سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی درس هفت خان رستم فارسی ششم (درس پنجم)

زمان مطالعه3 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

**عنوان: درک درس هفتم: هفت خان رستم (مربوط به درس پنجم کتاب)**

**توضیح کلی:**
این بخش به شما کمک می‌کند تا معنی کلمات مهم درس “هفت خان رستم” را به خوبی بفهمید. همچنین با کلمات مخالف (متضاد) و هم‌خانواده آن‌ها آشنا می‌شوید تا دایره لغات شما گسترده‌تر شود.

دکتر

**فهرست واژه‌ها و بررسی آن‌ها**

در اینجا، کلمات کلیدی درس به همراه معنی، مخالف و واژه‌های هم‌خانواده آن‌ها آورده شده است:

* **واژه: نبرد**
* **معنی:** جنگ، پیکار، جنگیدن
* **مخالف:** آشتی، صلح
* **هم‌خانواده:** جنگیدن، جنگ‌اور، نبردیدن

* **واژه: پهلوان**
* **معنی:** قهرمان، دلاور، فرد بسیار شجاع و نیرومند
* **مخالف:** ترسو، بزدل
* **هم‌خانواده:** پهلوی، پهلوانی

* **واژه: مأموریت**
* **معنی:** کاری که به کسی سپرده می‌شود، وظیفه‌ای خاص
* **مخالف:** —
* **هم‌خانواده:** امر، مأمور

* **واژه: دشوار**
* **معنی:** سخت، مشکل، پرزحمت
* **مخالف:** آسان، ساده
* **هم‌خانواده:** دشواری

* **واژه: فراخ**
* **معنی:** گشاده، وسیع، گسترده
* **مخالف:** تنگ، باریک
* **هم‌خانواده:** فراخی، فراخوان

* **واژه: بیابان**
* **معنی:** دشت، صحرا، منطقه‌ای بی‌آب و علف
* **مخالف:** —
* **هم‌خانواده:** بیابانگرد، بیابانی

* **واژه: نیمه‌شب**
* **معنی:** نصف شب، زمانی از شب که همه در خواب هستند
* **مخالف:** نیمه‌روز
* **هم‌خانواده:** شب، شبانگاه

* **واژه: خروش**
* **معنی:** فریاد، غرش، صدای بلند و خشمگین
* **مخالف:** سکوت، آرامش
* **هم‌خانواده:** خروشیدن، خروشان

* **واژه: گران‌مایه**
* **معنی:** باارزش، گران‌بها
* **مخالف:** بی‌ارزش، کم‌بها
* **هم‌خانواده:** گران، گرانی، مایه

* **واژه: نجات**
* **معنی:** رهایی، آزاد کردن از یک وضعیت بد
* **مخالف:** گرفتاری، اسارت
* **هم‌خانواده:** نجات‌دهنده، رهایی

با یادگیری این معانی و کلمات مرتبط، درک بهتری از داستان پهلوانی و شجاعت رستم در “هفت خان” خواهید داشت.

معنی درس هفت خان رستم فارسی ششم با کلمات و مخالف (درس پنجم)

نام درس: درس پنجم | موضوع: درک واژه‌ها و مفهوم شعر | پایه ششم دبستان

توضیح واژه‌ها، کلمات مخالف و هم‌خانواده درس «هفت خان رستم»
درس پنجم: هفت خان رستم

معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم

هفتخان: نام هفت مرحله از جنگ های رستم
رخش: اسم اسب رستم؛ در لغت به معنی رنگ سرخ و سفید مخلوط شده است.
مرحله: فاصلهی بین دو منزل که مسافر طی میکرده است، قسمت
زابلستان: نام شهری در استان سیستان و بلوچستان
اهریمن: شیطان و ابلیس
قوی پنجه: زورمند، توانا
کیکاووس: پادشاه نادان و بیارادهی ایرانی
سخت: پُر از رنج و زحمت
دیوان: جمع دیو، موجودات خیالی و ترسناک
تیمار کردن: مراقبت کردن، خدمت کردن، رسیدگی به آب و خوراک حیوان.
رهایی: آزادی
نخجیر: شکار، حیوانی را که شکار کنند.
بند: طناب، ریسمان، اسارت
فرجام: پایان، آخرکار، عاقبت کار
اژدها: جانور افسانهای بزرگ به شکل سوسمار که اغلب دو سر دارد.
دیده: چشم
پیکار: جنگ
پرخاش: جنگ و ستیزه جویی، دُرشتی
نبرد: جنگ
سُم: قسمت انتهایی انگشتان حیوانات که مثل کفش برای آنهاست.

 

چاک چاک: پاره پاره
آذر گُشسب: آتش تند و تیز، در شاهنامه کنایه از هرچیز مورد نیایش آمده و نیز اسم یکی از پهلوانان است.
سهمگین: خوفناک، ترسآور، ترسناک
یال: موهای بلند پشت گردن اسب
بَر: سینه، تن
دلیر: شجاع، در اینجا همان رستم است.
بدینسان: به اینگونه
دیو سپید: در خان هفتم که رستم و اولاد به »هفت کوه« محلّ زندگی دیو رسیدند، رستم دست و پای اولاد دیو را بست و سپس به غار حمله کرد و دیو سپید را از پا درآورد.
قصد: خواست و اراده برای انجام کاری
ز بهر: به خاطر
حیله: مکر و فریب
نیایش: راز و نیاز کردن با خداوند
چیره: غالب: پیروز (چیرگی: پیروزی)
داور: انصاف دهنده، خدای تعالی
خم: در این درس به معنی حلقهی طناب
دادگر: کسی که با عدالت رفتار میکند.
کمند: طناب، بند، ریسمان
گُردی: پهلوانی، دلیری
بیم: ترس
اُولاد: نام دیوی است که در خان پنجم، رستم با وی و سپاهیانش مواجه میشود و آنها را تا رو مار میکند.
دستگاه: شکوه، قدرت، عظمت
ارژنگ دیو: نام یکی از سرداران دیو سپید است.
ششمین خان رستم، جنگ با ارژنگ دیو است.

می‌گویند فلانی «از هفت خان رستم» گذشته است.
یعنی: به کنایه می‌خواهند بگویند که او توانسته مراحل بسیار سخت و دشواری را طی کند و در نهایت به موفقیت برسد.

* دیوها را از پای درمی‌آورد.
معنی: به کنایه: آن‌ها را شکست می‌داد و نابود می‌کرد.

* رخش به تنگ می‌آید.
معنی: به کنایه: اسبش (رخش) خسته و درمانده می‌شود.

۱- شیهه کشید و خشمگین شد و زمین را کند
از ضربه‌های سمش، زمین پاره‌پاره و ترک‌خورده شد.
خروشید: فریاد کشید
جوشید: خشمگین شد
برکند: کند و جدا کرد
سهمگین: وحشت‌آور

۲- شمشیر زد و سرش را از بدن جدا کرد
خون از بدنش مانند رود جاری شد.
بر: بدن
تیغ: شمشیر
نیرنگ: فریب
چیرگی: پیروزی

۳- کمند را مانند باد به سوی جادوگر پرتاب کرد
و ناگهان او را به دام انداخت.
کمند: طناب محکم
به بند آوردن: به دام انداختن

۴- با خنجر، کمر جادوگر را دو نیم کرد
و دل جادوگران از ترس لرزید.
میان: کمر
خنجر: شمشیر کوتاه
زو: از او
بیم: ترس

۵- وقتی رستم او را دید، اسبش را تند کرد
و مانند آتش تند به سویش دوید.
آذرگشسب: آتش سریع و جهنده
چو: وقتی که

۶- با شجاعت، سر و یال ارژنگ دیو را گرفت
و مانند شیر، سرش را از تن جدا کرد.
یال: موی بلند گردن
به کردار: مانند
دلیر: شجاع

۷- برای نماز و عبادت، سر و بدنش را شست
و جایی پاک برای نیایش پیدا کرد.
ز بهر: برای
نیایش: دعا
بجست: جستجو کرد
پرستش: عبادت

۸- بعد از آن، سر بر خاک گذاشت
و گفت: ای خداوند عادل!
کای: که ای
داور: داور و قاضی
دادگر: عادل

۹- تو پناه بندگان در برابر هر بدی هستی
و تو به من قدرت و شجاعت دادی.
گردی: پهلوانی
دستگاه: قدرت و بزرگی

**واژه‌های هم‌خانواده:**
بجست ← جست
خشم ← خشمگین
موفقیت ← موفق
قصد ← مقصد
پنهان ← نهان

**واژه‌های مخالف:**
دادگر ≠ ستمگر
پیروزی ≠ شکست
پایان ≠ آغاز
فرجام ≠ شروع

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول