سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” خانه از پای بست ویران است ” + داستان

زمان مطالعه1 دقیقه

معنی ضرب المثل خانه از پای بست ویران است
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب المثل زیبا می‌گوید: خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است.

معنای این سخن این است که وقتی پایه‌های یک خانه از ابتدا سست و ناپایدار باشد، تمام ساختمان در معرض نابودی قرار می‌گیرد. در چنین شرایطی، صاحب خانه به جای توجه به این مشکل اساسی، وقت خود را صرف تزئینات و زیباسازی قسمت‌های ظاهری مثل ایوان می‌کند.

دکتر

این مثل در زندگی روزمره به ما یادآوری می‌کند که همیشه باید به اساس و بنیان هر کاری توجه کنیم. اگر می‌خواهیم زندگی، کار یا رابطه‌ای موفق داشته باشیم، باید از پایه و اساس شروع کنیم و آن را محکم بسازیم. پرداختن به ظواهر و جزئیات، زمانی مفید است که زیربناها استوار و قابل اعتماد باشند. در غیر این صورت، تمام تلاش‌های ما نتیجه‌ای جز اتلاف وقت و انرژی نخواهد داشت.

معنی ضرب المثل خانه از پای بست ویران است

در این نوشته، با مفهوم، داستان و معنای این ضرب‌المثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

معانی خانه از پای بست ویران است یعنی چه؟

1- معنی ظاهری: خانه از پایه و اساس سست و ناپایدار است و با کوچکترین تکان و لرزشی فرو خواهد ریخت. اما صاحب خانه همچنان سرگرم تماشای نقاشی‌ها و تزئینات روی دیوارهاست و به ناپایداری و عمر کوتاه خانه توجهی ندارد.

2- معنای دقیق‌تر: به جای این که فقط ظاهر قضیه را ببینیم، باید به اصل و اساس آن توجه کنیم. مراقب باشیم زیبایی و جلوه‌ی بیرونی چیزی، ما را از ضعف‌ها و کاستی‌های درونی آن غافل نکند.

3- معنای عرفانی: وابستگی و دل بستن به زیبایی‌های فریبنده و ناپایدار دنیا، انسان را از حقیقت جهان و هدف اصلی آفرینش که رسیدن به دیدار پروردگار است، دور می‌سازد.

ایموجی این ضرب المثل🏠🦶🔒💣

خانه از پای بست ویران است
The house is ruined from its foundation

داستان ضرب المثل خانه از پای بست ویران است

سعدی در میان گروهی از دانشمندان نشسته بود که ناگهان جوانی وارد شد و پرسید: «آیا کسی اینجا هست که زبان غیرعربی بداند؟ پیرمردی صد و پنجاه ساله در آستانه مرگ است و چیزهایی به زبانی ناآشنا می‌گوید. شاید می‌خواهد وصیتی بکند.»

بیشتر حاضران در آن جمع، سعدی را معرفی کردند. سعدی بلند شد و به سوی بستر آن پیرمرد رفت. پیرمرد که بسیار خسته و ناتوان به نظر می‌رسید، با صدایی ضعیف گفت:

> دریغا که بر خوان الوان عمر
> دمی خورده بودیم و گفتند بس

یعنی: افسوس که از این سفره رنگارنگ زندگی فقط بهره کمی بردم و حالا به من می‌گویند زمانت تمام شده است.

وقتی سعدی این حرف‌ها را برای دیگران ترجمه کرد، همه تعجب کردند که چرا با این همه عمری که آن پیرمرد داشته، چنین حرفی می‌زند.

سعدی رو به پیرمرد کرد و پرسید: «حالت چطور است؟»
پیرمرد پاسخ داد: «چه بگویم؟
مگر ندیده‌ای چه رنجی می‌کشد کسی
که دندانش را از دهانش بیرون می‌کشند؟
پس تصور کن چه حالی پیدا می‌کند کسی
که جان عزیزش از بدنش جدا می‌شود.»

سعدی گفت: «فکر مرگ را از خودت دور کن. هر بیماری به معنای نزدیک بودن مرگ نیست. اگر اجازه بدهی، پزشکی را خبر می‌کنم تا درمانت کند.»
پیرمرد گفت:

> دست برهم زند طبیب ظریف
> چون خرف بیند اوفتاد حریف
>
> خانه از پای بند ویران است
> خواجه در بند نقش ایوان است

یعنی: پزشک ماهر هم وقتی ببیند پیر فرتوت و ناتوانی مثل من افتاده است، کاری نمی‌تواند بکند. پیری دردی است که درمان ندارد؛ مانند خانه‌ای که پایه‌هایش سست شده و در حال ویرانی است، اما صاحب خانه هنوز مشغول نقش و نگارهای دیوارهاست.

گلستان سعدی، باب ششم در ضعف و پیری

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول