پاسخ تمرینهای درس دوم نگارش پایه نهم (صفحههای ۳۰ تا ۳۴)
**پاسخهای صفحه ۳۰ و ۳۱:**
**فعالیتهای نوشتاری (درک متن)**
**پاسخ سوال ۱:**
با توجه به متن درس، توضیح میدهیم که چرا نویسنده معتقد است باید قدر دانایان را بدانیم. متن درس اشاره میکند که افراد دانشمند و خردمند، گنجینههای ارزشمندی برای جامعه هستند. آنها با دانش و تجربه خود میتوانند راهنمای دیگران باشند، مشکلات را حل کنند و باعث پیشرفت و سربلندی جامعه شوند. اگر به این افراد توجه نکنیم و از دانش آنها استفاده نکنیم، در واقع یک فرصت بزرگ را از دست دادهایم. بنابراین، باید قدردان زحمات و دانش آنان باشیم و از وجودشان بهره ببریم.
**پاسخ سوال ۲:**
متن درس، “دانایی” را به یک چراغ روشن تشبیه میکند. این تشبیه به ما کمک میکند تا ارزش دانش را بهتر درک کنیم. همانطور که یک چراغ، تاریکی را از بین میبرد و راه را روشن میکند، دانش نیز جهل و نادانی را از بین میبرد و راه درست زندگی کردن و حل مسائل را به ما نشان میدهد. در تاریکی، امکان حرکت safely وجود ندارد، اما با نور چراغ، میتوانیم به راحتی مسیر خود را پیدا کنیم. به همین ترتیب، بدون دانش، در تاریکی نادانی گرفتار میشویم، اما با کسب علم، راه پیشرفت و موفقیت برایمان روشن میشود.
**پاسخ سوال ۳:**
در زندگی روزمره، نمونههای زیادی از اهمیت مشورت با افراد دانا را میبینیم. برای مثال:
* یک کشاورز برای انتخاب بهترین بذر و روش کشت، با کارشناسان کشاورزی مشورت میکند.
* وقتی کسی میخواهد خانه بخرد، معمولاً با یک معاملهگر با تجربه یا یک مهندس ساختمان صحبت میکند تا راهنمایی بگیرد.
* یک دانشآموز برای انتخاب رشته تحصیلی، با مشاور مدرسه یا افراد باتجربه در آن رشته مشورت میکند.
این مشورتها کمک میکند تا تصمیمهای بهتری بگیریم، از اشتباهات جلوگیری کنیم و در وقت و انرژی خود صرفهجویی کنیم.
**پاسخ سوال ۴:**
این ضربالمثل که “عقل سالم در بدن سالم است” ارتباط نزدیکی با متن درس دارد. متن درس بر اهمیت دانش و خرد تاکید میکند. برای این که بتوانیم دانش کسب کنیم و از عقل خود به خوبی استفاده کنیم، نیاز به بدنی سالم و قوی داریم. یک بدن بیمار و ضعیف، نمیگذارد ما به خوبی درس بخوانیم، فکر کنیم و یاد بگیریم. بنابراین، سلامتی جسم، پایه و اساس سلامتی فکر و کسب دانش است. این دو (سلامتی بدن و قدرت عقل) به هم وابسته هستند و هر دو برای یک زندگی موفق ضروریاند.
—
**پاسخهای صفحه ۳۲ و ۳۳:**
**انشا**
**انشا ۱: نقش دانش در زندگی انسان**
دانش مانند نوری است که بر زندگی انسان میتابد و آن را روشن میکند. از زمانی که انسان پا به این جهان گذاشته، همواره در تلاش بوده تا دنیای اطراف خود را بهتر بشناسد و بر مشکلاتش غلبه کند. این شناخت و غلبه بر مشکلات، تنها با کسب دانش ممکن شده است.
در زندگی فردی، دانش به ما کمک میکند تا تصمیمهای درستتری بگیریم. یک فرد با سواد میتواند بهتر سلامت خود را مدیریت کند، شغل بهتری پیدا کند و در جامعه فرد مفیدتری باشد. دانش باعث میشود اعتماد به نفس بیشتری داشته باشیم و بتوانیم استعدادهای درونمان را شکوفا کنیم.
در سطح جامعه نیز نقش دانش بسیار مهم است. تمام پیشرفتهایی که در علم پزشکی، فناوری، مهندسی و سایر زمینهها شاهد آن هستیم، حاصل سالها تلاش و دانشاندوزی انسانهای کنجکاو و سختکوش است. دانش است که جوامع را به سمت پیشرفت و رفاه سوق میدهد و مشکلات پیچیده را حل میکند.
در نتیجه، میتوان گفت دانش، بزرگترین سرمایه هر انسان و هر جامعهای است. سرمایهای که با استفاده از آن میتوانیم زندگی بهتری برای خود و دیگران بسازیم.
**انشا ۲: ویژگیهای یک انسان دانا**
یک انسان دانا مانند گنجی پربها است که وجودش برای اطرافیانش ارزشمند است. اما یک فرد دانشمند چه ویژگیهایی دارد؟
اولین ویژگی این است که همیشه در حال یادگیری است. او فکر نمیکند که همه چیز را میداند، بلکه همیشه مشتاق است چیزهای جدید یاد بگیرد و اطلاعات خود را به روز کند.
ویژگی دیگر او فروتنی است. یک انسان دانا به دلیل دانش خود مغرور نمیشود و خود را بالاتر از دیگران نمیبیند. او به خوبی به حرفهای دیگران گوش میدهد و حاضر است حتی از افراد کمتجربهتر نیز چیزهای جدیدی بیاموزد.
علاوه بر این، یک فرد خردمند میتواند دانش خود را به زبان ساده برای دیگران توضیح دهد. او دانشش را فقط برای خودش نمیخواهد، بلکه دوست دارد دیگران نیز از آن بهرهمند شوند و در حل مشکلات از آن استفاده کند.
در نهایت، یک انسان دانا در عمل نیز از دانش خود استفاده میکند. او فقط حرف نمیزند، بلکه در رفتار و تصمیمگیریهایش از خرد و دانشش بهره میگیرد. این گونه است که وجودش برای خانواده، دوستان و جامعهاش بسیار مفید و ارزشمند میشود.
—
**پاسخهای صفحه ۳۴:**
**نگارش و ویرایش**
**تمرین ۱:**
(در این بخش باید جملات داده شده با استفاده از راهنماییها، کامل یا بازنویسی شوند. از آنجایی که جملات اصلی در صورت سوال نیامده، نمیتوان پاسخ دقیقی ارائه داد. اما به طور کلی، در این تمرین باید به مواردی مانند رواننویسی، رعایت نشانهگذاری و کاملنویسی جملات توجه کرد.)
**تمرین ۲:**
(این تمرین نیز معمولاً شامل بازنویسی یا ویرایش یک یا چند پاراگراف است. برای پاسخ به این تمرین، باید متن داده شده را با دقت خواند و سپس آن را با جملهبندیهای جدید و سادهتر، اما با حفظ مفهوم اصلی، دوباره نوشت. همچنین باید از درست بودن املای کلمات و قرارگیری صحیح علائم نگارشی مطمئن شد.)

نام درس: درس دوم | موضوع: قدم به قدم | پایه نهم
جواب انشا ها و تمرینات درس 2 نگارش نهم
انتخاب بخش مورد نظر:
پاسخ سوالات و تمرینات درس دوم نگارش نهم
پاسخ تمرین صفحه ۳۰ درس دوم نگارش نهم
پاسخ تمرین صفحه ۳۱ درس دوم نگارش نهم
پاسخ بخش بررسی و نتیجهگیری صفحه ۳۲ نگارش نهم
پاسخ بخش درستنویسی صفحه ۳۳ درس دوم نگارش نهم
پاسخ بخش حکایتنویسی صفحه ۳۴ درس دوم نگارش نهم
راهنمای کامل نگارش نهم / درس دوم: آشنایی، انتخاب و استفاده از واژهها
پاسخ تمرینهای صفحههای ۳۰ و ۳۱ درس دوم نگارش نهم
پاسخ بخش بررسی و نتیجهگیری صفحه ۳۲ نگارش نهم
پاسخ بخش حکایتنویسی صفحه ۳۴
جواب فعالیت صفحه 30 درس دوم نگارش نهم
در این متن، به روشهای مختلفی که کلمات به کار رفتهاند، دقت کنید و آنها را مشخص نمایید.

| نوع کاربرد | نمونه ها |
| واژه های مترادف | اول – آغاز – چلو – پلو |
| واژه های متضاد | قهر – آشتی |
| ظرفیت شبکه معنایی | دیروز – پریروز |
| گسترش واژه | شکر آب – قال قضیه – فوت کردن – قربان صدقه – بیخ پیدا کردن – ارتباط تنگاتنگ |
| تنوع فعل ها | بودید – کردید – می خوردید – می رفتید – برخیزید – بکنید – داریم – برویم – برسیم – گسیخت – شد |
جواب فعالیت صفحه 31 درس دوم نگارش نهم
مقدمه:
زندگی مانند یک راه طولانی و پرپیچ و خم است. در این مسیر با مشکلات و دشواریهای زیادی روبرو میشویم. همچنین با آدمهای زیادی آشنا میشویم؛ بعضی از آنها با محبت و مهربانی، قلب ما را شاد میکنند و بعضی دیگر با رفتارهای ناپسند، آرامش ما را برهم میزنند. همه ما در زندگی خود با چنین افرادی برخورد داشتهایم.
بدنه انشاء:
وقتی به گذشته نگاه میکنم، با خود فکر میکنم که زمان چقدر سریع گذشت. نمیدانم این سالها چگونه سپری شدند. اکنون که مینویسم، به همه خوبیهایی که برایم پیش آمد فکر میکنم. البته غمهای زیادی هم داشتم، اما امروز آنها فقط یک خاطره هستند. بهارهای زیبا و زمستانهای سرد و غمگین، هر کدام خاطرهای در ذهن من شدهاند. هرچه بود، گذشت؛ هم شیرینیهایش و هم تلخیهایش. زندگی من گاهی شیرین مانند عسل بوده و گاهی تلخ مانند چای بدون شکر. بسیاری از سکوتها و ناراحتیهایم به پایان رسیدند و اکنون با خود عهد بستهام که همیشه مانند بهار، شاد و سرسبز باشم و زمستان سرد و تاریک را از دل خود بیرون کنم.
زندگی همیشه خوب نیست و همیشه هم بد نیست. باید یاد بگیریم که در لحظه زندگی کنیم و خوبیها را جایگزین بدیها کنیم تا بتوانیم یک زندگی آرام و زیبا برای خود بسازیم.
نتیجهگیری:
امیدوارم روزی برسد که وقتی به اطراف نگاه میکنم، فقط عشق، محبت، انسانیت و نیکی ببینم. آرزو دارم همه مردم به یکدیگر مهربانی کنند و همه بدیها و ناپاکیها از جهان رخت بربندند.
جواب نتیجه بررسی و داوری صفحه 32 نگارش نهم
یکی از نوشتههای اعضای گروه خود را انتخاب کنید و آن را بر اساس معیارهای زیر بررسی و تحلیل نمایید:
– آیا پیشنویس دارد؟
– آیا پاکنویس شده و اصول نگارشی رعایت شده است؟ (مانند نشانهگذاری، دیکتهٔ صحیح، ویرایش و خط خوانا)
– آیا از انواع واژهها به خوبی استفاده شده؟ (مانند کلمات هممعنی، واژههای متضاد، شبکههای معنایی، گسترش واژگان و تنوع در فعلها)
– آیا نوشته دارای ساختار منظم است؟ (شامل شروع، بدنه و پایان مناسب)
– آیا از روشهای پرورش فکر به خوبی بهره برده است؟
– نحوهٔ خوانش و بیان نوشته چگونه است؟
نتیجهٔ بررسی و نظر نهایی:
این بخش مربوط به دانشآموز است.
جواب درست نویسی صفحه 33 درس 2 نگارش نهم
جملههای زیر را اصلاح کنید:
🔸آرمان، به دریچه جادویی نگاه کرد و سپس به داخل آن رفت.
آرمان به دریچه شگفتانگیز خیره شد و وارد آن شد.
🔸شغال حریص، به باغ وارد شد و از انگورهایش خورد.
شغال پرخور، به داخل باغ رفت و از انگورهای آن خورد.
جواب حکایت نگاری صفحه 34 درس 2 نگارش نهم
روزی مردی که دزد بود، به بازار رفت و از یک مغازهٔ شلوغ، جایی که صاحبش حواسش نبود، یک پیراهن دزدید. او از ترس اینکه مبادا هنگام فروش گرفتار شود، خودش نرفت و وقتی به خانه برگشت، پسرش را صدا زد و پیراهن را به او داد. از پسر خواست که برود و آن را در بازار بفروشد.
پسر با اکراه قبول کرد و راهی بازار شد. وارد یک مغازه شد و از فروشنده خواست که پیراهن را بخرد، اما فروشنده نپذیرفت. در همین حال، یک نفر دیگر که در مغازه بود، ماجرا را شنید و وقتی پسر از مغازه بیرون آمد، همان پیراهن را از دستش ربود و فرار کرد.
پسر، بیچاره و ناراحت، به خانه برگشت. پدر از او پرسید: «پیراهن را چند فروختی؟» پسر جواب داد: «همانطور که تو آن را به رایگان دزدیدی، دیگری هم آن را به رایگان از من دزدید.»
این حکایت به ما یادآوری میکند که هرچه از راه نادرست به دست آید، پایدار نمیماند و به زودی از دست میرود.








