سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی درس هفتم فارسی یازدهم باران محبت + آرایه های ادبی

زمان مطالعه3 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

**درس هفتم: باران محبت**

**معنی صفحه ۵۷:**

دکتر

ای خداوند مهربان! باران عشق و محبتت را بر دل‌های ما بباران. همان‌گونه که باران بهاری، زمین خشک را زنده و سرسبز می‌کند، محبت تو نیز روح ما را تازه و با نشاط می‌سازد.

دل ما، باغی است که بی‌آب محبت تو پژمرده و بی‌روح می‌شود. ای پروردگار! این باغ را با باران رحمتت سیراب کن تا عطر دل‌انگیز ایمان و بوی خوش نیکوکاری در آن پراکنده شود.

**معنی صفحه ۵۸:**

باران محبت خدا همیشه در حال باریدن است، اما باید دلمان را برای دریافت آن آماده کنیم. اگر دل ما مانند زمینی سفت و سنگی باشد، باران محبت از آن عبور می‌کند و نمی‌ماند. اما اگر دل ما نرم و مهربان باشد، مانند زمینی حاصلخیز، این باران را در خود نگه می‌دارد و سپس گل‌های زیبای محبت به دیگران را در آن می‌رویاند.

مهربانی با مردم، کمک به نیازمندان و دوری از خودخواهی، راه‌هایی هستند که دل ما را برای دریافت محبت خداوند آماده می‌کنند.

**معنی صفحه ۵۹:**

پس بیاییم دل‌های خود را گسترده و بزرگ کنیم تا بتوانیم محبت خدا را در خود جای دهیم. محبت خدا مانند بارانی است که اگر بر زمین دل ما ببارد، نه‌تنها خودمان سیراب می‌شویم، بلکه سرریز این محبت، اطرافیان ما را نیز خوشحال و سیراب می‌کند.

همان‌طور که یک چراغ، با روشن کردن چراغ‌های دیگر، از نور خود کم نمی‌کند، محبت ما به دیگران نیز از عشق ما به خدا کم نمی‌کند، بلکه آن را بیشتر و درخشان‌تر می‌سازد.

**آرایه‌های ادبی به کار رفته در این درس:**

* **تشبیه:** مانند مقایسه دل به باغ و زمین، و محبت خدا به باران.
* **استعاره:** به کار بردن واژه‌هایی مانند “باران” برای محبت و “باغ” برای دل.
* **کنایه:** استفاده از عبارت‌هایی که معنای عمیق‌تری دارند، مانند “زمین سفت” که کنایه از دل سخت و بی‌احساس است.
* **جمله‌های دعایی:** لحن کلی درس، یک دعا و درخواست از خداوند است.

معنی درس هفتم فارسی یازدهم باران محبت + آرایه های ادبی

درس هفتم: باران محبّت
مفهوم واژه‌ها و درک شعر

در این بخش، به بررسی معنای واژه‌های مهم و مفهوم کلی شعر می‌پردازیم. هدف این است که با درک عمیق‌تر از کلمات و ترکیب‌های به‌کار رفته، بتوانیم منظور شاعر و زیبایی‌های موجود در شعر را بهتر بفهمیم.

با نگاهی دقیق‌تر به معنی هر واژه و عبارتی که در شعر آمده است، می‌توانیم به درک بهتری از احساسات و تصاویری که شاعر خلق کرده است، برسیم. این کار به ما کمک می‌کند تا با دنیای درونی شعر بیشتر آشنا شویم و از خواندن آن لذت بیشتری ببریم.

معنی صفحه ۵۷ و ۵۸ و ۵۹ فارسی یازدهم

خداوند بزرگ وقتی انواع موجودات را خلق می‌کرد، برای هر کدام از آنها از ابزارها و واسطه‌های مختلفی استفاده می‌نمود. وقتی نوبت به آفرینش انسان رسید، فرمود: «إنّی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ.» یعنی من بشری از گل می‌سازم. پیکر انسان را من خودم می‌سازم.
بعضی ها در اشتباه افتادند و پرسیدند: «مگر تمام موجودات را تو نساخته‌ای؟»
خداوند پاسخ داد: «این یکی ویژگی خاصی دارد؛ من او را بدون هیچ واسطه‌ای می‌آفرینم، چون می‌خواهم گنجینه‌ی دانش و شناخت را در وجودش جای دهم.»

سپس خداوند به فرشته‌ی خود، جبرئیل، دستور داد: «برو و از زمین مقداری خاک بردار و بیاور.»
جبرئیل (ع) رفت تا مشتی خاک بردارد. خاک به او گفت: «ای جبرئیل، چه کار می‌کنی؟»
جبرئیل پاسخ داد: «تو را به پیشگاه خدا می‌برم تا از تو جانشینی روی زمین بیافریند.»
خاک با سوگند به عظمت خداوند گفت: «مرا نبر، زیرا من توانایی نزدیک شدن به آن مقام را ندارم. من دوری را برگزیده‌ام، زیرا نزدیکی به آن جایگاه، خطر بزرگی است.»

جبرئیل وقتی این سوگند را شنید، نزد خدا بازگشت و گفت: «خدایا، تو خود بهتر می‌دانی؛ خاک راضی نمی‌شود که بیاید.»
خداوند به میکائیل دستور داد: «تو برو.»
میکائیل نیز رفت، اما خاک او را نیز سوگند داد و نپذیرفت.
سپس خداوند به اسرافیل گفت: «تو برو.»
اسرافیل نیز رفت و با همان پاسخ روبرو شد و بازگشت.
آنگاه خداوند به عزرائیل فرمود: «تو برو. اگر با میل و رغبت نیامد، به زور و اجبار، مشتی از او بردار و بیاور.»
عزرائیل آمد و با قهر و غضب، مشتی خاک از همه‌ی زمین برگرفت و آورد. آن خاک را در منطقه‌ای بین مکه و طائف ریخت. در این لحظه، عشق با شتاب فراوان در حال آمدن بود.

همه‌ی فرشتگان در این حالت، انگشت حیرت به دندان گزیده بودند و در شگفت مانده بودند که این چه رازی است که این خاکِ به ظاهر بی‌ارزش را با این همه احترام به پیشگاه خداوند دعوت می‌کنند، و این خاک با آن همه فروتنی و خواری، این چنین با پروردگار بزرگ و با عظمت، ناز و اظهار عجز می‌کند، و با این وجود، خداوندِ بی‌نیاز…

معنی صفحه ۵۸ فارسی یازدهم

همه فرشتگان در آن حالت، شگفت‌زده و حیران شده بودند. آنها در اندیشه بودند که این چه رازی است که خداوند، این خاک بی‌ارزش را با این همه احترام و بزرگداشت صدا می‌زند؟ این خاک که در نهایت پستی و فرومایگی قرار دارد، در پیشگاه خداوند، اظهار فروتنی و ناز می‌کند. با این وجود، خدای بی‌نیاز، کسی را به جای او انتخاب نکرد و این راز پنهان را با هیچ کس در میان نگذاشت.

لطف بی‌پایان خداوند و حکمت پروردگار، در دل فرشتگان نجوا می‌کرد: «إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ» (من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید). شما چه می‌دانید که ما با این مقداری خاک، از آغاز تا پایان، چه نقشه‌های بزرگی داریم؟ شما را بخشیده‌ام، زیرا هرگز با مفهوم عشق آشنا نبوده‌اید. کمی شکیبایی کنید تا من بر این مشت خاک، قدرت و توانایی خود را نشان دهم. آنگاه شما در این آینه‌ی وجود، جلوه‌های رنگارنگ و شگفت‌انگیزی را خواهید دید. نخستین جلوه آنچنان باشکوه خواهد بود که همگی باید در برابرش سر تعظیم فرود آورید. سپس، از ابر بخشش و مهربانی، باران عشق و محبت بر خاک آدم باریدن گرفت و آن خاک به گِل تبدیل شد. آنگاه خداوند با قدرت بی‌همتای خود، در میان آن گل، دلی از جنس گِل آفرید. پس بدانید که عشق، برآمده از محبت و لطف بی‌کران پروردگار است.

۱. از شبنم عشق، خاک آدم گل شدصد فتنه و شور در جهان حاصل شد

در آغاز آفرینش، سرشت انسان با عشق در هم آمیخته شد و تمام این شور و هیاهوی عاشقانه، از همان مهر بی‌پایان نخستین سرچشمه گرفت.

**واژه‌ها و ترکیب‌ها:**
– **شبنم:** قطره‌های ریز آب که شبیه دانه‌های باران هستند و شب‌ها روی برگ و گل می‌نشینند.
– **فتنه:** آشوب، شورش و هیاهو
– **بیت:** دو سطر که در کنار هم یک واحد کامل را می‌سازند.

**زیبایی‌های ادبی:**
– ترکیب «شبنم عشق» به صورت یک تشبیه زیبا به کار رفته است.
– واژه «صد» نشانه فراوانی و زیادی است و برای اغراق در تعداد به کار می‌رود.
– کلمات «خاک و گِل و آدم» و «عشق و فتنه و شور» با هم ارتباط معنایی دارند.
– در متن از صدای «ش» به صورت هنرمندانه استفاده شده است.
– سطر اول به آیه «إنّی خالِقٌ بَشَراً مِن طینٍ» اشاره دارد.

۲. سر نشترِ عشق بر رگِ روح زدندیک قطره فرو چکید و نامش دل شد

همه فرشتگان با نگاه هایی پر از حیرت و شگفتی تماشا می کردند که خداوند بزرگ، با قدرت بی‌پایان خود، چهل شبانه‌روز در گلِ وجود آدم کار می‌کرد و در هر ذره از آن، دلی جای می‌داد و آن دل را با نگاه پر از مهر خود پرورش می‌داد و با حکمت به فرشتگان می‌فرمود: «شما به این گل ننگرید، به این دل بنگرید.»

 گر من نظری به سنگ بر، بگمارم از سنگ، دلی سوخته بیرون آرم

معنی: اگر من به یک سنگ نگاه کنم، می‌توانم از آن سنگ، یک انسان عاشق خلق کنم.
**بررسی زبان:** در اینجا «به سنگ» از دو حرف اضافه برای یک مفهوم استفاده شده (این یک ویژگی سبکی است) / «نظر بگمارم» یعنی نگاه کنم / «سوخته» یعنی عاشق / این بیت از دو جمله تشکیل شده / «دل» در اینجا مفعول است.
**بررسی ادبی:** سنگ نماد سختی و نفوذناپذیری است / «دل» به جای انسان به کار رفته / «دلی سوخته» کنایه از انسانی عاشق دارد / واژه «سنگ» تکرار شده است.

🔹 در اینجا، نقش عشق برعکس می‌شود؛ اگر معشوق بخواهد از عاشق فرار کند، عاشق با تمام وجود به دامان او می‌چسبد. ای خاک! آن موقع چه بودی که فرار می‌کردی و حالا چه شده که این‌گونه متوسل می‌شوی؟
– آن روز که فرار می‌کردم، فقط یک جسم خاکی بودم؛ اما امروز که تمام وجودم تبدیل به دل شده، با تمام وجود به حق روی آورده‌ام.
**بررسی زبان:** «معکوس» یعنی برعکس / «همه دل شدم» یعنی کاملاً عاشق شدم / «درآویختن» یعنی متوسل شدن / «معشوق» در اینجا اشاره به خداوند دارد / «او» اشاره به انسان دارد.
**بررسی ادبی:** «هزار» نماد تعداد زیاد است و نشانه اغراق است / «بگریزد و آویزد» از سجع استفاده شده / «بگریزد و می‌گریختی» و «آویزد و درمی‌آویزم» از ریشه‌های مشترک ساخته شده‌اند / «در دامن کسی آویختن» کنایه از التماس و کمک خواستن است / «درآویختن و گریختن» دو مفهوم متضاد هستند.

🔹 همچنین، در هر لحظه از گنجینه‌های پنهان خداوند، گوهری در وجود انسان قرار می‌دادند، تا جایی که همه گنجینه‌های ارزشمند عالم غیب، در وجود مادی انسان پنهان شد. وقتی نوبت به ساختن دل رسید، خاک آن را از بهشت آوردند و با آب زندگی جاوید درهم آمیختند و با نور نگاه پرورش دادند.
وقتی کار دل به این مرحله از کمال رسید، گوهری در خزانه غیب بود که خداوند آن را از دید نگهبانان پنهان کرده بود. فرمود که هیچ خزانه‌ای شایسته این گوهر نیست، مگر وجود ما، یعنی دل انسان.
**بررسی زبان:** «خزاین» جمع خزانه به معنی گنجینه‌ها است / «نهاد» یعنی وجود / «تعبیه کردن» یعنی قرار دادن / «نفایس» جمع نفیسه به معنی چیزهای گران‌بها است / «دفین» یعنی پنهان شده در خاک / «سرشتن» یعنی مخلوط کردن / «خازن» یعنی خزانه‌دار / «حضرت» یعنی آستانه و درگاه.
**بررسی ادبی:** «گوهر» استعاره از عشق است / «خزاین غیب» و «آفتاب نظر» از اضافه‌های تشبیهی استفاده شده / «خزاین غیب» استعاره از عالم معنویت است / «آب و گِل» مجاز از بدن مادی انسان است / واژه‌های «دل» و «گِل» و «خزاین» تکرار شده‌اند / «گِل» و «دل» جناس ناقص دارند / «خزاین» و «گوهر» با هم تناسب دارند / «آب حیات» اشاره به داستان حضرت خضر و اسکندر دارد.

معنی صفحه ۵۹ فارسی یازدهم

آن چه بود؟ همان گوهر عشق و دوستی بود که در صدف امانت و شناخت جای داده بودند و آن را بر همه جهانِ دیدنی و نادیدنی عرضه کردند؛ اما هیچ‌کس سزاوار نگهبانی از آن گوهر بی‌همتا نبود. تنها دل آدم بود که لایق پاسداری از آن گوهر شناخته شد و جان آدم بود که شایستگی نگهبانی از آن خزانه را داشت.

فرشتگان مقرّب، آدم را نمی‌شناختند. یکی پس از دیگری به او نگاه می‌کردند و می‌پرسیدند: «این چه آفریده شگفت‌انگیزی است که خداوند آفریده؟» آدم در دلش با خود زمزمه می‌کرد: «اگر شما مرا نمی‌شناسید، من شما را می‌شناسم. صبر کنید تا از این خواب شیرین بیدار شوم و نام‌هایتان را یکی‌یکی بر زبان آورم.»

فرشتگان هرچه در آدم می‌نگریستند، درنمی‌یافتند که این مجموعه چیست. تا این که شیطان فریبکار، یک بار دور آدم چرخید. وقتی به گرد پیکر آدم گشت، هر بخشی را که دید، شناخت؛ اما وقتی به دل رسید، آن را همچون کاخی استوار یافت. هرچه کوشید راهی به درون آن بیابد، نتوانست.

شیطان با خود گفت: «هرچه دیدم، آسان بود؛ کار دشوار همینجاست. اگر آسیبی روزی از این موجود به ما برسد، از همین جایگاه خواهد آمد و اگر خدای متعال با این پیکر کاری داشته باشد، در همین مکان خواهد بود.» پس با ترس و ناامیدی بسیار، از درِ دل بازگشت. چون شیطان را به دل آدم راه ندادند، نزد همگان رانده و طرد شد.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول