**پاسخ فعالیتهای درس «ماه بود و روباه» کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم (صفحههای ۲۹ و ۳۰)**
**سوال اول:**
در این بخش، داستان کوتاهی درباره یک روباه و ماه بیان شده است. در پایان داستان، از تو خواسته شده که ادامه آن را خودت بنویسی. برای این کار، خوب فکر کن و ببین دوست داری ماجرا چگونه تمام شود. سپس با جملات ساده و زیبا، پایان دلخواهت را برای داستان بنویس.
**سوال دوم:**
در این قسمت، چند تصویر مرتبط با داستان وجود دارد. از تو خواسته شده که با توجه به این تصاویر، بخشی از داستان را که به ذهنت میرسد، تعریف کنی. به تصاویر با دقت نگاه کن. ببین هرکدام چه احساس یا ماجرایی را نشان میدهند و سپس داستان کوتاهی بر اساس آنها بساز.
**سوال سوم:**
این سوال از تو میپرسد که به نظرت چرا ماه در آسمان تنهاست؟ این یک سوال فکری است و پاسخ درست یا غلط ندارد. هر پاسخی که به ذهنت میرسد و برای خودت منطقی است را میتوانی بنویسی. میتوانی از تخیلاتت کمک بگیری.
**سوال چهارم:**
در این بخش، یک متن کوتاه دیگر آورده شده و از تو خواسته شده که با توجه به آن، یک حکایت یا داستان کوتاه بنویسی. موضوع این داستان میتواند درباره مهربانی، دوستی یا هر مفهوم دیگری باشد که از متن اصلی برداشت کردهای.

در یک شب زیبا، ماه کامل و درخشانی در آسمان میدرخشید. نور آرامشبخش او همهجای جنگل را روشن کرده بود. در همین حال، روباهای کنار برکهای ایستاده بود و به تصویر ماه که روی آب افتاده بود، نگاه میکرد.
روباه فکر کرد که این قرص نورانی یک پنیر خوشمزه است که در آب شناور شده. او با خود گفت: “چه پنیر گرد و خوشمرهای! حتما باید آن را بردارم و بخورم.”
بنابراین، او دهانش را به سمت آب باز کرد و سعی کرد پنیر خیالی را گاز بزند. اما به محض این که دهانش به آب رسید، تصویر ماه در هم شکست و به قطعات کوچک نور تقسیم شد. روباه که ناامید شده بود، سرش را از آب بیرون آورد. در کمال تعجب دید که دوباره ماه کامل و زیبا در آب نمایان شده است.
او چندین بار این کار را تکرار کرد، اما هر بار نتیجهای نگرفت. هر چه بیشتر سعی میکرد، بیشتر تصویر ماه ناپدید میشد و فقط امواج آب را میدید. در پایان، روباه خسته و گرسنه فهمید که آنچه در آب میبیند فقط یک بازتاب است و خود ماه در آسمان، بالا و دور از دسترس او قرار دارد.
جواب سوالات ماه بود و روباه تفکر ششم
پاسخ درس «ماه بود و روباه» کتاب تفکر و پژوهش پایه ششم
صفحههای ۲۹ و ۳۰
در این درس، داستانی بین ماه و روباه اتفاق میافتد. روباه هر شب به ماه نگاه میکرد و با او حرف میزد. او ماه را دوست داشت و احساس میکرد ماه تنهاست.
یک شب، روباه از ماه پرسید: «چرا تو همیشه توی آسمانی و تنها؟»
ماه با نرمی جواب داد: «من تنها نیستم. ستارهها همراه من هستند و به زمین نور میدهم تا شبها تاریک نباشد.»
روباه فکر کرد و گفت: «اما من دوست دارم با تو بازی کنم و نزدیک تو باشم.»
ماه لبخندی زد و گفت: «گاهی چیزهایی که دوستشان داریم، همیشه نزدیک ما نیستند، اما وجودشان همیشه در قلب ماست.»
در پایان داستان، روباه فهمید که دوستی و محبت به فاصله نیست. حتی اگر کسی دور باشد، باز هم میتواند دوستش داشته باشی و احساس نزدیکی کنی.
این داستان به ما یادآوری میکند که مهربانی و دوستی محدود به مکان و زمان نیست و احساسات خوب همیشه در دل ما میمانند.

جواب گفت و گو کنید صفحه 30 تفکر و پژوهش ششم
بعد از شنیدن قصه یا تماشای فیلم، در مورد این موضوعها با هم صحبت کنید:
**موضوع اصلی داستان چه بود؟**
پاسخ: هر فکری که در سر میپرورانی، در نهایت به عمل تبدیل میشود.
**چه چیزی باعث شد روباه به فکر مالکیت ماه بیفتد؟**
پاسخ: علاقه و شیفتگی روباه نسبت به ماه و زیبایی و نور آن.
**چرا همه تلاشهای روباه برای راضی کردن ماه بینتیجه ماند؟**
پاسخ: زیرا ماه خود را متعلق به همه میدانست و آرزو داشت در آسمان برای همه بدرخشد.
**چرا نویسنده این شخصیتها را انتخاب کرده؟ (مثلاً چرا به جای روباه، حیوان دیگری مثل خرس یا فیل را انتخاب نکرده است؟)**
پاسخ: چون روباه حیلهگر دانسته میشود و ماه هم نماد چیزی دستنیافتنی است.
**به نظر شما چه درس و استفادهای میتوان از نتیجه این داستان برای زندگی خودمان برد؟**
پاسخ: در زندگی نباید حریص و طمعکار باشیم و فقط به خواستههای خودمان فکر نکنیم، بلکه باید خواستهها و احساسات دیگران را هم درک کنیم و برایشان ارزش قائل شویم.








