همه چیز درباره مفهوم ضرب المثل “چوب معلم گله، هر کی نخوره خله”
این ضرب المثل قدیمی در مورد روش های سختگیرانه و خشنی صحبت می کند که در گذشته برای آموزش و تربیت به کار می رفته است. معنی اصلی آن این است که وقتی معلم چوب به دست می گیرد، این کار او نشان می دهد که قصد تنبیه همه شاگردان را دارد و هر کس که تنبیه نشود، خودش را بی نیاز و بالاتر از دیگران می پندارد.
در حقیقت، این مثل به ما می گوید که در یک محیط سختگیرانه، نظم و قانون به صورت یکسان برای همه اجرا می شود و کسی نمی تواند خودش را استثنا بداند. این عبارت معمولاً برای مواقعی به کار می رود که یک قانون سخت برقرار است و همه باید از آن پیروی کنند.
شعر مربوط به این ضرب المثل:
چوب معلم گله، هر کی نخوره خله
هر کی که خوردش، یه ذره بله
هر کی نخورد، مىگه حاجى حله
چوب معلم گله، هر کی نخوره خله

در این نوشته، با مفهوم و معنای واقعی این ضربالمثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل چوب معلم گله، هر كی نخوره خله چیست؟
1- منظور این است که وقتی معلمی دانشآموزی را تنبیه میکند، هدفش این است که او درس را بهتر یاد بگیرد و پیشرفت کند. اگر دانشآموزی به دلیل تنبلی یا بیتوجهی تنبیه نشود، ممکن است چیزی یاد نگیرد و درنتیجه در جهل و نادانی باقی بماند.
2- معمولاً معلمان زمانی که از دانشآموزی به دلیل درس نخواندن ناراحت میشوند، این ضربالمثل را به کار میبرند. مفهوم اصلی آن این است که هرگونه تشویق یا تندی از سوی معلم، به نفع خود دانشآموز است تا او با علاقه درس بخواند و آیندهای بهتر برای خود بسازد.
3- این ضربالمثل از نظر معنایی به جملهٔ “جور استاد به ز مهر پدر” نزدیک است که از شعر سعدی گرفته شده است.
4- همچنین در شعری آمده است:
چوب معلم گر بود زمزمه محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
یعنی اگر معلم با محبت و دلسوزی، دانشآموز را دعوا کند یا بر او سخت بگیرد، حتی دانشآموزی که از مدرسه فراری است، آنقدر به درس علاقهمند میشود که حتی روزهای تعطیل هم به مدرسه میآید!
البته در اینجا منظور تنبیهی است که از روی عشق و نگرانی باشد، وگرنه ممکن است نتیجهای کاملاً برعکس داشته باشد. درواقع، اگر بتوان در دانشآموز علاقه به یادگیری ایجاد کرد و اهمیت علم را به او نشان داد، خودش با اشتیاق و بدون نیاز به اجبار به مدرسه خواهد رفت.
5- یعنی دانشی که با سختی و تلاش به دست بیاید، بسیار ارزشمندتر از نادانی است که در اثر راحتی و بیخیالی ایجاد شده باشد.
شعر کامل از نظیری نیشابوری
اگر بخواهم از عشق بگویم، آنقدر حرف دارم که بتوانم قصهگوی ماهری شوم.
اشکهای بیپایانم، روی سینه و شانههایم جاری شدهاند.
گل در فصل پاییز شکفت، اما دل من همچنان بسته و گرفتار است.
در عمق ناخنهایم، هیچ نشانهای از بخت گشادهگر نیست.
نه راهی میشناسم، نه تأثیری بر دلی میگذارم،
صدای ناهمسازم از کاروان تنها مانده، زمزمهای بیپاسخ است.
هر رنجی که بر عاشقان سختتر شود،
برای همت بلند، همچون غذایی لذیذ از استخوان است.
اگر درس معلم، همراه با زمزمهی محبت باشد،
جمعهها هم کودک فراری را به مکتب بازمیآورد.
اندام جم از هم شکست، اما پیکر عشق را ساخت،
دل، جام جهاننما شد و آن را به دیدار دوست آراست.
«نظیری» از سرودن درد دلی میگوید که
نالههای آن گدا را بر درگاه شاه میشناسند.
اختصاصی-آدینوشاپ













