پاسخ تمرینهای درس اول نگارش نهم (صفحههای ۱۷، ۲۱، ۲۲، ۲۳ و ۲۴)
**پاسخ انشاها و فعالیتهای درس اول:**
**صفحه ۱۷:**
در این بخش، تمرینهایی برای پرورش قدرت تخیل و توصیف وجود دارد. برای مثال، از شما خواسته شده که یک صحنه یا یک حس را به طور دقیق و زیبا توصیف کنید. در پاسخ این تمرینها، باید از کلمات واضح و جملات روان استفاده کنید و سعی کنید تصویری روشن و جذاب در ذهن خواننده ایجاد کنید.
**صفحه ۲۱:**
فعالیتهای این صفحه دربارهٔ درک مطلب و تحلیل متن است. شما باید مفهوم یک بیت شعر یا یک جملهٔ ادبی را توضیح دهید و احساسی که از آن میگیرید را بنویسید. در پاسخها دقت کنید که منظور اصلی نویسنده یا شاعر را به درستی برسانید و از کلمات ساده برای توضیح آن استفاده کنید.
**صفحه ۲۲:**
در این صفحه، تمرکز بر روی نوشتن انشا است. موضوع انشا معمولاً دربارهٔ یک خاطره، یک مکان زیبا یا یک احساس شخصی است. هنگام نوشتن، به ترتیب و نظم متن توجه کنید. یک مقدمهٔ کوتاه، بدنهٔ اصلی و یک نتیجهگیری مناسب داشته باشید. سعی کنید نوشتهٔ شما صمیمی و از دل برآمده باشد.
**صفحه ۲۳:**
این صفحه شامل تمرینهای دستوری و نگارشی است. ممکن است از شما خواسته شود که جملات را تصحیح کنید یا کلمات مناسب را در جای خالی قرار دهید. برای پاسخ دادن، قواعد سادهٔ دستور زبان فارسی مانند جایگاه فعل و نهاد را به یاد داشته باشید و جملات را با دقت بخوانید.
**صفحه ۲۴:**
در صفحه آخر درس، معمولاً یک پروژهٔ نوشتاری بزرگتر وجود دارد. مانند نوشتن یک داستان کوتاه یا یک نامه. در این بخش، خلاقیت شما بسیار مهم است. یک طرح کلی در ذهن خود داشته باشید و سپس با آرامش و استفاده از کلمات گویا، نوشتهٔ خود را کامل کنید.

عنوان: درس اول | بخش: راهنمای گام به گام | پایه نهم
جواب انشاء ها و تمرینات درس 1 نگارش نهم
راهنمای سریع صفحات:
پاسخ تمرینها و انشاهای درس اول نگارش نهم
پاسخ صفحه ۱۷ درس اول نگارش نهم
پاسخ صفحه ۱۸ درس اول نگارش نهم
پاسخ صفحه ۱۹ درس اول نگارش نهم
پاسخ انشای صفحه ۲۱ درس اول نگارش نهم
پاسخ بخش نتیجهگیری و قضاوت صفحه ۲۲ نگارش نهم
پاسخ بخش درستنویسی صفحه ۲۳ درس اول نگارش نهم
پاسخ انشای آزاد صفحه ۲۴ نگارش نهم
راهنمای کامل نگارش نهم / پاسخهای درس اول نگارش نهم :: چگونه با فکری «سامانیافته» و «پخته» بنویسیم.
جواب صفحه 17 درس اول نگارش نهم
در ادامه، نمونهها را مطالعه کنید و مشخص کنید که نویسنده برای گسترش و عمق بخشیدن به نوشتهاش، بیشتر از کدام روشهای پرورش فکر استفاده کرده است.



جواب صفحه 18 درس اول نگارش نهم
در این بخش، پاسخهای تمرین صفحهی ۱۸ کتاب نگارش فارسی پایهٔ نهم، مربوط به درس اول، برای شما آماده شده است.

جواب صفحه 19 درس 1 نگارش نهم
در این بخش، پاسخ تمرینهای صفحهٔ ۱۹ کتاب نگارش فارسی پایهٔ نهم، مربوط به درس اول، برای شما آماده شده است.

جواب انشاء صفحه 21 درس 1 نگارش نهم
عبور از رودخانه را خیلی دوست دارم.
چون وقتی زیباییهای آن را میبینم و صدای آرامشبخش آبش را میشنوم، احساس آرامش عمیقی به من دست میدهد.
رودخانه همیشه در حال حرکت است و هیچ وقت از جریان نمیایستد.
گاهی در مسیرش همراهیاش میکنم و بخشی از راه را با او میروم، اما نمیدانم سرانجامش به کجا ختم میشود: آیا به دریا میپیوندد؟ به دریاچه؟ یا در نهایت خشک میشود؟
وقتی به زیباییهای اطراف رودخانه، دشتهای سرسبز و جنگلهای انبوه نگاه میکنم، با خود میگویم که فقط خدای بزرگ میتواند آفرینندهٔ این همه شکوه و زیبایی باشد.
بیگمان، خداوند یگانه است و هیچ کس همانند او نیست؛ تنها اوست که میتواند چنین طبیعت باشکوهی را خلق کند.
هر چه پیشتر میروی، درختان و گیاهان سرسبز بیشتری در کنار رودخانه میبینی که زندگی و شادابی خود را از آب رودخانه گرفتهاند.
صدای آب، همراه با آواز پرندگان و چکچکها، گوشنواز و دلانگیز است.
ما باید بیشتر مراقب زیباییهای طبیعت و محیط زیست باشیم.
وقتی در طول مسیر رودخانه، زبالههایی را میبینم که بعضی افراد در کنار آن رها کردهاند، بسیار ناراحت میشوم.
این کار نه تنها به خودمان، بلکه به تمام موجودات زندهای که در آنجا زندگی میکنند آسیب میزند.
بیایید در حفظ و پاسداری از طبیعت زیبا بکوشیم.
![]()
برای دریافت انشاهای بیشتر به صورت PDF، روی لینک گذر رودخانه کلیک کنید.
⭕❌⭕ hammadars.com ⭕❌⭕
انشا درباره آدم فضایی
آدم فضایی که من میشناسم، شبیه آن قهرمانان ابرقدرت فیلمها نیست. او یک ربات پیشرفته با تجهیزات عجیب و غریب هم نیست. آن آدم فضایی که من میشناسم، فردی سرد و بیاحساس است و با کسی صمیمی نمیشود.
او بیش از ۴۰۰ سال عمر کرده و در این مدت، شغلهای زیادی داشته است. الان یک استاد دانشگاه است و مانند آدمهای معمولی زندگی میکند. از قدرتهای ویژهاش استفاده نمیکند و چهرهاش را پشت ماسک پنهان نمیکند. او همهی احساسات را دارد: گریه میکند، عاشق میشود، میخندد، بیمار میشود، دلتنگی میکند و نگران میشود…
آدم فضایی من، حالا زمین را خانه خود میداند. انسانها را افرادی میبیند که فقط کمک میخواهند و زندگیشان را بیهوده سپری میکنند.
او با چشمان خودش مرگ انسانهای خوب و بیگناه را دیده است. کسی که دوست داشت را از دست داده و شاهد مرگ کودکان کمسن و سال بوده است. دیگر همه چیز روی زمین برایش عادی شده: مرگ، خونریزی، جنگ و کشتار… حتی خشونت و طمع انسانها برایش مثل یک تبلیغ تکراری و خستهکننده شده است.
هر روز میبیند که یک کتاب یا فیلم جدید درباره قدرتهای فرازمینیها ساخته میشود. هر روز در مدارس، دانشآموزان انشایی درباره آدم فضایی مینویسند و همه فقط از یک چیز حرف میزنند: یک آدم فضایی که میآید و دنیا را نجات میدهد.
در همین حال، آن آدم فضایی فقط لبخندی تلخ به نادانی مردم میزند و هر روز بیشتر پی میبرد که زمین دیگر جای زندگی نیست.
![]()
برای دریافت انشاهای بیشتر به صورت فایل PDF، روی لینک زیر کلیک کنید:
⭕❌⭕ hamgamdars.com ⭕❌⭕
انشا درباره اذان
**مقدمه:**
صدای آسمانی اذان، از بلندای گلدستههای فیروزهای مسجد محله ما به گوش رسید. این صدا آرام آرام در دل من که مشتاق دیدارش بودم، نشست و دوباره آرامش عمیقی به روحم بخشید. جانم از شیرینی این نوا لبریز شد. آری، تو بزرگتری؛ آنقدر بزرگ که در اندیشه و خرد ما نگنجی.
**بدنه انشا:**
الله اکبر، الله اکبر.
این نوا که روح را تازه میکند، میگوید که تو بزرگ هستی و من در برابر این عظمت، کوچکم. من آمادهام تا بر جانماده عشق تو بنشینم و نیاز دلم را تنها با تو در میان بگذارم. بزرگترین نیازم، همین داشتن تو، خواستن تو و با تو بودن است.
هر بخش از اذان، مرا بیشتر از قبل از خودم خارج میکند. وقتی صدای موذن بلند میشود و میگوید: اشهد انّ لا اله الا الله، اشهد انّ لا اله الا الله، من به خودم میآیم. بله، این منم که دوباره گواهی میدهم تو یگانهای و هیچ کس مانند تو نیست. من شهادت میدهم که جز تو خدایی نیست. هر بار که اذان را میشنوم، معنای تازهای از این کلمات درک میکنم و با خود میگویم: وای بر من اگر گاهی در غفلت، تو را فراموش کنم. من که گواهی میدهم جز تو معبودی نیست، پس چطور میتوانم امیدم را به دیگری بدهم؟
در این لحظات، حال عجیبی دارم و در خود غرق شدهام. سپس دوباره میشنوم: اشهد انّ محمداً رسول الله، اشهد انّ محمداً رسول الله.
چقدر دوست دارم این گواهی را بدهم! چه حس خوبی دارد که مسلمانم و محمد، پیامبر من است. پنج بار با زبانم و هزاران بار با دلم، نام او را تکرار میکنم. آه، چه زیباست مسلمان بودن!
“اشهد انّ علیاً ولی الله، اشهد انّ علیاً ولی الله”
وقتی نام علی را میشنوم، تمام وجودم از شوق میلرزد و از این که نام مولا و پیشوایم، زینتبخش جان و روحم شده، سپاسگزارم.
![]()
برای دریافت متنهای انشای بیشتر به صورت فایل PDF، روی لینک زیر کلیک کنید:
جواب نتیجه و داوری صفحه 22 نگارش نهم
یکی از نوشتههای اعضای گروه را انتخاب کنید و آن را بر اساس معیارهای مشخص، بررسی و تحلیل نمایید.
پاسخ: در نوشته «گذر رودخانه» برای پویاسازی و تقویت ذهن، از شیوههایی مانند دقت در نگاه، خوب گوش کردن، بیان اندیشهها و گفتار و نیز نگاه از زاویهای دیگر استفاده شده است. تغییر زاویه دید و شخصیتپردازی اشیاء، به متن حال و هوای تازه و جذابی بخشیده است.
جواب درست نویسی صفحه 23 درس 1 نگارش نهم
جملههای زیر را اصلاح کنید:
🔸سعدی کتابهای ارزشمند گلستان و بوستان را نوشته است.
سعدی کتابهای ارزشمند گلستان و بوستان را نوشت.
🔸دانشآموزان این متنهای زیبا را نوشتهاند.
دانشآموزان این متنهای زیبا را نوشتند.
جواب انشای آزاد صفحه 24 نگارش نهم
اتوبوس به شدت شلوغ است. هر جا را که نگاه کنی، آدم میبینی. بعضیها ایستادهاند و با دستشان میلهها را محکم گرفتهاند تا تعادلشان حفظ شود. بعضی دیگر نشستهاند و به بیرون از پنجره نگاه میکنند یا سرشان در گوشیهایشان است.
هوای داخل اتوبوس گرم و گرفته است. بوی عطرهای مختلف، خستگی و نفسهای مردم با هم مخلوط شده. با هر ترمز و حرکت ناگهانی، همه یکجا به جلو و عقب متمایل میشوند. صدای موتور یکنواخت است، اما گاهی با صدای بوق از بیرون قطع میشود.
در این شلوغی، هر کسی در دنیای خودش سیر میکند. جوانی با هدفون به موسیقی گوش میدهد و پایش را به آرامی تکان میدهد. زن میانسالی با کیسههای خریدش نشسته و گاهی نگاهی به ایستگاهها میاندازد. مردی ایستاده، با چهرهای خسته، روزنامهای در دست دارد. گاهی صدای صحبتهای آرام یا خندهای کوتاه به گوش میرسد.
این اتوبوس شلوغ، مانند شهری کوچک در حرکت است؛ پر از داستانهای بیصدا و زندگیهایی که برای لحظاتی کوتاه، مسیرشان یکی شده است.
![]()
دانلود انشا درباره ی داخل یک اتوبوس شلوغ به صورت PDF
انشای فرستاده شده از حمیرا حمیدی:
در زندگی هر کسی داشتن یک دوست خیلی مهم است. اگر کسی دوستی نداشته باشد و تنها بماند، زندگی برایش سخت میشود.
داستان ما درباره فیل کوچولویی است که هیچ دوستی نداشت و هیچکس با او دوست نمیشد. اما یک روز، وقتی این فیل کنار رودخانه قدم میزد، چشمش به یک چیز کوچک افتاد. اول فکر کرد که یک موش است و ترسید و عقب رفت. همینطور که به عقب میرفت، نور خورشید به آن تابید و برق زد. آن وقت فیل فهمید که آن چیز موش نیست. پس جلو رفت و با دقت به آن نگاه کرد. آن وسیله یک چیز دایرهای و توخالی بود که یک دسته کوچک هم داشت. فیل با خرطومش آن را برداشت و خوشحال به سمت خانه راه افتاد. وقتی به خانه رسید، در یک گوشه نشست و شروع کرد با آن وسیله حرف زدن. ناگهان فکری به ذهنش رسید: “من نمیتوانم همینطوری او را آبی صدا بزنم” (چون رنگش آبی بود) “باید یک اسم برایش انتخاب کنم.” بعد از چند ساعت فکر کردن، یک اسم به ذهنش رسید: “فنجان”.
آره، اسم خوبی بود: فیل و فنجان.
بعد از اینکه فیل برای او اسم انتخاب کرد، آن دو با هم خیلی دوست شدند. با هم زیاد حرف میزدند، به گردش میرفتند و به مهمانیهای حیوانات جنگل میرفتند. بعد از اینکه فیل با فنجان دوست شد، همه حیوانات او را دوست داشتند و با او به خوبی رفتار میکردند.
اصطلاح “فیل و فنجان” به ما میگوید که ظاهر آدمها هیچ تأثیری در دوستی و رفاقت بین آنها ندارد، حتی اگر خیلی با هم متفاوت باشند، مثل “فیل و فنجان”.
⭕❌⭕hamgamdars.com ⭕❌⭕
انشای فرستاده شده از کوثر ناصری:
موضوع انشا: داخل یک اتوبوس شلوغ را تصور کنید و تصویر ذهنی خود را بنویسید.
اتوبوس شلوغ را تصور کنم؟ مگر اتوبوس خلوت هم وجود دارد؟!
اتوبوس یک وسیله حمل و نقل عمومی است که معمولاً طوری است که فقط تعداد کمی از افراد روی صندلیهای آن مینشینند و بقیه مجبورند ایستاده و دستگیرههای بالای سرشان را بگیرند. در این حال، آنها با ناراحتی و گاهی حسرت به کسانی که نشستهاند نگاه میکنند و با یک مشکل آزاردهنده روبرو هستند: “دستهایشان که به خاطر سوار شدن مداوم به اتوبوس هر روز بلندتر میشود، امروز چقدر بلندتر شده است؟!”
و این تازه اول ماجرا است… چه بگویم از سر و صدایی که از همه طرف میآید، گریه بچهای که انگار تمامی ندارد، بحث و جدل زن و شوهری که فکر میکنند به دادگاه رفتهاند و میخواهند همه مشکلاتشان را در همان ده دقیقهای که در اتوبوس هستند حل کنند، و مردی که آهنگ قدیمی گوش میدهد و حواسش نیست که خداوند هدفون را برای چنین مواقعی ساخته است!
هر پنج دقیقه یک بار، صدای بلند و کمی ترسناک راننده به گوش میرسد. جدا از ترسی که از شنیدن صدایش به آدم دست میدهد، باید گفت که صدایش واقعاً رساست و بعید است کسی صدایش را نشنیده و ایستگاهش را رد کند.
معمولاً بعد از اعلام ایستگاه، منتظر ترمزهای ناگهانی و محکم هستم که به خاطر آن، همه دردهای عضلانی قبلیام را فراموش میکنم!
نمیخواهم بیشتر وارد جزئیات شوم، اما آیا میشود از اتوبوس حرف زد و هوای خوشبوی آن را نادیده گرفت؟!
به نظر من استفاده از خوشبوکننده کار بسیار خوبی است. مطمئناً وقتی به خاطر کمبود جا برای ایستادن در اتوبوس، بینی شما هم در جای نامناسبی قرار بگیرد، متوجه منظورم میشوید!
بوی بدن افرادی که زیاد عرق کردهاند، بوی کفش کسی که لطف کرده و کفشهایش را درآورده، و انواع دیگر بوهای “دلپذیر” که به خاطر ادب نمیتوانم آنها را بیان کنم، همه با هم جمع میشوند تا بودن در یک اتوبوس شلوغ را به یک خاطره ویژه تبدیل کنند؛ خاطرهای که البته هر روز تکرار میشود!!
برای مطالعه درس بعدی، پیشنهاد میکنیم از درس دوم کتاب نگارش نهم نیز دیدن کنید.








