سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” فکر نان کن که خربزه آب است “

زمان مطالعه1 دقیقه

فکر نان کن که خربزه آب است
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که در زندگی، اولویت‌های خود را به درستی انتخاب کنیم. وقتی کسی بیش از حد به چیزهای کم‌اهمیت یا غیرضروری فکر کند، ممکن است فرصت‌های مهم و اساسی را از دست بدهد.

مثلاً کسی که تمام وقت و انرژی خود را صرف برنامه‌ریزی برای یک سفر تفریحی کند، اما شغل و درآمد اصلی خود را فراموش کند، در واقع مانند کسی است که نگران آب‌دار بودن خربزه است، در حالی که نان و غذای اصلی خود را از یاد برده است.

دکتر

این مثل به ما می‌گوید: ابتدا به فکر نیازهای اساسی و مهم زندگی باشیم، سپس به سراغ امور فرعی و کم‌اهمیت برویم.

فکر نان کن که خربزه آب است

در این نوشته، با مفهوم، ریشه و معنای اصلی این ضرب‌المثل کهن ایرانی آشنا خواهید شد. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی فکر نان کن که خربزه آب است چیست؟

1- یعنی به جای فکر کردن به چیزهای بی‌فایده، کارهای مفید و ارزشمند انجام بده تا بعداً حسرت نخوری و پشیمان نشوی.

2- این ضرب‌المثل به کسی گفته می‌شود که نمی‌داند چه چیزی به نفع اوست و چه چیزی به ضررش، و وقت خود را صرف کارهای بی‌اهمیت می‌کند.

3- وقتی می‌خواهند بگویند یک کار چقدر باارزش است و آن را با کار بی‌ارزش دیگری مقایسه کنند، از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنند.

ریشه و داستان ضرب المثل

دو بنّا بودند که زندگی بسیار فقیرانه‌ای داشتند و به سختی روزگار می‌گذراندند. چند ماه بود که دستمزدشان را دریافت نکرده بودند و به همین خاطر، با پول کمی که داشتند، فقط می‌توانستند روزی یک بار نان بخرند تا گرسنگی نیم‌روز را تحمل کنند و بتوانند کارشان را ادامه دهند.

روزی از روزها، تنها یک اسکناس برای خرید نان برایشان باقی مانده بود. هر دو آن روز بسیار گرسنه بودند. یکی از آن‌ها گفت: «وضعمان واقعاً بد است. امروز فقط می‌توانیم نان بخریم. تو این پول را بگیر و از بازار نان بخر. من هم همین‌جا ملات درست می‌کنم، چون کارمان تا شب زیاد است.»

دوستش پول را گرفت و به سمت بازار حرکت کرد. در راه، بوی چلوکباب از همه جا می‌آمد و او را دیوانه می‌کرد. با خودش فکر کرد که پولش برای خرید کباب کافی نیست. کمی که جلوتر رفت، غذاهای مختلفی دید: آش، فلافل، ساندویچ‌های خوشمزه و رنگارنگ… سریع از آن محل دور شد تا بیشتر هوس غذا نکند.

در ادامه راه، به یک مغازه میوه‌فروشی رسید که میوه‌هایش تازه و درخشان بودند. چشمش به یک خربزه افتاد. با این‌که در برابر غذاهای دیگر مقاومت کرده بود، این‌بار نتوانست جلوی خودش را بگیرد. با خود گفت: «اگر فقط یک روز هم به جای نان، خربزه بخوریم، دنیا به آخر نمی‌رسد!» پس تمام پولش را داد و خربزه را خرید و نزد دوستش برگشت.

در راه با خودش فکر می‌کرد: «نمی‌دانم از من تشکر می‌کند یا عصبانی می‌شود؟» ذهنش پر از فکر و خیال بود تا این‌که دوستش رسید. او خربزه را پشتش قایم کرده بود. پرسید: «اگر بگویم چی خریدم چی می‌گویی؟» دوستش که از گرسنگی رنگش زرد شده بود، گفت: «هرچه زودتر سفره را پهن کن، دارم از گرسنگی می‌میرم! مگر نان نخریدی؟!»

آن وقت خربزه را نشانش داد. دوستش با این که ناراحت شد، سعی کرد خشمش را کنترل کند و گفت: «رفتی بازار و باز هم رنگ و بوی غذاها تو را وسوسه کرد؟ دوست عزیز، اگر این خربزه را بخوریم، سیر نمی‌شویم. به نان فکر کن که به بدن قوت می‌دهد. ما نان می‌خوردیم تا بتوانیم کار کنیم و پول دربیاوریم.»

در پایان، خربزه را خوردند. اما تا شب شکم‌هایشان صدا می‌کرد و نمی‌توانستند به خوبی کار کنند. از آن زمان به بعد، هرگاه کسی بدون فکر عمل کند و به نتیجه کارش توجه نکند، این ضرب‌المثل را برایش به کار می‌برند!

ضرب المثل بیشتری بخوانید
اختصاصی-آدینوشاپ

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول