همه چیز درباره معنی این ضرب المثل: “پوست خرس نزده را فروختن” + داستان کوتاه 🐻
حتما شما هم این ضرب المثل قدیمی را شنیدهاید که میگویند: “فلانی پوست خرس نزده میفروشد.” اما این جمله دقیقا چه معنایی دارد و از کجا آمده است؟
**معنی ساده ضرب المثل:**
این ضرب المثل برای کسی به کار میرود که درباره کاری که هنوز انجام نشده، یا موفقیتی که هنوز به دست نیاورده، بزرگنمایی میکند و ادعاهای گزاف میکند. مثل کسی که قول نتیجهای درخشان میدهد در حالی که حتی کار را شروع هم نکرده است. در واقع، این شخص دارد “فروش” چیزی را انجام میدهد که هنوز مالک آن نشده و در اختیار ندارد.
**داستان پشت این ضرب المثل:**
در روزگاران قدیم، دو شکارچی با هم رفیق بودند. یک روز یکی از آنها به جنگل رفت و یک خرس بزرگ و قوی دید. بدون اینکه بتواند آن را شکار کند، سریع به شهر بازگشت.
همین که به شهر رسید، نزد دوستش رفت و با غرور و اطمینان کامل شروع کرد به گفتن: “من امروز یک خرس خیلی بزرگ شکار کردم! پوستش فوقالعاده، نجیب و باارزش است. همین الان میتوانم این پوست را به تو بفروشم.”
دوستش که این پیشنهاد را شنید، خوشحال شد و با تصور سود زیادی که از این خرید خواهد کرد، پول خوبی به شکارچی داد تا پوست خرس را بخرد.
بعد از دریافت پول، شکارچی ادعاکننده گفت: “حالا که پوست را خریدی، بیا با هم به جنگل برویم تا خرس را بیاوریم و پوستش را بکنیم!”
در اینجا بود که خریدار فهمید چه اتفاقی افتاده است. دوستش فقط یک خرس *دیده* بود، نه اینکه آن را شکار کرده باشد. او پوست حیوانی را فروخته بود که حتی به آن دسترسی نداشت و هنوز در جنگل آزادانه زندگی میکرد.
از آن زمان به بعد، هر وقت کسی درباره منافع و دستاوردهای کاری که هنوز محقق نشده، داد سخن میدهد و برایش ادعا میکند، دیگران این ضرب المثل را به کار میبرند: “مواظب باش، دارد پوست خرس نزده میفروشد!”
**نتیجهگیری:**
این ضرب المثل به ما یادآوری میکند که قبل از باور کردن وعدههای درخشان یا خرید Erfolgهای آینده، باید عاقل باشیم و مطمئن شویم که آن چیز واقعا وجود دارد و در دسترس است.

در این بخش، به بررسی معنی، مفهوم و داستان پشت این ضربالمثل ایرانی میپردازیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی پوست خرس نزده میفروشه چیست؟
1- به این معنی که به جای تصمیمگیری درست و عمل کردن، فقط در رویاها و خیالهای خودش غرق میشود.
2- یعنی هدفهایش را بر پایه چیزهایی میگذارد که رسیدن به آنها سخت یا غیرممکن است.
3- معمولاً این ضربالمثل را در مورد افرادی به کار میبرند که با حرفهای زیبا و وعدههای بیاساس، دل دیگران را شاد میکنند، اما خودشان از قبول مسئولیت فرار میکنند.
داستان ضرب المثل پوست خرس نزده میفروشه
دو شکارچی با هم تصمیم گرفتند برای شکار خرس بروند و پوستش را بفروشند تا درآمد خوبی به دست آورند. اولی شجاع و بیباک بود، اما دومی همیشه ترسو و مردد بود و جرأت اقدام به کاری را نداشت. چند روزی در منطقه شکار ماندند، اما نتوانستند خرسی پیدا کنند.
شکارچی ترسو گفت: اگر همینطور پیش برود، تمام خوراکیهایمان تمام میشود. بهتر است برگردیم. شکارچی شجاع جواب داد: چه طور میخواهیم با دست خالی برگردیم؟ مگر نمیگویند این دو نفر نتوانستند حتی یک خرس شکار کنند؟ باید فکری بکنیم.
چند دقیقه ساکت ماندند و هر دو به دنبال راه چاره بودند. ناگهان یکی از آنها پیشنهاد داد: به شهر برمیگردیم، غذا و آب تازه میخریم و دوباره برای شکار برمیگردیم. دوستش پرسید: با چه پولی؟ ما همه پولمان را خرج کردهایم!
شکارچی اول گفت: نگران نباش. پوست خرس را از قبل میفروشیم و با پولش وسایل لازم را تهیه میکنیم. بعد خرس را شکار کرده و برمیگردیم. هر دو موافقت کردند و به شهر رفتند. با پیشفروش پوست خرس، پول سفر دوباره را فراهم کردند و به منطقه شکار برگشتند.
در کمین خرس نشستند تا این که خرس از راه رسید. شکارچی شجاع نشانه رفت. در همین لحظه، دوست ترسویش که از ترس میلرزید، گفت: نکند خرس عصبانی شود و به ما حمله کند؟ اگر اشتباه تیر بزنی چی؟ اگر… اگر…!
آنقدر حرف زد که حواس شکارچی شجاع پرت شد و تیرش به خطا رفت. خرس به طرف آنها دوید و هر دو فرار کردند. شکارچی اول که نزدیکتر ایستاده بود، فاصله کمی با خرس داشت. دوست ترسویش سریع فرار کرد و روی درختی پنهان شد.
از بالا دید که شکارچی شجاع روی زمین افتاده و خودش را به مردن زده، بیحرکت. خرس کمی دورش چرخید و سپس رفت. وقتی خرس دور شد، شکارچی ترسو پیش دوستش رفت و گفت: انگار خرس چیزی به تو گفت و رفت!
شکارچی شجاع با کنایه پاسخ داد: آره! گفت: اولاً کاری را که نمیتوانی انجام دهی، با کسی که به او اطمینان نداری شروع نکن! ثانیاً پوست خرسی را که هنوز شکار نکردهای، نفروش!
ضرب المثل: پول علف خرس نیست
اختصاصی-آدینوشاپ













