همه چیز درباره معنی و مفهوم ضرب المثل “چشم بازار را درآوردن” 🛍
این ضرب المثل زمانی به کار میرود که کسی با انجام کاری غیرعادی یا گفتن حرفی غلط، باعث تعجب و حیرت همه مردم شود. در واقع، فرد کاری میکند که انگار “چشم” بینش و فهم جمعی را کور کرده است. این کار معمولاً بقیه را آنقدر شوکه یا گیج میکند که نمیدانند چه واکنشی نشان دهند.
ریشه این اصطلاح به بازارهای شلوغ قدیم برمیگردد. در گذشته، بازار مرکز اصلی خرید و فروش و تبادل اخبار بود. اگر در چنین جایی اتفاق عجیبی رخ میداد، به سرعت در میان همه مردم پخش میشد و همه را متحیر میکرد. پس “چشم بازار” نمادی از آگاهی و نظر عمومی است و “درآوردن” آن به معنای شگفتزده کردن یا گیج کردن کل جامعه است.
**مثالها:**
* یک مغازهدار که همیشه کالاهای باکیفیت میفروخت، ناگهان شروع به فروش اجناس تقلبی و بیکیفیت کرد. مشتریان قدیمی با دیدن این تغییر آنقدر متعجب شدند که گفتند: “انگار چشم بازار را درآورده! دیگر نمیدانیم به چه کسی اعتماد کنیم.”
* یک دانشآموز که همیشه نمرات متوسطی میگرفت، ناگهان در امتحان پایانی بهترین نمره کلاس را کسب کرد. این پیشرفت غیرمنتظره آنقدر عجیب بود که معلم و بقیه دانشآموزان شوکه شدند و انگار “چشم مدرسه را درآورده بود.”
* یک ورزشکار معمولی در یک مسابقه بزرگ، از همه قهرمانان شناختهشده پیشی گرفت و برنده شد. این پیروزی غیرمنتظره، همه تماشاگران و کارشناسان را متحیر کرد و همه گفتند که او “چشم ورزش را درآورده است.”
در کل، این ضرب المثل نشاندهنده انجام کاری آنقدر عجیب و غیرقابل پیشبینی است که ذهن و دیدگاه عموم مردم را تحت تأثیر قرار میدهد و آنها را در حالت حیرت فرو میبرد.

در این نوشته، به بررسی معنی و مفهوم یکی از ضربالمثلهای کهن و پرمعنی ایرانی میپردازیم. امیدواریم همراهی با ما برای شما مفید و جذاب باشد.
ضرب المثل چشم بازار را درآوردن کنایه از چیست؟
1- یعنی شخص برخلاف تصورش، به جای سود، ضرر کرده است.
2- معمولاً این ضربالمثل زمانی به کار میرود که کسی در ابتدا از انتخاب خود اطمینان دارد، اما بعداً میفهمد که نه تنها انتخاب درستی نداشته، بلکه خسارت هم دیده است.
3- در بیشتر موارد، این عبارت برای طعنه زدن یا مسخره کردن فردی به کار میرود که در انتخاب خود اشتباه کرده است.
به مثال های زیر توجه کنید:
با تعریفهای جذاب فروشنده میوه، یک جعبه پرتقال خریدم که ظاهرش بسیار درخشان و زیبا بود. اما وقتی به خانه رسیدم و خواستم پرتقالها را بین مهمانان پخش کنم، متوجه شدم تمام میوههای ته جعبه کپکزده و خراب هستند. پدرم با نگاه کردن به این وضعیت، آهی کشید و با ناراحتی گفت: پسرم، با این خریدی که کردی، چشم بازار را کور کردی!
برادرم همیشه در جمعها از همسرش تعریف میکرد و مدام از او تمجید مینمود، تا جایی که دخترهای فامیل به او حسادت میکردند. حالا که همه از اخلاق ناخوشایند همسرش باخبر شدهاند، هرکس به برادرم میرسد با کنایه به او میگوید: با این ازدواجی که کردی، چشم بازار را کور کردی!
بیشتر بخوانید: ضربالمثل با چشم
اختصاصی-آدینوشاپ













