سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

تحقیق در مورد زندگی شمس تبریزی و آثارش

زمان مطالعه1 دقیقه

زندگی نامه شمس تبریزی
تاریخ انتشار : 19 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : تحقیق
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

شمس تبریزی از عارفان و روشن‌فکران بزرگ ایران در سدهٔ هفتم هجری بود. او بیشتر به دلیل دوستی نزدیک و عمیق با مولانا جلال‌الدین بلخی شناخته می‌شود. ورود شمس به زندگی مولانا، نقطه‌عطفی در زندگی این شاعر بزرگ بود و چنان تحولی در او ایجاد کرد که مولانا از عالم فقیهی و مدرسه‌داری به سوی عرفان و شعر و شوریدگی روی آورد.

شمس، مردی تندمزاج، حقیقت‌جو و بی‌پروا بود. او همواره از ریاکاری و ظاهرسازی بیزار بود و به دنبال حقیقت درونی می‌گشت. همین ویژگی‌ها باعث شد تا ارتباط او با مولانا، برای بسیاری از اطرافیان قابل درک نباشد و حساسیت‌هایی ایجاد کند.

دکتر

سرانجام، شمس تبریزی به طور ناگهانی و مرموزی از قونیه ناپدید شد. برخی معتقدند اطرافیان مولانا که از نفوذ او بیم داشتند، در исчеوش نقش داشتند. پس از این واقعه، مولانا بسیار اندوهگین شد و این دوری و فراق، منبع الهام بسیاری از اشعار پراحساس او در دیوان شمس گردید.

زندگی شمس تبریزی

در این نوشته، مروری کوتاه بر زندگی و آثار شمس تبریزی خواهیم داشت. با آدینوشاپ همراه باشید.

زندگی نامه شمس تبریزی

شمس تبریزی که نام کامل او محمد پسر علی پسر ملک داد تبریزی است، یکی از عارفان نامدار سده‌های ششم و هفتم هجری به شمار می‌رود. او در سال ۵۸۲ هجری در تبریز چشم به جهان گشود. شمس تبریزی از بزرگان تصوف ایرانی در دوره هفتم هجری شناخته می‌شود.

دیرینه شمس تبریزی

پدر شمس در شهر تبریز به خرید و فروش پارچه اشتغال داشت. شمس تبریزی در نوشته‌های خود، از پدر و مادرش به نیکی یاد کرده و آنان را ستوده است؛ تنها نکته‌ای که به آن اشاره کرده، این است که پدرش عاشق نبوده است.
شمس، عارفی بود که ریاضت و ساده‌زیستی پیشه کرده بود. او پیوسته مانند پرنده‌ای در سفر بود و روی زمین در حرکت بود، بدون آنکه در جایی ساکن شود. زندگی خود را با austerity و تمرین‌های سخت روحانی می‌گذراند. با اینکه عارف بود، هرگاه به شهری می‌رفت، در مدرسه یا خانقاه ساکن نمی‌شد، بلکه در کاروان‌سرا اقامت می‌کرد. او اهل بحث و جدل نبود و باور داشت که سرنوشت او تنهایی است.
شخصیت او عرفانی و سخنانش پر از رمز و راز بود. وارد بحث‌های علمی نمی‌شد و به همین دلیل، ارتباط کلامی ساده‌ای با مردم نداشت. با این حال، مردم سادگی او را دوست داشتند.
شمس تبریزی نزد استادی به نام ابوبکر زنبیل‌باف دانش آموخت و مدتی را در خدمت او گذراند؛ اما پس از مدتی، دانش استادش را کافی ندانست و تصمیم به سفر گرفت. برخی گفته‌اند که او شاگرد بابا کمال خجندی نیز بوده است و برخی دیگر نقل می‌کنند که در خانقاه‌های بغداد با عارفی به نام اوحدی کرمانی دیدار کرده است.
شمس تبریزی در رویایی دیده بود که برای انجام رسالت خویش، باید مدتی با دانشمندی در قونیه هم‌صحبت شود. به همین دلیل، در ماه جمادی‌الثانی سال ۶۴۲ قمری به قونیه سفر کرد.
او در ۶۰ سالگی به دنبال کسی می‌گشت که شایسته دریافت دانش و اسرار او باشد و با این نیت راهی قونیه شد. قونیه شهری بود که مولانا جلال‌الدین رومی در آن زندگی می‌کرد و شمس این شایستگی را در مولانا، که در آن زمان ۴۰ سال داشت، یافت.

شمس و مولانا

مولانا جلال‌الدین در شهر قونیه به تدریس فقه مشغول بود و مورد احترام بزرگان و مردم شهر قرار داشت. او پس از آشنایی با شمس تبریزی، شیفتهٔ روش و منش او شد و نزد شمس، نگاهی تازه به حکمت و سلوک عملی پیدا کرد.
سکوت، یکی از مراحل مهم سیر عرفانی است و عارف با پشت سر گذاشتن آن، وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. شاید انتخاب تخلص «خاموش» توسط مولانا نیز به دلیل تجربهٔ همین مرحله در حضور شمس بوده باشد.

مولوی به تدریج تدریس فقه را کنار گذاشت و به سماع و موسیقی روی آورد. او به همراه شمس در مجالس سماع حاضر می‌شد و به رقص عارفانه می‌پرداخت. این تغییر رفتار برای مردم قونیه قابل هضم نبود؛ آن‌ها چنین کارهایی را در شأن یک عالم دینی نمی‌دانستند و از این تغییر ناراحت شدند. پس به تدریج مخالفت‌ها آغاز شد و مردم علیه شمس شورش کردند.
شمس پس از حدود یک سال و نیم همراهی با مولانا، وقتی با این مخالفت‌ها روبرو شد، بی‌آنکه کسی را آگاه کند، قونیه را ترک کرد.

پس از رفتن شمس، مولانا دچار اندوه عمیقی شد و از همه کناره گرفت. حتی تمایلی به دیدار با خانواده خود نداشت. پسرش، سلطان ولد، برای یافتن شمس راهی سفر شد و از او درخواست کرد تا به قونیه بازگردد. پس از مدتی، مولانا گروهی بیست‌نفره را به همراه پسرش به شام فرستاد تا شمس را نزد او برگردانند.
با بازگشت شمس، مولانا جشن باشکوهی برپا کرد و در آن مجلس، شادی و سماع برقرار شد.

شمس قصد داشت مولانا را به مرحله‌ای برساند که حتی از وجود خود شمس نیز بی‌نیاز شود. به همین دلیل از او فاصله گرفت تا شمسِ درون مولانا بیدار شود.
با این حال، شادی این دیدار دیری نپایید. بار دیگر رفتارهای ناخوشایند مردم آغاز شد و آن‌ها به آزار شمس پرداختند. این بار، شمس تصمیم گرفت برای همیشه قونیه را ترک کند.

شمس تبریزی و کیمیا خاتون

کیمیا خاتون، که مولانا او را به عنوان دخترخوانده می‌شناخت، از دوران کودکی فردی عمیق و اندیشمند بود. گاهی آن‌قدر در افکار خود غرق می‌شد که گویی روحش از بدنش جدا می‌گردید و جسمش بی‌حرکت و خشک به نظر می‌رسید. او دختری بود که از لحاظ فکری و درونی، بسیار بزرگ‌تر از سن واقعی‌اش دیده می‌شد.

به دلیل علاقه فراوان کیمیا به یادگیری و دانش، و نبودن امکانات آموزشی در روستایشان، پدرش تصمیم گرفت او را به شهر قونیه نزد مولانا بفرستد. کیمیا به زندگی با نگاه عشق می‌نگریست و به خاطر دلبستگی‌اش به شمس، مولانا آن دو را با هم عقد کرد. اما شمس رغبتی به ازدواج با کیمیا خاتون نداشت. با این حال، کیمیا شیوه زندگی و رفتار عارفانه شمس را دوست داشت و سعی زیادی کرد تا دل او را به دست آورد، ولی در این راه موفق نشد.

بی‌توجهی‌های شمس، کیمیا خاتون را روزبه‌روز ضعیف‌تر و رنجورتر کرد تا این که در نهایت، بیمار شد و از دنیا رفت.

زندگی نامه شمس تبریزی

 آثار شمس

مولانا و همراهانش شروع به گردآوری و نوشتن سخنان شمس تبریزی کردند. کتاب مقالات شمس تبریزی، مجموعه‌ای از داستان‌های زیبا و پندآموز است که مولانا در دوران همنشینی با شمس، آنها را به شاگردانش می‌آموخت و مریدانش این گفتارها را جمع‌آوری و تدوین کردند. در این کتاب دربارهٔ شخصیت شمس، زندگی او در شهر قونیه، رابطهٔ عمیق او با مولانا و همچنین داستان‌هایی که شمس برای آموزش به مولانا بیان می‌کرد، صحبت شده است. علاوه بر این، آثاری مانند غزلیات شمس تبریزی و کتاب مناقب العارفین نیز به شمس تبریزی منسوب هستند. غزلیات شمس تبریزی در واقع از سروده‌های مولاناست که او آن را به افتخار شمس تبریزی به نام او ثبت کرده است.

مزار شمس تبریزی و بزرگداشت

در کتاب‌های قدیمی، به طور دقیق مشخص نیست که شمس پس از ترک قونیه به کدام شهر رفته است. با این حال، بعضی از این منابع اعتقاد دارند که آرامگاه او در شهر خوی قرار دارد.

دربارهٔ سرنوشت او نیز نظرات مختلفی وجود دارد. بعضی افراد باور دارند که شمس به دست نزدیکان مولانا کشته شده است. گروه دیگری می‌گویند که او ناپدید شده و برخی نیز معتقدند که او به طور طبیعی از دنیا رفته است.

در تقویم ایران، روز هفتم مهرماه به عنوان روز بزرگداشت شمس ثبت شده است.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول