سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” وقتی همه کدخدا باشند ده ویران می شود “

زمان مطالعه1 دقیقه

وقتی همه کدخدا باشند ده ویران می شود
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

همه چیز درباره معنی و مفهوم ضرب‌المثل «وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران می‌شود» + داستان

**معنی ساده ضرب‌المثل:**

دکتر

این ضرب‌المثل یک تصویر روشن از مدیریت نادرست و هرج و مرج را نشان می‌دهد. روستا (یا ده) نمادی از یک گروه، سازمان یا حتی یک کشور است و «کدخدا» به معنای رئیس، مدیر و کسی است که تصمیم‌گیری می‌کند.

حالا اگر در یک روستا، هر فردی خودش را کدخدا و رئیس بداند و بخواهد نظر خودش را به کرسی بنشاند، چه اتفاقی می‌افتد؟ هیچ کاری درست پیش نمی‌رود. هر کسی دستوری می‌دهد، کسی به حرف دیگری گوش نمی‌دهد و نظم و همکاری از بین می‌رود. در نهایت، کارها نیمه‌کاره می‌ماند، آشفتگی به وجود می‌آید و آن جامعه یا گروه به تدریج از هم می‌پاشد و «ویران» می‌شود.

پیام اصلی این ضرب‌المثل این است که برای موفقیت یک مجموعه، داشتن یک مدیریت متمرکز و رهبری واحد بسیار مهم است. وقتی هرکس بخواهد رئیس باشد و نظمی وجود نداشته باشد، نتیجه‌ای جز شکست و نابودی نخواهد داشت.

**داستان کوتاه برای درک بهتر:**

روزی روزگاری، روستای سرسبز و قشنگی به نام «پردیس» بود که مردمش در کنار هم با آرامش زندگی می‌کردند. آنها یک کدخدای مهربان و عادل داشتند که به حرف همه گوش می‌داد و برای روستا تصمیم‌های خوبی می‌گرفت.

یک روز، کدخدا به سفر رفت و مدت زیادی غایب بود. کم‌کم چند نفر از افراد روستا که کمی پولدارتر یا بانفوذتر بودند، هرکدام ادعا کردند که حالا باید آنها کدخدای روستا باشند.

اولی گفت: «من تصمیم گرفتم که همه باید صبح‌ها خیلی زود به کشتزار بروند.» دومی مخالفت کرد و گفت: «نه، این کار درست نیست. بهتر است عصرها کار کنیم.» سومی پیشنهاد داد که باید تمام محصولات را به شهر بفروشیم و چهارمی فریاد زد که نباید هیچ محصولی از روستا خارج شود.

هرکسی یک دستور متفاوت می‌داد و مردم سردرگم شده بودند که به حرف چه کسی گوش بدهند. برخی به حرف یکی عمل می‌کردند و برخی به حرف دیگری. کارها نیمه‌کاره ماند. کشتزارها به خاطر آبیاری نادرست پژمردند، جاده‌ها تعمیر نشدند و کمک‌کم ناامنی و اختلاف بین مردم روستا زیاد شد.

وقتی کدخدای واقعی از سفر بازگشت، با چشمان خود دید که روستای زیبای پردیس چقدر خراب و ویران شده است. او با حسرت نگاه کرد و گفت: «حق با پیشینیان بود؛ وقتی همه کدخدا باشند، ده ویران می‌شود.»

وقتی همه کدخدا باشند ده ویران می شود

در این نوشته، شما با مفهوم و معنای یکی از ضرب‌المثل‌های کهن و پرمعنی ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی وقتی همه کدخدا باشند ده ویران می شود

وقتی هر کس جایگاه واقعی خود را نشناسد و در قبال وظایفش مسئولیت‌پذیر نباشد، جامعه دچار هرج و مرج و نابودی خواهد شد.

این عبارت معمولاً زمانی به کار می‌رود که در یک جامعه، افراد با یکدیگر همدل و هماهنگ نباشند و هرکس فقط به فکر منافع شخصی خود باشد.

اگر مردم از رهبر و مسئولان خود پیروی نکنند، بی‌نظمی و آشفتگی همه‌جا را فرا می‌گیرد و دیگر هیچ چیز سر جای خود قرار نخواهد گرفت!

داستان ضرب المثل وقتی همه کدخدا باشند ده ویران می شود

روایت شده روزی پادشاه و وزیرش برای شکار آهو به دشت رفتند. پادشاه چابکی لازم را نداشت و تیرهایش به هدف نمی‌خورد. پس از ساعتی خسته شدند و برای استراحت به روستای نزدیکی رفتند.

کدخدای روستا که از آمدن مهمانان ویژه باخبر شد، از مردم خواست با تمام توان از آنان پذیرایی کنند. مردم هم با نظم و صمیمیت از پادشاه و وزیر استقبال کردند. پادشاه از دیدن این نظم و آبادی شگفت‌زده شد و از وزیر پرسید: «فکر می‌کنی راز این همه نظم و پیشرفت چیست؟»

وزیر پاسخ داد: «به گمانم این نتیجه مدیریت خوب کدخداست.»
پادشاه گفت: «نه، این کاردانی خود مردم است.»
وزیر گفت: «کاردانی مردم به تنهایی کافی نیست. نقش مدیر را نمی‌شود نادیده گرفت. اگر اجازه دهید، ثابت می‌کنم.»

چند ساعت بعد، هنگام خداحافظی، وزیر به مردم گفت: «از پذیرایی خوب شما ممنونیم. از این به بعد دیگر نیازی به کدخدا ندارید. همه شما از فردا کدخدای خودتان هستید!»
و آنها روستا را ترک کردند.

فردای آن روز، وقتی کدخدا از خانه بیرون آمد، با صحنه‌های عجیبی روبه‌رو شد. وقتی از نانوا نان خواست، نانوا گفت: «نان ندارم! تو که کدخدا نیستی تا به تو نان بدهم. از طرفی آسیابان هم گفت گندم آسیاب نمی‌کند، چون هرکس خودش کدخداست و کسی حق دستور دادن ندارد.»

کدخدا ناامید به مزرعه رفت. همه‌جا وضع به هم ریخته بود. بعضی زمین‌ها از آبیاری زیاد گندیده بودند و بعضی کاملاً خشک شده بودند. مردم دائماً با هم دعوا می‌کردند و کسی نبود که میان آنها داوری کند، چون هرکس خود را رئیس می‌دانست و حاضر نبود از دیگری اطاعت کند.

یک سال گذشت و اوضاع روستا روزبه‌روز بدتر شد. تا اینکه پادشاه دوباره در فصل شکار به آن روستا رفت. با کمال تعجب دید آن روستای سرسبز و آباد نابود شده و جای خود را به زمین‌های خشک و مردم ناراضی داده است.

پادشاه علت را پرسید. وزیر گفت: «همه این‌ها به این خاطر است که هرکس خود را کدخدا دانست و فقط به فکر خودش بود. وقتی مدیریت درست وجود نداشته باشد، هرکسی راه خودش را می‌رود و همه چیز از هم می‌پاشد.»

آنگاه پادشاه دستور داد دوباره کدخدا را به عنوان مدیر بپذیرند و از فرمانش اطاعت کنند.

اگر می‌خواهید تمامی ضرب‌المثل‌های فارسی را یاد بگیرید کافیست روزانه با ۱۰ دقیقه مطالعه با ۱۰ ضرب‌المثل آشنا شوید.
ضرب‌المثل‌های فارسی معروف
نظر شما در مورد این ضرب‌المثل

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول