ترکیببند یکی از قالبهای بسیار زیبا و کهن در شعر فارسی است. در این قالب، شاعر چندین بیت پشت سر هم میسراید که هر بیت قافیه و وزن خاص خودش را دارد. اما نکته جالب ماجرا اینجاست که پس از چند بیت، یک بیت تکراری با قافیهای یکسان تکرار میشود. به این بیت تکراری که مانند refrain در موسیقی عمل میکند، «برگردان» میگویند.
این بیت تکراری یا برگردان، در واقع نقش حلقه اتصال را بازی میکند و تمام بخشهای مختلف شعر را به هم پیوند میزند. این کار باعث ایجاد یک نواخت و ریتم خاص در کل شعر میشود.
قالب ترکیببند بسیار شبیه به قالب دیگری به نام «ترجیعبند» است. تنها تفاوتشان در این است که در ترجیعبند، چند بیت با هم و با یک قافیه مشخص میآیند و سپس بیت برگردان تکرار میشود. اما در ترکیببند، هر بخش فقط از یک بیت تشکیل شده است.
از این قالب معمولاً برای سرودن شعرهای عارفانه، اخلاقی و عاشقانه استفاده میشود و به دلیل ساختار موزون و تکرارشوندهاش، تأثیر عمیقی بر مخاطب میگذارد.

در ادامه، این سبک شعر را بیشتر بررسی میکنیم. با آدینوشاپ همراه بمانید.
ترکیببند چیست؟
یکی از انواع شعر، ترکیببند نام دارد. در این قالب شعری، ابتدا چند بیت با یک وزن و قافیه یکسان میآید. سپس یک بیت با همان وزن، اما با قافیهای جدید اضافه میشود. بعد از آن، دوباره چند بیت با وزن قبلی و قافیهای تازه میآید و این الگو چندین بار تکرار میشود.
به بیان دیگر، هر بخش از ترکیببند مانند یک غزل یا قصیده است که با یک بیت رابط به بخش بعدی وصل میشود. این بیت رابط که وزن یکسانی با بقیه دارد اما قافیهاش متفاوت است، “بند ترکیب” نامیده میشود. از آنجا که این شعر از پیوند چندین بخش تشکیل شده، به آن “ترکیببند” میگویند.
برای درک بهتر ساختار ترکیببند به نمونه زیر توجه کنید:
———————✖ ———————✖
——————— ———————✖
——————— ———————✖
————— —————✦
————— —————✦
———————◕ ———————◕
——————— ———————◕
——————— ———————◕
————— —————❉
————— —————❉
موضوعات ترکیببند معمولاً عاشقانه، عارفانه، سوگواری، توصیفی یا در مدح و ستایش است.
از سرایندگان نامدار این قالب میتوان محتشم کاشانی (با ترکیببند واقعه کربلا)، جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی (با ترکیببند وصف پیامبر اسلام(ص))، وحشی بافقی (با ترکیببند شرح پریشانی) و فدایی مازندرانی (با طولانیترین ترکیببند عاشورایی) را نام برد.
تفاوت ترکیببند و ترجیعبند
این دو سبک شعر بسیار به هم شبیه هستند. تنها تفاوت آنها در بخشی است که بندهای شعر را به هم وصل میکند. اگر این بخش اتصالدهنده، در پایان هر بند تکرار شود و از نظر واژهها و وزن یکسان باشد، به آن «ترجیعبند» میگویند. اما اگر این بخشِ پیونددهنده، در پایان هر بند تغییر کند و با قافیهای جدید آورده شود، نام آن «ترکیببند» خواهد بود.
نمونه ترکیببند
در ادامه، بخشهایی از ترکیببندهای دو شاعر بزرگ، محتشم کاشانی و وحشی بافقی، ارائه میشود.
قسمتی از ترکیببند محتشم کاشانی
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
…
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پروردهی کنار رسول خدا حسین
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار بر او زار میگریست
خون میگذشت از سر ایوان کربلا
…
زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمهی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلندستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
…
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روز حشر
با این عمل معاملهی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
قسمتی از ترکیببند وحشی بافقی:
دوستان، داستان ناراحتیهایم را بشنوید.
از راز غمِ پنهانم آگاه شوید.
از بیپناهی و سرگشتگیام بگویم.
از گفتوگوی من و سردرگمیام برایتان بگویم.
چقدر این آتش درونم را پنهان کنم؟
چقدر بسوزم و این راز را نگویم؟
…
روزی بود که من و دلم در محلی زندگی میکردیم.
ساکن محلهٔ آن یار زیبارو و شوخ بودیم.
عقل و ایمانمان را باخته بودیم و شیفتهٔ آن چهره شده بودیم.
اسیر آن زلفِ تابدار و پریشان بودیم.
در آن زنجیر، جز من و دلبندم کسی نبود.
هیچ کس به اندازهٔ ما در آن دام گرفتار نبود.
…
چشمان نرگسوار و نگاه نافذش این همه بیمار نداشت.
موهای مجعد و زیبایش اینهمه اسیر نداشت.
آنقدرها مشتری و رونق در بازارش نبود.
همچون یوسفی بود، اما خریداری نداشت.
اولین کسی که مشتاق او شد، من بودم.
من بودم که باعث رونق بازار او شدم.













