سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” توانگری به هنر است نه به مال “

زمان مطالعه1 دقیقه

توانگری به هنر است نه به مال
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

همه چیز درباره مفهوم این ضرب المثل: ثروتمند بودن به هنر و مهارت تو بستگی دارد، نه به مقدار پولی که داری؛ و بزرگی و احترام به خرد و عقل تو وابسته است، نه به سن و سالت.

این سخن زیبا به ما یادآوری می‌کند که ارزش واقعی یک انسان، به دارایی‌های مادی او نیست. آنچه یک فرد را ثروتمند می‌کند، هنر و توانایی‌های درونی اوست. همچنین، بزرگی و شخصیت یک فرد را باید با میزان خرد و دانایی‌اش سنجید، نه با عددی که روی کارت تولدش نوشته شده است.

دکتر

یک فرد ممکن است پول زیادی داشته باشد، اما اگر مهارت و دانش مفیدی نداشته باشد، در واقع فرد فقیری است. در مقابل، کسی که با استعداد و هنر خود زندگی می‌سازد، حتی اگر پول زیادی نداشته باشد، فردی توانا و ثروتمند به حساب می‌آید.

به همین ترتیب، یک فرد مسن لزوماً خردمند نیست. ممکن است یک جوان با تفکر و عقلش، بسیار بزرگ‌منش و قابل احترام باشد. پس معیار سنجش افراد، سن آن‌ها نیست، بلکه میزان خرد و منطقی است که در رفتار و گفتارشان نشان می‌دهند.

این ضرب المثل حکیمانه به ما می‌آموزد که برای سنجش دیگران، به ظاهر و مادیات نگاه نکنیم، بلکه به گوهر وجودی و دانایی آن‌ها توجه کنیم.

توانگری به هنر است نه به مال

در این بخش، به بررسی معنی و مفهوم یکی از ضرب‌المثل‌های زیبا و پرمفهوم از کتاب گلستان سعدی می‌پردازیم. با ما همراه باشید.

معنی ضرب المثل

ثروت واقعی به مهارت و هنر انسان است، نه به پول و دارایی؛ و بزرگی هر کس به خرد و عقلش است، نه به سن و سالش.
این جمله برگرفته از داستانی است که سعدی در کتاب گلستان خود بیان کرده است. در ادامه، ابتدا متن اصلی این داستان را می‌خوانیم و سپس چکیده‌ای از آن ارائه می‌شود:

حکایت توانگری به هنر است نه به مال

در خانه افراسیاب، پسری را دیدم که هوش و درک فوق‌العاده‌ای داشت. از همان کودکی، نشانه‌های بزرگی در پیشانی او آشکار بود.

از فرط هوش و ذکاوتش
می‌درخشید مانند ستاره‌ای بلند
در مجموع، مورد توجه پادشاه قرار گرفت؛ زیرا هم زیبایی ظاهری داشت و هم زیبایی باطنی. خردمندان همیشه گفته‌اند: ثروت واقعی به هنر است، نه به مال، و بزرگی به خرد است، نه به سن. هم‌نوعانش به مقام او حسادت ورزیدند و او را به خیانت متهم کردند و سعی بیهوده‌ای در نابودی او نمودند.

دشمن چه کند وقتی دوست، مهربان است؟
پادشاه از او پرسید: «سبب این دشمنی آنان با تو چیست؟»
او پاسخ داد: «در سایه لطف و حکومت شما، خشنودی همگان را جلب کردم، به جز حسود را که راضی نمی‌شود مگر با نابودی نعمت من. و پاینده باد اقبال و دولت خداوندی.»

توانم آنکه نیازارم اندرون کسی
حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است
بمیر تا برهی ای حسود کاین رنجیست
که از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست
بدبختان در آرزوی آنند
که خوشبختان، نعمت و مقام خود را از دست بدهند.
اگر چشمان بسیاری، نور خورشید را نبینند،
تقصیری متوجه خورشید نیست.
راستی اگر بخواهی، هزار چشم نابینا
بهتر از آن است که خورشید، تاریک و سیاه شود.

خلاصه ای از معنی و مفهوم حکایت

پسر یک فرمانده، جوانی ثروتمند و خردمند بود. با این که سن زیادی نداشت، از دانش و هنرهای گوناگون بهره می‌برد. پادشاه او را در دربار خود جای داد، چون هم چهره‌ای زیبا داشت و هم دلی پاک و اندیشه‌ای نیکو.

حسودان که از دیدن پیشرفت او رشک می‌بردند، کمر به نابودی او بستند و به دروغ، اتهام‌های ناروایی به او نسبت دادند. اما پادشاه که آن جوان فرزانه را به خوبی می‌شناخت، او را مجازات نکرد؛ زیرا باور داشت که او پاکدامن و بی‌گناه است. در نتیجه، تلاش دشمنان به نتیجه نرسید.

روزی پادشاه از او پرسید: «چرا این همه دشمنی با تو دارند؟»
جوان پاسخ داد: «من تا امروز کوشیده‌ام همه را از خود راضی نگه دارم، به جز حسودان! دلیل دشمنی آنان، حسادت است و چیزی جز نابودی نعمت‌های من، آنان را خوشحال نمی‌کند.»

و درمان حسادت، تنها با مرگ حسود ممکن است!

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول