سبد خرید
6

جمع جزء: 94,000 تومان

7,906,000 تومان تا ارسال رایگان 1.2

مشاهده سبد خریدتسویه حساب

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید “

زمان مطالعه1 دقیقه

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

گاهی در زندگی با افرادی برخورد می‌کنیم که از نظر فکر و رفتار بسیار به هم شبیه هستند. این شباهت باعث می‌شود به راحتی یکدیگر را درک کنند و با هم ارتباط خوبی داشته باشند. ضرب‌المثل “دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید” دقیقاً به همین موضوع اشاره می‌کند.

این جمله به زبان ساده می‌گوید: افراد هم‌فکر و هم‌سلیقه معمولاً جذب یکدیگر می‌شوند و بودن در کنار کسی که شبیه خودشان است را دوست دارند. مثل دوستانی که سلیقه و علایق مشترک دارند، یا کسانی که دیدگاه‌های مشابهی به زندگی دارند.

دکتر

این ضرب‌المثل تأکید می‌کند که انسان‌ها معمولاً کسانی را می‌پسندند که در افکار، روحیات و رفتار به خودشان شباهت دارند. این اشتراکات باعث می‌شود راحت‌تر با هم کنار بیایند و احساس خوشایندی از هم‌نشینی با یکدیگر داشته باشند.

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی و مفهوم این ضرب‌المثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید یعنی چه؟

۱- یعنی وقتی کسی افرادی را می‌بیند که شبیه خودش فکر می‌کنند و رفتار می‌کنند، احساس خوشحالی می‌کند.
۲- معمولاً این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که شخصی پس از مدتی طولانی، کسی را پیدا کند که با او هم‌فکر و هم‌سلیقه است و از این همراهی لذت می‌برد.
۳- اگر کسی از میان همه افراد، کسی را برگزیند و احساس کند که برای دوستی با او مناسب است، این ضرب‌المثل در مورد او صدق می‌کند.

داستان و ریشه ضرب المثل

روزی حکیم بزرگی همراه شاگردانش به سمت خانه در حرکت بود. در طول راه، شاگردان پرسش‌های خود را مطرح می‌کردند و استاد نیز با آرامش به آن‌ها پاسخ می‌داد. ناگهان مردی که به نظر دیوانه می‌رسید، به آن‌ها نزدیک شد.

آن مرد بدون توجه به دیگران، مستقیماً به سمت حکیم رفت و دست او را فشرد. سپس شروع به صحبت کرد؛ حرف‌هایش نامفهوم و بی‌معنا بود، اما حکیم با دقت و صبوری به او گوش می‌داد.

چند دقیقه‌ای گذشت. مرد دیوانه بی‌وقفه حرف می‌زد و حکیم همچنان با حوصله به او توجه می‌کرد. سرانجام، آن مرد صورت حکیم را بوسید و از او خداحافظی کرد. این رفتار باعث تعجب شاگردان شد.

وقتی نزدیک خانه حکیم رسیدند، او به شاگردانش گفت: “بیایید به خانه‌ام برویم تا برای وضعیت ناخوشایند من دارویی درست کنید.” سپس اسم چند گیاه دارویی را گفت و از آن‌ها خواست تا آن‌ها را با هم ترکیب کنند.

یکی از شاگردان پرسید: “آیا این همان دارویی نیست که برای درمان دیوانگان استفاده می‌کنید؟” حکیم پاسخ داد: “بله، درست است.” شاگرد دوباره پرسید: “اما شما که دیوانه نشده‌اید! چرا این دارو را می‌خواهید؟”

حکیم توضیح داد: “آن مرد دیوانه در خیابان فقط به سمت من آمد و با من ارتباط برقرار کرد. این نشان می‌دهد که از من خوشش آمده، چون مرا شبیه خودش دیده است. می‌خواهم قبل از آنکه به جنون دچار شوم، این دارو را مصرف کنم!” همان‌طور که گفته‌اند: دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید!

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول