سبد خرید
1

جمع جزء: 13,000 تومان

7,987,000 تومان تا ارسال رایگان 0.2

مشاهده سبد خریدتسویه حساب

حساب کاربری

تحقیق در مورد زندگی باذل مشهدی آثار و اشعار آن

زمان مطالعه1 دقیقه

زندگی باذل مشهدی
تاریخ انتشار : 19 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : تحقیق
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

باذل مشهدی، شاعر و نویسنده‌ای است که در شهر مشهد به دنیا آمد و زندگی کرد. او بیشتر به خاطر کارهای ادبی و اشعارش شناخته می‌شود. باذل در دوره خود فردی پرکار بود و نوشته‌های زیادی از خود به جای گذاشت.

آثار او شامل شعرها و کتاب‌هایی است که در زمینه‌های مختلف ادبی و مذهبی نوشته شده‌اند. او در سرودن شعر، به ویژه در سبک‌های کلاسیک، مهارت داشت و اشعارش از نظر معنا و زیبایی مورد توجه قرار گرفته‌اند. علاوه بر این، باذل مشهدی در نوشتن تفسیر و توضیح آثار ادبی و دینی نیز فعالیت می‌کرد.

دکتر

کارهای او نه تنها در زمان خودش، بلکه پس از آن نیز مورد استقبال قرار گرفت و تا امروز بخشی از میراث ادبی و فرهنگی به شمار می‌رود. باذل مشهدی به عنوان یکی از چهره‌های مؤثر در حوزه ادبیات فارسی شناخته می‌شود.

زندگی باذل مشهدی

میرزامحمد رفیع، که به رفیع خان معروف است، در شهر شاهجهان‌آباد که امروزه دهلی نامیده می‌شود به دنیا آمد. او با لقب باذل شناخته می‌شود و در سده‌های یازدهم و دوازدهم، از بزرگان و شاعران فارسی‌زبان هند بود. مشهورترین اثر او، شعر حماسی حمله حیدری است که باعث شهرتش شده است.

زندگی نامه باذل مشهدی

باذل مشهدی خود را از نوادگان خواجه شمس‌الدین محمد جوینی می‌دانست. پدرش میرزا محمود مشهدی در زمان پادشاهی شاهجهان از شهر مشهد به هند مهاجرت کرد و در دوران حکومت او به موقعیت‌های مهمی دست یافت.

خود باذل ابتدا در دربار شاهزاده معزالدین، پسر عالمگیر، به کارهای اداری مشغول شد. بعدها عالمگیر او را به عنوان حاکم منطقه‌ای به نام بانْس بَریلی منصوب کرد و سپس مسئول نگهبانی از قلعه گوالیار شد. اما پس از درگذشت عالمگیر در سال ۱۱۱۸، از تمامی سمت‌های خود برکنار شد. او پس از آن، در شهر دهلی گوشه‌نشینی اختیار کرد و تا زمان مرگش در سال ۱۱۲۳ در همان شهر ماند.

باذل با ناصر علی سرهندی، شاعر مشهور آن دوره، دوست و همنشین بود؛ هرچند که سرهندی در محفلی او را مورد تمسخر قرار داد. همچنین شاعری به نام سراج الدین علی خان آرزو نیز در سن هفده‌سالگی و در شهر گوالیار با باذل دیدار کرده بود.

او انسانی با اخلاق نیکو و خصلت‌های پسندیده بود و همواره به کمک کردن به مردم و برطرف کردن نیازهایشان اهمیت می‌داد. باذل در سرودن دو قالب شعری غزل و مثنوی مهارت داشت و نمونه‌هایی از غزل‌هایش در کتاب‌هایی که به شرح زندگی او پرداخته‌اند، ثبت شده است.

پیشنهادی: معنی شعر حمله حیدری

آثار باذل مشهدی

باذل سبزواری آثار مختلفی از خود به جای گذاشته است. در یک کتاب دست‌نویس مشترک که توسط میر علیرضا حسینی سبزواری و جعفر سیّاح در قرن یازدهم هجری نوشته شده، نمونه‌ای از نثر فارسی او دیده می‌شود. این کتاب اکنون در موزه ملی پاکستان نگهداری می‌شود.

یکی از آثار او “اعتقادیه” نام دارد که یک شعر پانزده‌بندی در ستایش خداوند و مدح پیامبر اسلام است.

همچنین دیوان شعری از باذل وجود دارد. به گفته ایمان (که در قرن سیزدهم درگذشت)، این دیوان سرشار از شعرهای زیبا و دلنشین است.

مشهورترین اثر او “حمله حیدری” است. این کتاب یک داستان حماسی مذهبی درباره زندگی پیامبر اسلام و خلفای راشدین تا پایان خلافت عثمان بن عفان است. باذل این اثر را به سبک و وزن شعری شاهنامه فردوسی سروده است. محتوای این کتاب در واقع بازنویسی شعرگونه کتاب “معارج النبوة فی مدارج الفتوة” نوشته معین الدین فراهی است و بسیاری از احادیث پیامبر در آن گنجانده شده است. درباره تعداد بیت‌های این کتاب، estimates مختلفی از ۲۸۰۰۰ تا ۹۰۰۰۰ بیت وجود دارد، اما به نظر نویسنده کتاب “کلمات الشعرا”، این اثر حدود ۴۰۰۰۰ بیت دارد.

اشعار

باذل مشهدی در بخشی از کتاب حمله حیدری، نبرد حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) با عمرو بن عبدود را این گونه شرح می‌دهد:

شجاعان میدان نبرد نگاه کردند
تا ببینند نخست چه کسی برای پیکار آماده می‌شود
ناگهان «عمرو» آن جنگجوی پرآوازه
اسبش را به حرکت درآورد و غبار از زمین برخاست
وقتی آن کوه آهنین به میدان رسید
تمام صحنه نبرد همچون کوهی از فولاد شد
او به میدان آمد و با غرور ایستاد
سپس از همرزمانش خواست تا با او بجنگند
حبیب خدا، آفریننده جهان
به چهره مردان دین نگریست
همه سرهایشان را پایین انداخته و در خود فرورفته بودند
هیچ کس میل رویارویی با او را نداشت
به جز بازوی دین و شیر خدا
که خواهان نبرد با آن اژدها شد
او به سوی پیامبر دوید
و از او اجازه خواست، اما اجازه نیافت
پس رو به آن جنگجوی سهمگین کرد
و پیش رفت، آن شاه جنگ‌آور
هر دو از روی کینه به سوی هم تاختند
و راه صلح را به روی خود بستند
آسمان از هراس آن نبرد رنگ باخت
جنگ شیر و پلنگ بسیار هولناک بود
نخست آن شوم‌بخت و تیره‌روز
بازویش را مانند شاخه درخت بلند کرد
شیر خدا سپر را بالا گرفت
و آن اژدها شمشیرش را برافراشت
آن دو همچون کوه بر زمین استوار شدند
و دندان‌ها را از شدت خشم به هم فشردند
چون نتیجه دلخواه آشکار نمی‌شد
بار دیگر از دو سو به هم حمله کردند
چنان نبردی به پا کردند
که زمین و زمان کمتر دیده بود
از شدت گرد و غبار در آن میدان
پیکر هر دو از چشم ناپدید شد
زره‌ها پاره پاره و لباس‌ها چاک چاک
سر و روی مردان پر از خاک و غبار
آن دو استاد در فنون جنگ
هفتاد گونه نبرد را از سر گذراندند
شجاع دلاور، وصی پیامبر
اژدهای دریا، قدرت حق، علی
چنان از خشم به دشمن نگاه کرد
که گویی کارش با نگاه زهرآگین ساخته شد
دست خیبرگشا را بلند کرد
و گام بر زمین فشرد تا سرش را از تن جدا کند
به نام خدای جهان آفرین
شاه دین شمشیر را رها کرد
چون شیر خدا شمشیر بر دشمن زد
شیطان دو دستش را از حسرت به هم مالید
رنگ از چهره کفر پرید
بت‌خانه‌ها در فرنگ به لرزه افتادند
غضنفر شمشیر بر گردنش زد
و تن بی‌سرش را بر زمین انداخت
وقتی تیغ بر گردنش رسید
سر «عمرو» صد گام از بدنش جدا شد
چون آن پیل فرسوده در خاک غلتید
جبرئیل بر دست او بوسه زد

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول