در این بخش به توضیح حکایتی از کتاب فارسی ششم میپردازیم که درباره انواع مختلف انسانها و ویژگیهای آنها صحبت میکند.
**متن حکایت:**
هر کسی را بهر کاری ساختند
میل آن را در دلش انداختند
تا کسی بر خویشتن نفروشد
که چرا من این چنین نیافریدم
هر که را استعداد شاعری داد
رغبتش نیز به سوی شعر سَپَرد
ور کسی را قوت بازو دادهست
خواستهاش در میانهٔ میدان هَست
پس بدان ای هوشمند راستین
که تو را نیز دادهاند راهی
در مسیر خودت ثابت قدم باش
و از سرنوشت خود شادمان باش
**توضیح حکایت:**
این شعر به ما میگوید که خداوند هر فردی را با توانایی و استعداد خاصی آفریده است. در وجود هر کسی، علاقه به همان کارهایی گذاشته شده است که برای انجام آنها ساخته شده است. برای مثال، کسی که استعداد شعر گفتن دارد، به طور طبیعی به سرودن شعر علاقهمند میشود و کسی که توانایی بدنی و قدرت بازوی زیادی دارد، به کارهایی مانند ورزش و نبرد تمایل پیدا میکند.
پیام اصلی این حکایت آن است که انسان نباید از شرایط و تواناییهای خود ناراضی باشد و خود را با دیگران مقایسه کند. هر کسی باید مسیر و استعداد ویژه خود را بشناسد، در آن راه تلاش کند و از آنچه که هست، راضی و خوشحال باشد.
—
**واژهنامه:**
**کلمات سخت:**
* **بهر:** برای
* **میل:** علاقه، اشتیاق
* **نفروشد:** نگوید (از مصدر گفتن)
* **نیافریدم:** نیافریدهام
* **قوت:** قدرت، زور
* **رغبت:** تمایل، علاقه
* **سَپَرد:** واگذار کرد، فرستاد
* **ور:** و اگر
* **هستم:** هست، وجود دارد
* **ثابت قدم:** پایدار، استوار
**واژههای همخانواده:**
* **کار:** کاری، کارگر، کارخانه، کارمند
* **دل:** دلبند، دلسوز، دلنشین
* **خویش:** خویشاوند، خویشتنداری
* **قوت:** قوی، تقویت، قویترین
* **راه:** راهنما، راهکار، راهیابی
* **قدم:** قدمگاه، قدیمی، مقدمه
**واژههای متضاد:**
* **ساختند** ↔ ویران کردند، شکستند
* **میل** ↔ بیعلاقگی، تنفر
* **قوت** ↔ ضعف، ناتوانی
* **رغبت** ↔ بیمیلی، بیحوصلگی
* **ثابت قدم** ↔ سست، بیثبات
* **شادمان** ↔ ناراحت، غمگین

نام درس: درس ششم
عنوان: درک معنای واژهها و مفهوم شعر
پایه: ششم دبستان
در این درس، یاد میگیریم که چطور معنای کلمههای مختلف را بفهمیم. همچنین، میآموزیم که چطور شعرها را بخوانیم و مفهوم زیبای آنها را درک کنیم. این کار به ما کمک میکند تا بهتر بخوانیم و بنویسیم و با دنیای زیبای شعر بیشتر آشنا شویم.
معنی کلمات و متضاد و هم خانواده حکایت انواع مردم
در این حکایت آمده است که مردم چند دسته هستند:
دستهای مانند باران بهاری هستند که به همه جا برکت و فایده میرسانند.
دستهای مانند عسل هستند که شیرین و مفیدند، اما اگر با آنان برخورد نادرست کنی، نیش میزنند.
دستهای مانند دارو هستند؛ تلخ اما شفابخش، و تنها در زمان نیاز به سراغ آنان میروی.
دستهای مانند دود هستند که چشم را میسوزانند و جز آزار فایدهای ندارند.
پس انسان باید بکوشد مانند باران بهاری باشد و به دیگران سود برساند.
معنی حکایت انواع مردم
بدان که آدمها در زندگی سه گونهاند:
دستهای مانند غذا هستند که وجودشان برای ما ضروری است و زندگی بدون آنها دشوار میشود.
گروهی دیگر شبیه دارو هستند؛ نه همیشه، بلکه گاهی در شرایط سخت به کمک ما میآیند و راه حل مشکلاتمان میشوند.
و برخی مانند بیماری هستند که هرگز به آنها نیاز نداریم، اما گاهی ناچار با آنها روبرو میشویم. در این مواقع باید شکیبا باشیم و سختیها را تحمل کنیم تا روزی بتوانیم از دست آنها رها شده و به آرامش برسیم.








