رباعی یکی از قالبهای شعر فارسی است که از دیرباز مورد توجه شاعران بوده. این قالب از چهار سطر تشکیل میشود و معمولاً دارای وزن یکسانی در تمام مصراعهاست. در رباعی، مصراع اول، دوم و چهارم هم قافیه هستند و مصراع سوم میتواند بیقافیه باشد.
رباعیسرایی در ادبیات فارسی قدمتی طولانی دارد و از قرن چهارم هجری رواج یافته. این قالب شعری برای بیان اندیشههای کوتاه، حکیمانه و عارفانه مناسب است. مشهورترین شاعر این سبک، حکیم عمر خیام نیشابوری است که رباعیاتش شهرت جهانی دارد.
در طول تاریخ، شاعران دیگری مانند باباطاهر عریان و عطار نیشابوری نیز در سرودن رباعی مهارت داشتهاند. رباعی به دلیل ایجاز و عمق معنا، همواره مورد اقبال ادبدوستان بوده و در میان دیگر ملل فارسیزبان نیز رواج دارد.
این قالب بهعنوان یکی از اصیلترین فرمهای شعر فارسی شناخته میشود و تا امروز نیز در شعر معاصر کاربرد دارد. رباعی گنجینهای از فرهنگ و اندیشه ایرانی را در خود جای داده و بخش مهمی از میراث ادبی ما به شمار میآید.

در این بخش، میخواهیم شما را بیشتر با شعر رباعی آشنا کنیم. با ما همراه باشید.
قالب رباعی چیست؟
رباعی در اصل به معنای “چهارتایی” است و گاهی به آن “ترانه” هم گفته میشود. این سبک شعری از دو بیت یا چهار سطر تشکیل شده است. در این قالب، معمولاً سطرهای اول، دوم و چهارم با هم قافیه دارند. به این صورت:
———————✖ ———————✖
——————— ———————✖
مانند این رباعی از خیام نیشابوری:
قومی متفکرند اندر ره دین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
قومی به گمان فتاده در راه یقین
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
شاعران قدیم گاهی رباعیهایی میسرودند که هر چهار سطر آن با هم همقافیه بود. به این شکل:
———————✖ ———————✖
———————✖ ———————✖
مثل این رباعی از مولوی:
اول به هزار لطف بنواخت مرا
چون مهره مهر خویش میباخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون من همه او شدم بینداخت مرا
رباعی یکی از بهترین قالبهای شعری برای بیان احساسات و اندیشههای کوتاه است که از گذشته تاکنون نزد شاعران محبوب بوده. محتوای رباعی میتواند درباره مسائل فلسفی، عاشقانه یا معنوی باشد. در این قالب، شاعر مقصود اصلی خود را در سطر چهارم بیان میکند و سه سطر اول مانند مقدمهای برای رسیدن به مفهوم نهایی هستند.
تاریخچه رباعی
درباره اینکه رباعی چگونه به وجود آمده، دو داستان مختلف نقل میشود:
اولی میگوید که «رودکی»، این وزن شعری را از یک آهنگ کودکانه که در بچگی میخوانده، الهام گرفته است: «غلتان غلتان همیرود تا بن گو»
داستان دوم میگوید که «یعقوب لیث» این آهنگ را از جوانی که در میان جمعیت آواز میخوانده، میشنود و از شعرای دربار میخواهد تا قالبی برای این آهنگ بسازند.
به هر حال، رباعی در طول تاریخ و تا به امروز، شاعران زیادی را به خود جذب کرده است. مشهورترین رباعیسرا در سراسر جهان، «حکیم عمر خیام نیشابوری» است. از دیگر شاعران قدیمی که در این زمینه شعر گفتهاند، میتوان از «عطار»، «مولوی»، «اوحدالدین کرمانی»، «باباافضل کاشی»، «ابوسعید ابوالخیر»، «سنایی»، «بیدل دهلوی»، «محوی همدانی» و «سحابی استرآبادی» نام برد.
پیشنهادی: در مورد زندگی بیدل دهلوی
در زمان ما نیز شاعران بسیاری به سرودن رباعی علاقه نشان دادهاند؛ مانند «نیما یوشیج»، «منصور اوجی»، «سیاوش کسرایی»، «سید حسن حسینی»، «قیصر امینپور»، «بیژن ارژن»، «ایرج زبردست»، «جلیل صفربیگی»، «عباس صادقی زرینی» و «میلاد عرفانپور».
تفاوت رباعی و دوبیتی
قالب شعری رباعی و دوبیتی از نظر ساختار یکسان هستند، اما چند تفاوت مهم با هم دارند. وزن رباعی معمولاً بر اساس عبارت «لا حول و لا قوة الا بالله» تنظیم میشود، در حالی که وزن دوبیتی به صورت «مفاعیلن مفاعیلن فعولن» است. علاوه بر این، محتوای رباعی بیشتر به مسائل فلسفی و عرفانی میپردازد، اما دوبیتی معمولاً احساسات عاشقانه را بیان میکند.
نمونه رباعی
هر چند ظاهری زیبا و خوشبو دارم
اما روشن نیست که در این جهان خاکی
چرا مانند لاله رخساره و سرو قامتم بلند است
و خالق ازلی به چه منظور مرا اینگونه آراسته است
«خیام نیشابوری»
در پیشگاه مردم، خضوع و عبادت ما را نابود کرد
یک لحظه هم از فکر روزی و معاش آسوده نیستیم
در هر سو، دویدن برای کسب نان، جان ما را میگیرد
ای مرگ، بیا زیرا این زندگی، زیستن ما را تباه کرد
«محمد واعظ قزوینی»
اگرچه از آیینه نیز بیرنگتر است
اما ای عشق! این دل بیپناه ما را بشکن
از ذهن هر غنچه، دلم گرفتهتر است
این ساز، وقتی شکسته است، آهنگش دلنشینتر است
«سید حسن حسینی»
در جام وجود تو، شراب ناب پنهان است
این فکر که تصویر تو در ماه است، اشتباه است
آمیختهای از آتش و آب در نهان است
چرا که در تو، هزاران خورشید پنهان شدهاست
«قیصر امینپور»
تو هدیهی زیبای خدا هستی، ای صبر!
گفتند: «همان که غم میدهد، صبر هم میبخشد»
تو با هر قلب شکستهای آشنا هستی، ای صبر!
غم آمده است! پس تو کی خواهی آمد، ای صبر؟!
«میلاد عرفانپور»













