**پاسخ درس پنجم هدیههای آسمان پایه چهارم**
**صفحه ۴۱**
**با هم بخوانیم**
در این درس، با سخنان گهربار امام سجاد (ع) آشنا میشویم. ایشان در دعاهای خود، همیشه از خداوند طلب خیر و خوبی میکردند و به ما یاد دادند که در همه حال، از پروردگارمان کمک بخواهیم.
**صفحه ۴۲**
**بیشتر بدانیم**
امام سجاد (ع) فرمودند: هرگاه کاری دارید، اول از خدا کمک بخواهید. این کار، نشانه ایمان و توکل به خداست. وقتی ما به خدا توکل میکنیم، او هم ما را تنها نمیگذارد و راه درست را به ما نشان میدهد.
**فکر کن**
اگر قبل از شروع هر کاری، مانند درس خواندن یا بازی کردن، از خدا کمک بخواهیم، احساس آرامش بیشتری میکنیم و مطمئن هستیم که خدا پشتیبان ماست.
**صفحه ۴۳**
**کامل کن**
امام سجاد (ع) به ما آموختند که در همه کارها، از کوچک تا بزرگ، از خدا یاری بطلبیم. این کار، باعث میشود همیشه احساس امنیت کنیم و بدانیم که تنها نیستیم.
**با خانواده**
در خانه نیز میتوانیم این عادت خوب را تمرین کنیم. قبل از غذا خوردن، خوابیدن یا هنگام شروع کاری جدید، از خداوند کمک بخواهیم تا در کارهایمان موفق باشیم.
**صفحه ۴۴**
**به کار ببندیم**
سعی کنیم از همین امروز، در برنامه روزانه خود، زمانی را برای دعا و درخواست کمک از خداوند قرار دهیم. میتوانیم هر صبح، بعد از بیدار شدن، از خدا بخواهیم که در تمام کارهای روزمره به ما کمک کند.

نام درس: سخنی که سه بار گفته شد! | موضوع: گام به گام | پایه چهارم دبستان
در این درس با یک متن آشنا میشویم که در آن، یک پیام مهم سه بار تکرار شده است. این تکرار نشان میدهد که آن سخن، بسیار با ارزش و قابل توجه است.
ما در زندگی خود، often با چیزهایی روبرو میشویم که یک بار گفته میشوند و ممکن است فراموش کنیم. اما وقتی یک موضوع را چندین بار میشنویم، بهتر در ذهن ما میماند و به آن بیشتر توجه میکنیم.
در اینجا نیز سخنی وجود دارد که برای تاکید و اهمیت آن، سه بار بیان شده تا هیچکس آن را از قلم نیندازد و خوب به خاطر بسپارد. این درس به ما میآموزد که به پیامهای تکرارشده با دقت بیشتری گوش دهیم، زیرا این پیامها معمولاً نکات مهم و ارزشمندی را در بر دارند.
گام به گام درس پنجم هدیه های آسمانی چهارم دبستان
**انتخاب سریع صفحات:**
درس پنجم هدیههای آسمانی چهارم دبستان
بخش “برایم بگو” صفحه ۴۱
بخش “گفتوگو کنید” صفحه ۴۲
بخش “ایستگاه فکر” صفحه ۴۳
بخش “تدبر کنیم” صفحه ۴۳
بخش “کامل کنید” صفحه ۴۴
**راهنمای درس پنجم هدیههای آسمانی چهارم / درس ۵: پیامی که سه بار تکرار شد!**
برایم بگو صفحه 41 هدیه چهارم
چگونه میتوانیم به سفارشهای پیامبر – صلی الله علیه و آله – عمل کنیم؟
پاسخ:
۱. هنگام رفت و آمد یا صحبت کردن، آرامش همسایهها را به هم نزنیم و مزاحمتی برایشان ایجاد نکنیم.
۲. اگر همسایه بیمار شد، به دیدنش برویم و حالش را بپرسیم.
۳. با همسایههای خود با مهربانی و احترام رفتار کنیم و در مواقع لازم، یاریدهنده آنان باشیم.
گفت وگو کنید صفحه 42 هدیه چهارم
توپ رو پاس بده…
شوت کن…
گل… گل…
در یک خانه باز شد. پیرزن همسایه بود؛ همان که مادر میگفت مدت زیادی است بیمار است.
صورتش رنگ پریده بود. لحظهای به ما نگاه کرد؛ انگار میخواست چیزی بگوید، اما کلمهای بر زبان نیاورد.
نگاهم به بچهها افتاد. بازی متوقف شده بود. همه در سکوت، غرق در فکر بودند…
به نظر شما، بچهها در آن لحظه به چه چیزی فکر میکردند؟
پاسخ: آنها به این فکر میکردند که با سر و صدا و شیطنتشان، باعث ناراحتی و آزار همسایهٔ بیمار شدهاند و باید از او عذرخواهی کنند.
همگام درس
Hamgamdars.com
ایستگاه فکر صفحه 43 هدیه چهارم
هر کاری میکردم تا تمرکزم را روی درس خواندن بگذارم، نتیجهای نداشت. کمکم داشتم عصبانی میشدم. برای همین نزد مادرم رفتم و گفتم: «دیگر طاقتم تمام شده! مگر با این همه سر و صدا میشود درس خواند؟ این چه همسایهای است؟»
مادرم گفت: «به جای این که پشت سرشان غر بزنی، برو در خانهشان را بزن و از آنها خواهش کن صدای تلویزیون را کم کنند.»
گفتم: «خجالت میکشم!»
مادر پاسخ داد: «گفتن حرف حق که خجالت ندارد! با احترام و ادب خواستهات را به آنها بگو.»
تصمیم گرفتم…
پاسخ: به خانهشان بروم و با ادب و احترام از آنها درخواست کنم صدای تلویزیون را کم کنند تا بتوانم در آرامش درس بخوانم.
تدبر کنیم صفحه 43 هدیه چهارم

با توجه به مفهوم آیه، در هر یک از موقعیتهای زیر چه رفتاری مناسب است؟
✴ اگر همسایه ما بیمار شد،…
پاسخ: به دیدنش برویم و حالش را بپرسیم.
✴ وقتی همسایه چیزی از ما درخواست کرد،…
پاسخ: اگر آن چیز را داریم، به او قرض داده یا کمکش کنیم.
✴ اگر در همسایگی ما فرد سالخوردهای زندگی میکند،…
پاسخ: با آنان با ادب و مهربانی رفتار کنیم و با ایجاد سر و صدای زیاد، باعث ناراحتیشان نشویم.
همگام درس Hamgamdars.com
کامل کنید صفحه 44 هدیه چهارم
این داستان را بخوانید و قسمتهای خالی را کامل کنید.
پدر در حیاط را گشود و ما با شتاب به سوی پلهها دویدیم.
در حالی که از پلهها بالا میرفتیم، داستانهای زیبا و خاطرات خوب مهمانی را برای هم بازگو میکردیم.
وقتی به طبقه دوم رسیدیم، ناگهان در یکی از آپارتمانها باز شد و همسایهی ما سرش را از لای در بیرون آورد.
چشمهایش خوابآلود بود و نمیدانستم چرا اینقدر ناراحت به نظر میرسید.
من به او سلام گفتم و سریع از کنارش رد شدم. سپس نزد مادر رفتم و گفتم: «این آقا چقدر ترشرو و گرفته است!»
اما پدرم به من گفت: «بهتر نیست به جای پیدا کردن ایراد در دیگران، کمی فکر کنیم و ببینیم چه چیزی در این ساعت شب او را ناراحت کرده است؟»
آنگاه متوجه شدم که من و خواهرم اشتباه کرده بودیم!
اگر شبی دیروقت به خانه برگشتیم، باید:
– با آرامش از پلهها بالا برویم.
– بلند صحبت نکنیم و مراقب باشیم سر و صدایمان مزاحمتی برای همسایگان ایجاد نکند.








