همانطور که میدانید، ضربالمثلها قصههای کوچکی هستند که درسهای بزرگی به ما میدهند. یکی از این ضربالمثلهای قدیمی، “گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده” است. شاید در نگاه اول به نظر برسد که این دو، یعنی گرگ و یوسف، هیچ ارتباطی با هم ندارند، اما داستان پشت این ضربالمثل، نکته بسیار زیبایی را نشان میدهد.
این مثل زمانی به کار برده میشود که یک فرد بدبین و بدگمان، بخواهد در مورد یک شخص خوب و پاک، قضاوت نادرست کند. این فرد مانند آن گرگی است که خودش خوی درندگی دارد و همه چیز را از دریچه آلوده خودش میبیند. او حتی اگر کسی به پاکی و زیبایی حضرت یوسف (ع) باشد را ببیند، باز هم به دنبال عیب و ایراد میگردد و حاضر نیست خوبیهایش را بپذیرد. در حقیقت، مشکل از نگاه زشت اوست، نه از زیبایی آن شخص.
این شعر نیز به زیبایی این مفهوم را توضیح میدهد:
هر که خود را زشت کرد ای هوشمند
عالم از زشتی شدش پر برزند
یوسف مصری ندید از زیبایی
چشم گرگش مبتلا بود به کوری
**تفسیر:**
این شعر میگوید کسی که درونش زشت است و نگاه بدی به دنیا دارد، همه جهان را در نظرش ناپسند و زشت میبیند. او حتی قادر نیست زیباییهای اطرافش را ببیند، درست مانند همان گرگ که به خاطر ذات درندهاش، هرگز نتوانست زیبایی یوسف (ع) را ببیند و درک کند. در نتیجه، این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که قبل از قضاوت دیگران، باید به نیت و نگاه خودمان توجه کنیم.

در این بخش، به بررسی معنی و مفهوم یک ضربالمثل ایرانی میپردازیم که از اشعار سعدی شیرازی گرفته شده است. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی ضرب المثل گرگ دهن آلوده و یوسف ندریده چیست؟
۱. یعنی فردی که هیچ کار اشتباهی انجام نداده، باز هم مورد بازجویی و سرزنش قرار میگیرد.
۲. معمولاً این ضربالمثل زمانی استفاده میشود که به کسی تهمت نادرست بزنند، در حالی که او کاملاً بیگناه است.
۳. این مثل از نظر معنا شبیه به این ضربالمثل است: “آش نخورده و دهان سوخته”.
ریشه ضرب المثل
این ضربالمثل از داستان حضرت یوسف (علیه السلام) گرفته شده است. زمانی که برادرانش از روی حسادت، او را به صحرا بردند و درون چاه انداختند. هنگام بازگشت، با چشمانی گریان و به شکل دروغین، پیراهن پاره و خونآلود یوسف را به پدرشان حضرت یعقوب نشان دادند و گفتند: گرگ، برادرمان را خورد!
در حالی که هیچ گرگی به یوسف حمله نکرده بود. به همین دلیل، وقتی کسی را بیگناه مقصر جلوه میدهند، میگویند او مانند آن گرگ در داستان یوسف است که همه تقصیرها را به گردنش انداختند؛ در حالی که گرگ بیگناه بود و گناهکاران واقعی، برادران یوسف بودند.
شعر کامل از سعدی
ای دوستی که پیمان شکنی کردی و رشته محبت را بریدی،
این شد وفاداری تو؟ گویا هیچگاه عهد و پیمانت را ندیدهام.
در محله تو همه مرا میشناسند، اما از دیدارت بیبهرهام،
گرگ دهنآلوده هرگز یوسف را ندیده است.
من که چیزی ندیدهام، اما همه شهر میگویند،
که افسانه مجنون به لیلی نرسیده است.
در خواب، لب شیرین آن سروستان را گزیدهام،
اما از خواب که بیدار شوی، فقط انگشت گزیده میمانی.
چه بسیار در جستجویت تلاش بیهوده کردم،
مثل کودکی که دنبال گنجشک پریده میدود.
مرغ دل خردمندان را تو صید نکردی،
مگر با کمان مژه و ابروی خمیدهات.
راه رفتنت را با چه可比ی کنم؟ با خرامیدن طاووس،
و نگاه نازنینت را با نگاه آهوی رمیده.
اگر بخواهم از شیراز بیرون بروم، راهی نیست،
چون تو دور من حلقه کشیدهای.
با دست بلورین تو نمیتوان پنجه درانداخت،
رفتم در حالی که برایت دعا کردم و از تو دشنام شنیدم.
چشمی که روی تو را دیده باشد، نباید دیگر کسی را ببیند،
اگر چشمی به دیگری بیفتد، گویا روی تو را دیده است.
اختصاصی-آدینوشاپ
ضرب المثل آش نخورده و دهان سوخته













