سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

تحقیق در مورد زندگی امیرخسرو دهلوی + آثار و اشعارش

زمان مطالعه2 دقیقه

امیرخسرو دهلوی
تاریخ انتشار : 19 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : تحقیق
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

امیرخسرو دهلوی، شاعر و نویسنده بزرگ ایرانی در سده هفتم هجری، در هند به دنیا آمد. او از کودکی به شعر و ادبیات علاقه فراوانی داشت و در دربار پادشاهان هند، جایگاه ویژه‌ای پیدا کرد.

امیرخسرو را از مهم‌ترین چهره‌های ادبیات فارسی در شبه‌قاره هند می‌دانند. او به زبان‌های فارسی، عربی و سانسکریت تسلط داشت و آثاری ارزشمند در زمینه‌های گوناگون مانند شعر، موسیقی و عرفان از خود به جای گذاشت.

دکتر

از او به عنوان “پدر ادبیات اردو” نیز یاد می‌شود. امیرخسرو در طول زندگی پربار خود، با عارف بزرگ، خواجه نظام‌الدین اولیا، ارتباط نزدیکی داشت و تحت تأثیر تعالیم او قرار گرفت.

این ادیب برجسته، سرانجام در سال ۷۲۵ هجری قمری در دهلی چشم از جهان فروبست و در کنار آرامگاه استادش، خواجه نظام‌الدین اولیا، به خاک سپرده شد.

امیرخسرو دهلوی

شاعر بزرگ ایرانی، ابوالقاسم حسن پسر سیف‌الدین محمود، که با نام امیرخسرو دهلوی شناخته می‌شود، در سال ۶۳۲ خورشیدی در شهر پتیالی هند به دنیا آمد. او به زبان‌های سانسکریت، فارسی، ترکی و عربی مسلط بود و به خاطر مهارتش در شعر، او را سعدی هند می‌نامیدند. نام هنری او در ابتدا سلطانی بود، ولی بعداً آن را به طوطی تغییر داد.

این شاعر برجسته در زمینه موسیقی نیز توانا بود و سبک قوالی را به عنوان یکی از نوآوری‌های او می‌شناسند.

زندگی نامه امیرخسرو دهلوی

پدر امیرخسرو، سیف‌الدین محمود، از بزرگان قبیله لاچین هزاره در منطقه بلخ بود. پس از حمله مغول، او به هند گریخت و در آنجا با یک زن دهلوی ازدواج کرد. سپس به دربار شمس‌الدین التتمش، پادشاه دهلی، راه یافت. امیرخسرو نیز مانند پدرش در دربار جایگاه بلندی پیدا کرد و در دوره جلال‌الدین فیروز شاه به مقام امیری رسید.

او کودکی و جوانی خود را در دهلی سپری کرد و در آنجا زبان و ادبیات فارسی را به خوبی آموخت. پس از آن، نزد شیخ نظام‌الدین اولیا که از عارفان بزرگ و نامدار زمان خود بود، شاگردی کرد. امیرخسرو با این که در خدمت پادشاهان بود، همواره احترام عمیقی به شیخ خود داشت. به واسطه این استاد، او با حسن دهلوی آشنا شد و دوستی عمیقی بین آن دو شکل گرفت.

امیرخسرو در سال ۷۰۴ هجری در بمبئی درگذشت و پیکرش در نزدیکی آرامگاه شیخ نظام‌الدین اولیا به خاک سپرده شد.

آثار امیرخسرو دهلوی

امیر خسرو دهلوی، شاعر بزرگ فارسی‌زبان، آثار شعر فراوانی از خود به جای گذاشته است. مهم‌ترین آثار شعری او به شرح زیر است:

**دیوان امیر خسرو**
این دیوان بزرگ، شامل پنج بخش یا دفتر است که هر کدام مربوط به یک دوره از زندگی او می‌باشد:

1. **تحفةالصّغر**: این دفتر حاوی شعرهایی است که او در سنین ۱۶ تا ۱۹ سالگی سروده است. در این کتاب می‌توان غزل‌ها، ترجیع‌بندها، قصیده‌ها و همچنین شرحی از زندگی خودش در آن سال‌ها را پیدا کرد.

2. **وسط‌الحیوة**: این بخش شامل سروده‌های دوره جوانی او، از ۲۰ سالگی تا حدود ۳۲ سالگی است. محتوای این دفتر مجموعه‌ای از قطعه‌ها، غزل‌ها، رباعی‌ها، قصیده‌ها و ترجیع‌بندهاست. قصیده‌های این دوره mostly در مدح و ستایش حاکمانی مانند علاءالدین محمد، معزالدین کیقباد و عارفی به نام نظام‌الدین اولیاء سروده شده‌اند.

3. **غرّةالکمال**: این دفتر شعرهای دوران پختگی او را در بر می‌گیرد که در فاصله ۳۴ تا ۴۳ سالگی سروده است. محتوای این کتاب شامل قطعه‌ها، قصیده‌ها و ترجیع‌بندها می‌شود.

4. **بقیة نقیّه**: این کتاب مربوط به دوران میانسالی و کهنسالی شاعر است. در این دفتر یک مثنوی کوتاه، رباعی‌ها، قصیده‌ها و ترجیع‌بندها جمع‌آوری شده است. علاوه بر این، شعرهای ستایش‌آمیزی درباره علاءالدین محمدشاه و پسرش، یک شعر سوگوار برای درگذشت محمدشاه و همچنین اشعاری درباره برخی امیران دیگر در اینجا دیده می‌شود.

5. **نهایةالکمال**: این دفتر آخر، حاوی شعرهای پایانی عمر امیر خسرو است. در این بخش، یک مرثیه برای سلطان قطب‌الدین مبارکشاه و نیز قصیده‌هایی در ستایش سلطان غیاث‌الدین وجود دارد.

**دیوان غزلیات**

**هشت بهشت**

**ثمانیه خسرویه**

**مطلع‌الانوار**

**آیینه سکندری**

**شیرین و خسرو**

**مجنون و لیلی**: این کتاب که در سال ۱۲۹۹ میلادی نوشته شده، سومین منظومه بلند امیر خسرو دهلوی به شمار می‌رود.

**آیینه سکندری**

از دیگر منظومه‌ها و آثار او نیز می‌توان به این موارد اشاره کرد:
قران‌السعدین
مفتاح‌الفتوح
مثنوی دولرانی و خضرخان
سه شاهزاده سرندیپ
نه سپهر

اشعار

نسیم بهاری، باغ و گلزار را دوباره نو و تازه کرد. نرگس های مست، جام های خود را به یکدیگر تقدیم کردند. سبزه‌های تازه، دشت را همچون صفحه‌ای از کتاب بهشت، با خطی زیبا آراستند.

بامدادان، قطره‌ای از ابر فروچکید و آواز پرنده سحرخوان را رساتر کرد. نرگس از آن قطره‌ها سرمست شد، همچون بیمار رنجوری که داروی شفابخش می‌یابد.

بنفشه سر خود را خم کرده، گویی در برابر کوچک و بزرگ، تواضع و فروتنی می‌کند. گویا سوسن خواهان بوسه است، از این رو غنچه دهان خود را تنگ گرفته است.

ای بلبل! اینک بانگ برآور، که سوسن زبان خود را برای سخن گفتن می‌گرداند. ای نگار! بلبل اکنون نغمه سر می‌دهد، پس سروهای سبز و آزاد را به چمن روانه کن.

تو به من گفتی: “در من نظر مکن، مرا در گل ببین.” روی زیبای خود را به گل نسبت مده. جوانی به باد می‌رود، برخیز و پیاله پر از شراب را بیاور.

گل عمری کوتاه و دل‌هایی پریشان دارد. با این حال، چگونه است که گلستان از خنده بازنمی‌ماند؟

خوشپوشی و زیبایی جسم، نعمتی است اما همیشگی نیست.
زندگی و عمر، حالت خوبی دارد اما پایدار و ماندگار نیست.
عرصهٔ گیتی، خانه‌ای زیباست اما افسوس
که در آن، جایی برای آرامش و آسایش واقعی پیدا نمی‌شود.

دلت را به این دنیا مبند، زیرا از این عروس زیبا
جز اشک چشم و درد دل، چیزی عاید کسی نمی‌شود.
هرگز فریب مقام و منصب فانی را نخور،
چرا که این مقام ها نزد خداوند ارزش و اعتباری ندارند.

هشدار! برای اقامت در این جهان، دل خوش مکن و تکیه مده،
زیرا در این سرا، هیچ‌کس توانایی کنترل و تسلط کامل بر اوضاع را ندارد.

من که به فرمان تو در این دنیا
از نیستی به اینجا آمده‌ام
بهتر است که مرا آفریدی و باز می‌بری
و به سوی خود بالا می‌بری
تو که از همه چیز آگاهی، جان مرا
نجات بده که تنها تو نجات‌بخش هستی
اگرچه بدنم برای سختی‌ها ساخته شده
مهربانی تو برای همین روزها آماده است
وقتی از کردار خود شرمنده می‌شوم
دامان بخششت را بر این دل تنگ می‌گسترانم

روزگار دگرگون شده و آن همه مهر و محبت از میان رفته است. آن دوستی‌های صمیمانه، امروز به رگبار حسرت تبدیل گشته‌اند.

آنان که برای تو از جان نیز عزیزتر بودند، وقتی بر دل‌ها سنگین شدند، آن بار گران را با خود بردند. دیگر نشانی از یاران قدیم نمی‌بینم؛ آری، زمانه آن راه و رسم اصیل را از بیخ و بن محو کرده است.

حالا آنهایی را که می‌دیدی، در گوشه‌ای از این جهان به مهمانی نشسته‌اند؛ همان زیبارویانی که در جمع‌های شاد آراسته می‌شدند.

دل‌های ما مانند مُشک، از سرمای روزگار، کافور سردی شده است. جوانان از ما دل بریده‌اند، کجاست آن همه گرمی و جوانمردی؟

و اگر در این دنیا دل‌سوخته‌ایم، کسی با ما همدردی نمی‌کند؛ زیرا آتش مهربانی از سینه مهربانان رخت بربسته است.

ای که در عشق کامروا شده‌ای، بر سختی زندگی من نخند؛ که من هم روزگاری به اندازه خود، خوشی و کامروایی داشتم.

کسی که امروز در شادی است، فردا ممکن است در غم فرو رود. پس نوای شادمانی را پیام‌آور ماتم غم بدان.

زندگیات را به نقد خوشدلی مفروش، زیرا کالای کامروایی بی‌هزینه از کف خواهد رفت.

یاد شادی‌های گذشته، غم را به دل خسرو می‌آورد؛ همان‌گونه که یاد تندرستی و روزهای خوش، انسان را اندوهگین می‌سازد.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول