سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی درس پنجم فارسی یازدهم آغازگری تنها (آرایه ها + کلمات)

زمان مطالعه2 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

در این بخش به توضیح و معنی درس پنجم کتاب فارسی پایه یازدهم با عنوان «آغازگری تنها» می‌پردازیم. هدف این است که با آرایه‌های ادبی و واژگان مهم این درس به شکلی ساده آشنا شویم.

**مفهوم کلی درس:**
این درس به زندگی و شخصیت حضرت محمد (ص)، پیامبر اسلام، می‌پردازد. در این درس می‌خوانیم که ایشان چگونه در میان مردمی که در جهالت و نادانی به سر می‌بردند، مأموریت یافتند تا مردم را به سوی خداوند یکتا راهنمایی کنند. این درس بر تنهایی و پایداری پیامبر در آغاز راه رسالتش تأکید دارد.

دکتر

**آرایه‌های ادبی به کار رفته:**
در این درس از آرایه‌های زیبایی استفاده شده تا مفاهیم عمیق تر و احساسی تر بیان شوند. برای نمونه:
* **تشبیه:** یعنی چیزی را به چیز دیگری مانند کردن. مثلاً در این درس، پیامبر به چراغی روشن در تاریکی شب تشبیه شده‌اند تا نقش هدایت‌گری ایشان نشان داده شود.
* **کنایه:** یعنی سخنی که معنای ظاهری و معنای پنهان دارد و مقصود اصلی، همان معنای پنهان است. مثلاً وقتی گفته می‌شود “در دل سنگ خارا رخنه کرد”، کنایه از سخت‌کوشی و پایداری بسیار است.
* **تضاد:** یعنی به کار بردن دو کلمه که معنای متضاد دارند در کنار یکدیگر، مانند “تاریکی و نور” یا “شک و یقین”. این کار باعث زیبایی و تأکید بیشتر بر مفهوم می‌شود.

**واژگان مهم و معنی آن‌ها:**
درک معنای واژه‌های کلیدی به درک بهتر متن کمک می‌کند. برخی از این واژگان عبارتند از:
* **آغازگر:** کسی که کاری را برای اولین بار شروع می‌کند.
* **یگانه:** تنها و یکتا.
* **جهل:** نادانی و بی‌خبری.
* **رسالت:** پیامی که فردی مأمور رساندن آن است.
* **استقامت:** پایداری و ایستادگی در راهی که در آن هستی.
* **توحید:** باور به یکتایی خداوند.

با هماهنگی این آرایه‌ها و واژگان، نویسنده توانسته است تصویری روشن و تأثیرگذار از لحظات سخت و پرچالش آغاز رسالت پیامبر اکرم (ص) ارائه دهد و بر اهمیت پایداری و ایمان در مسیر درست تأکید کند.

معنی درس پنجم فارسی یازدهم آغازگری تنها (آرایه ها + کلمات)

نام درس: درس پنجم :: تنها آغازگر
موضوع: مفهوم واژه‌ها و درک شعر

در این بخش به بررسی معنای واژه‌ها و مفهوم شعر پرداخته می‌شود. هدف این است که با واژگان جدید آشنا شویم و بتوانیم منظور شاعر را به خوبی درک کنیم. با یادگیری معنای درست کلمات، می‌توانیم بهتر با دنیای شعر ارتباط برقرار کنیم و از خواندن آن لذت ببریم.

معنی درس آغازگری تنها یازدهم

در صفحه ۴۸ کتاب فارسی یازدهم، با مفهوم زیبایی و شکوه آفرینش روبرو می‌شویم. متن به ما یادآوری می‌کند که جهان هستی با چه نظم و زیبایی شگفت‌انگیزی ساخته شده است. این صفحه از ما دعوت می‌کند تا به اطراف خود با دقت بیشتری نگاه کنیم و عظمت طبیعت و آسمان را ببینیم. در حقیقت، هدف این است که متوجه شویم این همه زیبایی نمی‌تواند بی‌خالق و بی‌هدف باشد.

در صفحه ۳۹، درسی درباره صبر و پایداری ارائه شده است. این صفحه داستان افرادی را بیان می‌کند که در زندگی با مشکلات زیادی روبرو شده‌اند، اما هرگز ناامید نشده‌اند. آن‌ها با توکل به خدا و استقامت، بر سختی‌ها غلبه کرده‌اند. پیام اصلی این بخش آن است که در زندگی باید شکیبا بود و به لطف خداوند امید داشت، زیرا پس از هر سختی، آسانی و پیروزی قرار دارد.

صفحه ۴۱ درباره ارزش علم و دانش است. در این بخش بر اهمیت یادگیری و کوشش برای دانستن تأکید شده است. متن به ما می‌گوید که عقل و خرد، نعمت بزرگی از سوی خداوند است و انسان باید از این نعمت برای پیشرفت خود و کمک به دیگران استفاده کند. در واقع، دانش مانند نوری است که تاریکی‌های نادانی را از بین می‌برد و راه درست زندگی را نشان می‌دهد.

در صفحه ۴۲، موضوع اصلی درباره نیکی کردن به دیگران و اهمیت بخشش است. این صفحه به ما یادآوری می‌کند که مهربانی با مردم و کمک به نیازمندان، کاری پسندیده و انسانی است. رفتار خوب با دیگران نه تنها آن‌ها را خوشحال می‌کند، بلکه باعث آرامش قلب خودمان نیز می‌شود. پیام این صفحه آن است که محبت و گذشت، جامعه را زیباتر و زندگی را معنادارتر می‌سازد.

معنی صفحه ۳۸ فارسی یازدهم

یک پسر نوجوان خوش‌اندام و قوی‌هیکل، سوار بر اسبی نیرومند، پیشاپیش سربازانش با شور و هیجان از دروازه‌های غربی تهران خارج شد و به سمت تبریز حرکت کرد. فتحعلی‌شاه، به توصیه آغامحمدخان و بر اساس برداشت شخصی خود، پسر دومش، عباس میرزا، را به عنوان ولیعهد انتخاب کرد و او را به پایتخت، تبریز، فرستاد. تبریز، این شهر تاریخی، مرکز فرماندهی دفاع در برابر حملات همسایه شمالی ایران، یعنی روسیه، به شمار می‌رفت.

پس از کشته شدن آغامحمدخان، فتحعلی‌شاه به پادشاهی رسید. شاهزاده جوان، میرزا عیسی قائم‌مقام (قائم‌مقام اول، پدر ابوالقاسم) را نه تنها یک وزیر دانا، بلکه راهنمای خود و مانند پدری معنوی می‌دانست و بدون اجازه و موافقت او هیچ کاری انجام نمی‌داد. علاقه این وزیر خردمند و دلسوز نیز به ولیعهد، کمتر از علاقه عباس میرزا به وزیر نبود؛ او در چشمان درشت و سیاه و جذاب عباس میرزا، دنیایی از معنا و کشش می‌دید و در نگاه متفکرانه او، آینده‌ای روشن برای مدیریت کشور و خدمت به مردم را پیش‌بینی می‌کرد.

بیش از یکصد سال است که درگیری‌ها و جنگ‌های داخلی مانند زخمی عمیق، پیکر این کشور را آزار داده است. رؤسای قبایل و فرماندهان نظامی برای به دست آوردن تاج و تخت و حکومت بر مناطق مختلف، با یکدیگر درگیر شده و کشور را به صحنه جنگ، ویرانی و کشتار تبدیل کرده‌اند. اما در همین مدت، کشورهای اروپایی گام‌های بزرگی برای پیشرفت برداشته‌اند. آنان کارگاه‌های صنعتی زیادی ساختند. کارخانه‌های توپ و تفنگ دایر کردند. دانشگاه‌های بزرگی تأسیس نمودند. مهم‌تر از همه، نیروی دریایی قدرتمندی تشکیل دادند و کشتی‌ها و کاشفان خود را به دورترین نقاط جهان فرستادند. مردمان قبایل و سرزمین‌هایی که از پیشرفت اروپا بی‌خبر بودند، با سلاح‌هایی مانند تیر و کمان و شمشیر نتوانستند در برابر ارتش مجهز به توپ و تفنگ اروپاییان مقاومت کنند. در نتیجه، سرزمین‌های آنان به تصرف قدرت‌های اروپایی درآمد.

معنی صفحه ۳۹ فارسی یازدهم

اروپا در زمینه دانش و فناوری بسیار پیشرفت کرده است، اما کاش همراه با این پیشرفت‌ها، اخلاق در علم و صنعت نیز رشد می‌کرد. زیرا اگر چنین نمی‌شود، باید گفت تیر و کمان با همه آسیب‌هایی که داشت، حداقل در مقایسه با توپ و تفنگ، ضرر کمتری برای تاریخ بشریت داشته است.

در نوروز سال ۱۱۱۳ هجری شمسی، عباس میرزا پس از سال‌ها اقامت در تبریز، خود را به تهران رساند تا در مراسم سلام نوروزی شاه حاضر شود. رقابت میان شاهزادگان در دادن هدایای ارزشمند و تلاش برای جلب توجه و محبت پدرشان، بخشی از این مراسم نوروزی بود. با این حال، در آن سال با رسیدن خبر حرکت نیروهای روسیه در شمال آذربایجان و گرجستان، مراسم تنها به شکل ظاهری و سطحی برگزار شد. دربار در آشوب و نگرانی به سر می‌برد. ترس از حمله روسیه مانند کابوسی بر دربار سایه افکنده بود. سران کشور و به ویژه فتحعلی‌شاه در فکر تشکیل سپاه و آماده‌سازی برای مقابله با تجاوزهای روسیه بودند. شاه از قدرت همسایه شمالی، روسیه، اطلاع داشت و اخبار مربوط به ارتش منظم و سلاح‌های پیشرفته و فراوان آن کشور، ترس عمیقی در دل او ایجاد کرده بود. اتحاد حاکم گرجستان با روسیه و تحت الحمایگی آن منطقه، تنها به معنای از دست دادن یک بخش از ایران نبود، بلکه نشان می‌داد که توازن قدرت بین دو کشور همسایه به هم خورده و رقیب برتری یافته است. روسیه چشم طمع به آذربایجان دوخته بود.

صبح روز حرکت فرارسید. خورشید به شدت می‌تابید. گرد و خاک برخاسته از لشکریان، آسمان تبریز را پوشانده بود. فریادهای شترهای حامل توپ‌های کوچک، قاطرهای باربر و اسب‌ها، با صدای شیپورها و طبل‌های جنگ درهم آمیخته بود. سربازانی که اسب و تفنگ نداشتند، پشت سر سواران و تفنگداران، با اشتیاق و عزمی راسخ راه می‌رفتند. شور جنگ و دفاع در دل‌های آنان زبانه می‌کشید. چهره‌هایی که از خبر حمله روسیه درهم رفته و غمگین بودند، با دیدن شکوه و عظمت سپاه، دوباره شاد و بشّاش می‌شدند. عباس میرزا در پیشاپیش سپاه، سوار بر اسبی تنومند و چابک، همچون پرستشگاهی که بر بلندی‌ای خودنمایی کند، دل بینندگان را می‌ربود.

سپیده‌دم روز بعد در گنجه، با غرش و صدای مهیب گلوله‌های توپ روسیه آغاز شد. توده‌های دود و آتش و…

معنی صفحه ۴۱ فارسی یازدهم

غبار و تاریکی شب در هم آمیخته بود. هیچ کس باور نمی‌کرد که صبحی چنین زیبا خواهد دمید. شهری که خود را برای رسیدن بهار آماده کرده بود، ناگهان صحنه خشم و حرص دشمن شد. اما رهبری جوادخان، حاکم شهر، و فداکاری او و خانواده‌اش در دفاع، روح تازه‌ای در مردم می‌دمید. سربازان مدافع آنقدر مقاومت کردند که دشمن نتوانست به دیوارهای شهر نفوذ کند. دشمن، خوار و ناکام، در آستانه عقب‌نشینی بود که یکی از شب‌ها، به خاطر خیانت عده‌ای از خود شهروندان، دروازه‌ای به روی آنها گشوده شد. پس از آن، سربازان روسیه مانند انبوه مورچه و ملخ در سراسر شهر پخش شدند.

مردم با چوب و سنگ و ابزارهای ساده کشاورزی در برابر مهاجمان ایستادند و با سینه خود را در برابر گلوله‌ها سپر کردند. جوادخان به همراه پسران و برادرانش، چندین بار از دیوارهای شهر خارج شد و به صفوف دشمن یورش برد و داستان‌های شگفتی از شجاعت آفرید. زمین از کشته‌ها و زخمی‌های دو طرف، پوشیده شده بود، مانند برگ‌های پاییزی. صف‌های دفاعی مردم، یکی پس از دیگری فرو می‌ریخت. جوادخان و یارانش بی‌هیچ ترسی می‌جنگیدند. شهر صحنه‌ای را به یاد می‌آورد که گویی روز قیامت است. گنجه با آخرین توان خود، زیر آسمانی از دود و غبار نفس می‌کشید. خیلی زود پرچم روسیه بر زمینی که به خون بی‌گناهان آلوده شده بود، برافراشته شد. بادهای سرد زمستان، ناله‌های درماندگان و بوی خون جوادخان و هزاران دلاور گنجه را تا بلندی‌های قفقاز با خود برد. اما طمع و نگاه وحشت‌آور روس‌ها به جاهای دورتری دوخته شده بود.

در تبریز، نیروها جمع شده بودند. آنچه این سربازان و فرماندهان را گرد هم آورده بود، دستور حاکمان نبود، بلکه عشق به وطن و دفاع از جان و زندگی هموطنانشان بود. دیدن شور و شجاعت جوانان میهن در برابر دشمن، عباس جوان را به هیجان می‌آورد و قلبش را برای رسیدن به آرمان‌های ملی، محکم و پرامید می‌کرد.

با این حال، علیرغم پایداری و فداکاری بسیاری از مردم، خیانت و خودفروشی تعدادی از دشمنان داخلی باعث شد دروازه‌های بخش‌های بیشتری از قفقاز به روی دشمن باز شود. فرمانده سپاه ایران، نیروهایش را زودتر از زمانی که پیش‌بینی می‌شد، به کناره‌های رود ارس رساند. قفقازِ زخم‌خورده و ستمدیده، با چشمانی منتظر به جنوب نگاه دوخته بود، جایی که سپاه عباس میرزا حرکتش را آغاز کرده بود. امواج خروشان و مهارنشدنی رود ارس، مانند یک سد در برابر سپاه ایستاده بود و بینندگان را به حیرت وامی‌داشت.

در ایران آن روزگار، دو دربار وجود داشت: دربار شادی و دربار جنگ. بزم از آن پدر بود و رزم از آن پسر.

معنی صفحه ۴۲ فارسی یازدهم

در ذهن عباس میرزا، تنها مسئله پیروزی و شکست در جنگ نبود. آنچه او در این نبردها تجربه کرده بود و دنیای جدیدی که فراتر از مرزهای کشور خود دیده بود، شکافی بزرگ در افکار پویایش ایجاد کرده بود. نایب السلطنه رو به حضار کرد و گفت: «افسران و فرماندهان شجاع، همرزمان عزیز، هدف از گردهمایی امروز، بیان مسائلی است که اهمیت آنها کمتر از جنگ و دفاع نیست.

همه به خوبی می‌دانند که شما جنگجویان غیور، در تمام سالهای دفاع، با شجاعت و وفاداری جنگیدید و هرگز خواری و ترس را به دوش نکشیدید. فداکاری‌های سربازان و افسران عزیز، با وجود همه کمبودها، آنقدر بزرگ بود که حتی دشمن را به شگفتی و ستایش واداشت. با این حال، در این سال‌ها بخش‌های زیادی از سرزمین مادری، هموطنان و عزیزانمان را از دست دادیم و مجبور شدیم شرایط سخت پیمان ننگین گلستان را بپذیریم.

… پیشرفت و تمدن نمی‌تواند تنها در یک جهت باشد. سربازان و افسران ما تنها زمانی می‌توانند از مرزهای کشور به خوبی محافظت کنند که از بابت میهن و مدیریت خردمندانه و عادلانه کشور، آسوده خاطر باشند. در مقابل، مردم و دولت نیز تنها زمانی می‌توانند با آرامش به کار خود برسند که مطمئن باشند ارشان، توان و ابزار لازم برای دفاع از مرزها را دارد. مردمی که به خانه‌های تاریک و بی‌پنجره عادت کرده‌اند، از پنجره‌های باز و پرنور گریزانند؛ چون نور، چشمانشان را آزار می‌دهد و آنها را خسته می‌کند. جنگ با افکار کهنه، از جنگ رو در رو در میدان نبرد سخت‌تر است. شرط حضور و پایداری در هر دو میدان، عشق است. با این تفاوت که در جبهه بیرونی، شجاعت اهمیت بیشتری دارد و در جبهه درونی، خرد و آگاهی.»

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول