد که تصمیم بگیرد برای از بین بردن فقر و سلطهی خارجی در آمریکای جنوبی تلاش کند.
پس از بازگشت از سفر، چه گوارا تحصیلات خود را در رشتهی پزشکی به پایان رساند و از دانشگاه بوینس آیرس فارغالتحصیل شد.
آغاز فعالیتهای سیاسی
ارنستو چگوارا پس از اتمام تحصیلاتش، برای کمک به نیازمندان به گواتمالا رفت و در یک مرکز درمانی که به بیماران مبتلا به جذام خدمات میداد، به عنوان پزشک مشغول کار شد. در سال ۱۹۵۶، در طی سفرش به مکزیک، با فیدل کاسترو و تعدادی از مبارزان جنبش آزادیبخش کوبا آشنا شد.
این دیدار باعث شد چگوارا برای پیشبرد انقلاب کوبا وارد عمل شود. او در نبردهای چریکی به عنوان فرمانده و استراتژیست نظامی نقش بسیار مهمی در موفقیت انقلاب کوبا ایفا کرد. سرانجام در سال ۱۹۵۹، چگوارا و فیدل کاسترو توانستند حکومت دیکتاتوری باتیستا را شکست دهند و به پیروزی برسند.
پس از به قدرت رسیدن فیدل کاسترو، چگوارا به سمتهای ریاست بانک مرکزی و وزارت صنایع منصوب شد. او با وجود داشتن مقامهای مهم، همچنان داوطلبانه در کنار مردم و کارگران در مزارع نیشکر کار میکرد و به همین دلیل در میان مردم کوبا بسیار محبوب و تأثیرگذار بود.
در همین دوران، او به تألیف کتاب نیز پرداخت. آثاری مانند «راهنمای جنگ چریکی» و «خاطرات موتورسیکلت» از جمله نوشتههای او هستند. مطالعاتش در زمینه اندیشههای مارکسیستی، او را به این باور رسانده بود که فقر و ناآگاهی باعث گسترش استثمار و سلطهگری میشوند. به عقیده او، برای رهایی از چرخه استثمار، ابتدا باید آگاهی مردم را بالا برد و سپس با انقلاب علیه نظام سرمایهداری مبارزه کرد.
چگوارا از سوی نمایندگان کوبا برای سخنرانی در سازمان ملل دعوت شد. در نیویورک دو بار به جان او سوءقصد شد، اما هر دو بار نافرجام ماند. او در آمریکا با مکارتی و برخی از همراهان مالکوم ایکس، رهبر مبارزات سیاهپوستان، نیز دیدار کرد.
پس از حدود ۹ سال، چگوارا از تمام مسئولیتهایش در کوبا کنارهگیری کرد و این کشور را ترک گفت تا به مبارزه علیه سرمایهداری و پشتیبانی از جنبشهای آزادیبخش در آمریکای جنوبی بپردازد.
مبارزات مسلحانه ارنستو چگوارا در کنگو
در سال ۱۹۶۵، ارنستو چگوارا به آفریقا رفت. او به عنوان یک فرمانده چریک، برای کمک به گروه شورشی سیمبا در کنگو به آن منطقه رفت. چگوارا تلاش کرد تا روشهای جنگ چریکی را به مبارزان آموزش دهد، اما به دلیل رهبری ضعیف لوران کابیلا و همچنین کشته شدن پاتریس لومومبا، این مبارزات در نهایت شکست خورد. از سوی دیگر، سازمان سیا از حضور او در کنگو باخبر شده بود و به همین دلیل، جان او مدام در خطر بود.
پس از هفت ماه تلاش بیوقفه، چگوارا در اواخر سال ۱۹۶۵ به این نتیجه رسید که رهبر شورشیان کنگو فردی فاسد است. او فهمید که حتی با وجود مبارزانی که برای پیروزی میجنگیدند، بیارادگی رهبرشان باعث شکست آنها شده است.
چگوارا پس از این اتفاقات، به صورت مخفیانه به کوبا بازگشت تا همسر و پنج فرزندش را ببیند. در مدت زمانی که در کوبا بود، دو کتاب درباره تجربیاتش در کنگو نوشت. یک سال بعد، وصیتنامه خود را به همسرش سپرد و در ۲۱ ژوئیه ۱۹۶۶ راهی بولیوی شد.
مبارزات بولیوی، دستگیری و اعدام
چه گوارا برای سفر به بولیوی، قیافه خود را عوض کرد. او ریشهایش را تراشید و موهایش را کوتاه کرد و با یک اسم ساختگی وارد بولیوی شد.
با اینکه در بولیوی درگیریهای مسلحانه زیادی رخ داد، اما حزب کمونیست بولیوی که با رئیس جمهور و دولت آن کشور مخالف بود، حاضر نشد از چه گوارا پشتیبانی کند. همین همکاری نکردن آنها باعث شد نتواند مانند مبارزاتش در کوبا، کارها را به نفع آزادیخواهان پیش ببرد.
نداشتن امکانات کافی و همراهان آموزشندیده، شرایط را برای او سخت و سختتر میکرد. از سوی دیگر، نیروهای ویژه سیا هم پیگیرانه در جستجوی او بودند.
در نهایت، در هفتم اکتبر ۱۹۶۷، یک خبرچین، محل اختفای چه گوارا را به سیا و ارتش بولیوی لو داد. صبح روز بعد، ۱۸۰ سرباز درهای که انقلابیون در آن پنهان شده بودند را محاصره کردند. پس از درگیری، چه گوارا زخمی و دستگیر شد. او را با دستهای بسته به یک مدرسه قدیمی در لا ایگرا بردند. پس از شکنجههای بسیار، او جز درخواست یک پاکت سیگار چیزی نگفت و آنها نتوانستند اعترافی از او بگیرند.
رنه بارنیتوس، رئیس جمهور بولیوی، دستور داد تا چه گوارا سریع اعدام شود و تأکید کرد که به سرش شلیک نکنند؛ چون میخواستند اعلام کنند او در درگیری کشته شده تا از اعتراضات برای آزادی یا تبعید او جلوگیری شود. فیلیپس رودریگز مأمور اعدام چه گوارا شد.
رودریگز او را در حیاط مدرسه به جایی بست و با او عکس گروهی گرفتند. در آخرین لحظات، از چه گوارا خواست آخرین حرفش را بزند. چه گوارا گفت: “شلیک کن بزدل، تو فقط یک نفر را میکشی.” سپس رودریگز نه بار به او تیراندازی کرد: پنج بار به پاها، یک بار به شانه و بازو، یک بار به سینه و یک بار به گلویش.
ارنستو چگوارا پس از اعدام
برای تأیید هویت چهگوارا، او را در میان شاهدانی قرار دادند. از پیکر او عکسبرداری کردند و سپس یک پزشک نظامی دستهایش را از بدن جدا کرد. جسد او را به مکانی ناشناس برای خاکسپاری بردند. دستهای بریدهشدهاش ابتدا به آرژانتین و بعد به کوبا فرستاده شد.
پس از اعلام خبر درگذشت چهگوارا در کوبا، سه روز عزای عمومی برقرار شد. حدود ۲۵ سال بعد، یک ژنرال بازنشسته بولیویایی که در آستانه مرگ قرار داشت، محل دفن جسد چهگوارا را افشا کرد. گروههای جستجو به منطقه «وال گرانده» رفتند و کنار باند فرودگاه به کاوش پرداختند.
این جستجو یک سال طول کشید و در پایان، بقایای هفت نفر در دو گروه مختلف پیدا شد. یکی از اجساد، متعلق به مردی بود که دستهایش وجود نداشت.
برای تشخیص هویت، از شکل و قالب دندانهای جسد استفاده کردند و در نهایت تأیید شد که این پیکر، ارنستو چهگوارا است. بقایای او به همراه شش همرزم مبارزش، با تشریفات رسمی و نظامی به شهر سانتا کلارا در کوبا انتقال یافت و در آنجا به خاک سپرده شد.
**کلام پایانی**
با وجود دوگانگیهایی که در شخصیت چهگوارا دیده میشود، او تا آخرین لحظه عمرش، فردی بااراده، جنگجو و آزادیطلب باقی ماند و در کنار یارانش برای رهایی انسانهای تحت ستم و استعمار کوشید. چهگوارا نماد آزادیخواهی و ایستادگی برای آرمانهایش تا پای جان است.













