**آشنایی با معنی و مفهوم ضربالمثل: شکم گرسنه دین و ایمان ندارد**
این ضربالمثل ساده ولی پرمعنی میگوید که وقتی فردی گرسنه باشد و نیازهای اولیهاش برطرف نشود، تمرکز و توانایی برای فکر کردن به مسائل اخلاقی یا اعتقادی را از دست میدهد. در واقع، تا زمانی که نیازهای básico زندگی مانند خوراک و پوشاک تأمین نشود، انتظار پایبندی به اصول دشوار است.
—
**داستان کوتاه و آموزنده**
روزی روزگاری، مرد فقیری در روستایی زندگی میکرد که هیچ چیز برای خوردن نداشت. سه روز بود که غذایی نخورده بود و از گرسنگی بسیار ضعیف شده بود.
در همین حال، یکی از ثروتمندان روستا او را دید و پیشنهاد کرد: «اگر دینت را رها کنی، به تو غذا میدهم.»
مرد گرسنه با ناراحتی پاسخ داد: «وقتی آدم گرسنه باشد، نه نیروی فکر کردن دارد و نه میتواند به چیز دیگری توجه کند. اول شکمم را سیر کن، بعد از من انتظار داشته باش.»
ثروتمند که تحت تأثیر حرف او قرار گرفته بود، نه تنها به او غذا داد، بلکه شغلی مناسب نیز برایش فراهم کرد تا دیگر نیازمند نباشد.
این داستان نشان میدهد که برای پرورش فضایل اخلاقی و دینی،必须先 نیازهای اولیه انسان برطرف شود.

در این نوشته، با مفهوم اصلی این ضربالمثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. همراه آدینوشاپ بمانید.
شکم گرسنه دین و ایمان ندارد کنایه از چیست؟
۱- وقتی کسی گرسنه باشد، تنها فکرش این است که شکمش را سیر کند. ممکن است برای زنده ماندن، دست به دزدی بزند، دروغ بگوید یا خیانت کند.
همانطور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودهاند:
**کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا**؛
یعنی فقر انسان را نزدیک به کفر میبرد.
۲- از نگاهی دیگر، آدم گرسنه تمام وقتش را صرف پیدا کردن غذا برای خود و خانوادهاش میکند و دیگر وقتی برای عبادت و فکر کردن به مسائل معنوی ندارد.
۳- این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که نیازهای انسان اولویتبندی دارند. کسی که در فقر شدید به سر میبرد و دنبال کار میگردد، وقتی برای شنیدن پند و نصیحت دیگران ندارد. اگر کسی میخواهد به او کمک کند، بهتر است ابتدا مشکل مالیاش را حل کند و بعد راهنماییهایش را ارائه دهد.
🌸 نکته: این ضربالمثل درباره رفتار معمول بیشتر انسانهاست. وقتی کسی بسیار گرسنه باشد، ممکن است عقلش به درستی کار نکند و اگر ایمان قوی نداشته باشد، دست به کارهای نادرست بزند.
اما افرادی هستند که روح بزرگی دارند و عزت نفس برایشان از هر چیزی مهمتر است. این افراد حتی در سختترین شرایط گرسنگی، کاری نمیکنند که شرافت و انسانیتشان خدشهدار شود. بسیاری از دانشمندان و عالمان بزرگ در فقر زندگی کردهاند، اما تسلیم نیازهای جسمی خود نشده و کارهای بزرگ انجام دادهاند.
۴- دین ما از زندگی جدا نیست. اسلام به کار و تلاش بسیار سفارش کرده است تا انسان از فقر دور بماند و محتاج دیگران نشود.
در ادامه، داستان تأملبرانگیزی از امام باقر علیه السلام را بخوانید:
داستان کار کردن امام باقر در گرمای سوزان تابستان
در کتاب «داستان راستان» نوشته استاد شهید مرتضی مطهری، داستانی از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است:
هوای تابستان در مدینه بسیار گرم بود. آفتاب سوزان بر شهر و باغهای اطراف میتابید. در چنین روزی، مردی به نام محمد بن منکدر که خود را از زاهدان و عابدان میدانست، به حومه شهر رفت. ناگهان چشمش به مردی درشتاندام افتاد که به کمک چند نفر از اطرافیانش راه میرفت. به نظر میرسید آن مرد برای سرکشی به زمینهای کشاورزی خود بیرون آمده و از فرط خستگی نیاز به کمک دارد.
محمد بن منکدر با خود فکر کرد: این مرد کیست که در این گرمای سوزان، خود را به دنیا مشغول کرده است؟ وقتی نزدیکتر رفت، با تعجب دید که او محمد بن علی بن الحسین، یعنی امام باقر (علیه السلام) است. با خود گفت: چرا چنین شخص بزرگی به دنبال دنیا میرود؟ بهتر است او را نصیحت کنم و از این کار بازدارم.
نزدیک رفت و سلام کرد. امام باقر (علیه السلام) که نفسنفس میزد و عرق از پیشانیاش میریخت، جواب سلامش را داد.
محمد بن منکدر پرسید: «آیا شایسته است مرد بزرگی مثل شما در چنین هوای گرمی برای کسب دنیا بیرون بیاید و اینهمه رنج بکشد؟ چه کسی میداند چه زمانی مرگ فرا میرسد؟ اگر در همین حال بمیرید، چه وضعی خواهید داشت؟ سزاوار شما نیست که در این گرما به دنبال دنیا بروید و خود را به زحمت بیندازید.»
امام باقر (علیه السلام) دستهایش را از دوش همراهانش برداشت و به دیواری تکیه داد. سپس فرمود: «اگر مرگ من در همین حال برسد، در حالی از دنیا رفتهام که مشغول عبادت و انجام وظیفه بودهام. زیرا این کار، خود نوعی بندگی و اطاعت از خداست. تو گمان کردهای که عبادت فقط به نماز و ذکر و دعا محدود میشود. من هزینه زندگی دارم و اگر کار نکنم، مجبور میشوم دست نیاز به سوی تو و دیگران دراز کنم. من برای تأمین زندگی خود کار میکنم تا محتاج دیگران نباشم. تنها زمانی باید از مرگ بترسم که در حال گناه و نافرمانی خدا باشم، نه در حالی که دارم دستور او را اجرا میکنم که به من فرموده است: بار خود را بر دوش دیگران نگذار و روزی خود را خودت به دست بیاور.»
محمد بن منکدر با شنیدن این سخنان گفت: «من فکر میکردم باید دیگری را نصیحت کنم، اما الآن فهمیدم که خودم در اشتباه بودم و نیاز به پند و اندرز داشتم.»
[1] بحار الانوار، چاپ کمپانی، جلد ۱۱، حالات امام باقر، صفحه ۸۲.













