در گذشته، مرد کشاورز سادهای زندگی میکرد که یک درخت زردآلو داشت. هر سال، وقتی زردآلوها میرسیدند، او با خوشحالی آنها را میچید و میخورد. اما یک سال، پس از خوردن چندین زردآلو، به هستههای داخل میوه نگاه کرد و با خود فکر کرد: «چرا فقط گوشت میوه را بخورم؟ مگر هسته آن هم بخشی از همان میوه نیست؟»
این فکر به ذهنش خطور کرد که شاید بتواند هستهها را هم بخورد! بنابراین، چند هسته را شکست و سعی کرد مغز داخل آن را میل کند. اما این کار فقط باعث دل درد و رنجش او شد، چون هستهها سفت و گاهی تلخ بودند و خوردن آنها فایدهای نداشت.
کشاورز تازه فهمید که طبیعت هر چیزی را برای هدف خاصی آفریده است. گوشت نرم و آبدار زردآلو برای خوردن است، اما هسته آن برای کاشتن و رشد دادن درخت جدید است. با این کار، او متوجه شد که تلاش برای استفاده نابجا از چیزها — مثل خوردن هسته — فقط باعث دردسر میشود و سودی ندارد.
**معنی این ضربالمثل:**
این مثل به افرادی اشاره میکند که به جای قناعت کردن به داشتههای مفید و طبیعی، حرص میزنند و میخواهند از هر چیز، حتی بخشهای بیفایده یا مضر آن، سود ببرند. در نهایت، این حرص و طمع باعث ضرر و زیان خودشان میشود. این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که باید حد و مرز نعمتها را بدانیم و از زیادهخواهی پرهیز کنیم.

در این بخش، به بررسی معنی، داستان و مفهوم این ضربالمثل ایرانی میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل زردآلو را برای هسته اش می خورد چیست؟
به فردی گفته میشود که در هر کاری بیش از اندازه صرفهجویی میکند و همیشه ارزانترین و کمکیفیتترین گزینه را برای خودش برمیگزیند.
این مثل، داستانی قدیمی در پشت خود دارد که در ادامه به آن پرداخته میشود.
داستان ضرب المثل
روایت شده که مردی بسیار خسیس قصد خرید میوه داشت. اما با نگاه به هر میوه، مدام حساب پولش را میکرد و نگران بود که مبادا میوهای بخرد که قسمت زیادی از آن دورریز داشته باشد. مثلاً از خرید هلو خودداری میکرد، چون نمیخواست پولش را برای میوهای بدهد که هستهاش را باید دور میانداخت.
کمکم داشت از خرید میوه منصرف میشد که ناگهان چشمش به چند زردآلوی خراب و گندیده در مغازه میوهفروش افتاد. از آنجا که قیمت آنها خیلی پایین بود، دو کیلو از آن زردآلوها خرید و با خودش گفت: «اینکه خوب شد! همین را میخرم؛ لااقل هستهاش را هم میشکنم و میخورم و چیزی هدر نمیرود.»
او زیر سایه درختی نشست و شروع کرد به خوردن زردآلوهای گندیده. میوهها آنقدر ترش و تلخ بودند که به زودی آنها را میبلعید. در همین حال، مرد نیازمندی از آنجا عبور میکرد. وقتی مرد خسیس را دید که با ناراحتی مشغول خوردن میوه است، با خود فکر کرد: «حتماً این زردآلوها را دوست ندارد؛ پس شاید هستههایش را به من بدهد.»
پیش رفت و به مرد خسیس گفت: «حالا که از طعم این زردآلوها راضی نیستی، هستههایش را به من بده تا استفاده کنم.» مرد خسیس با تعجب و ناراحتی گفت: «چه حرفی میزنی؟! من تمام این زردآلوهای تلخ را فقط به خاطر هستههایش خوردم!»
از آن زمان به بعد، هرگاه بخواهند شدت خست کسی را نشان دهند، این ضربالمثل را به کار میبرند: فلان شخص مانند کسی است که برای خوردن هسته زردآلو، زردآلوی گندیده را هم تحمل میکند.
ضربالمثل درباره آدم خسیس
اختصاصی-آدینوشاپ













