سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن “

زمان مطالعه1 دقیقه

برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

گاهی برای بیان اینکه یک مشکل کوچک را خیلی بزرگ و پیچیده نشان می‌دهند، از ضرب‌المثل معروفی استفاده می‌کنیم که می‌گوید: “برای یک دستمال، قیصریه را به آتش کشیدن.”

در گذشته، بازارهای بزرگی به نام “قیصریه” وجود داشتند که پر از مغازه‌های مختلف و کالاهای ارزشمند بودند. این بازارها معمولاً سرپوشیده و بسیار مهم بودند. حالا تصور کنید کسی فقط به خاطر از دست دادن یک دستمال کوچک، کل آن بازار بزرگ را آتش بزند! این کار کاملاً غیرمنطقی و بیهوده است، چون ارزش یک دستمال در مقابل آن همه ثروت و کالا، هیچ است.

دکتر

این ضرب‌المثل به ما یادآوری می‌کند که در زندگی، گاهی ممکن است برای یک مشکل یا ناراحتی کوچک، بیش از حد واکنش نشان دهیم و اوضاع را بدتر کنیم. در واقع، این مثل به افرادی اشاره دارد که به جای حل منطقی یک مسئله ساده، با رفتار نسنجیده خود فاجعه به بار می‌آورند و ضررهای بزرگی را به خاطر موضوعات پیش‌پاافتاده متحمل می‌شوند.

برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن

در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی و مفهوم اصلی این ضرب‌المثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی برای یک دستمال قیصریه را به آتش کشیدن یعنی چه؟

1- مثل این است که برای به دست آوردن یک چیز کم‌ارزش، کارهایی کند که ضررهای بزرگی به بار می‌آورد.
2- به کسی گفته می‌شود که می‌خواهد اشتباهش را درست کند، اما نه تنها آن را جبران نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود مشکل بزرگتر شود.
3- یعنی وقتی فرد برای کاری انرژی می‌گذارد که در پایان، هیچ نتیجه‌ای نمی‌گیرد و شکست می‌خورد.

ریشه ضرب المثل

مردی جوان در یک مغازه پارچه‌فروشی کار می‌کرد. روزی نامزدش به دیدارش آمد. پس از گفتگوی کوتاه، چشم دختر به دستمالی زیبا و قیمتی افتاد که از یکی از قفسه‌ها آویزان بود. از جوان خواست که آن دستمال را به او هدیه دهد، اما او نپذیرفت و گفت: این دستمال‌ها مال من نیست و اجازه ندارم آن را به کسی بدهم. برای این که آن را بردارم، باید پولش را بپردازم، اما الآن پولی ندارم.

دختر ناراحت شد و آن‌قدر پافشاری کرد تا سرانجام توانست مرد را راضی کند. دستمال را گرفت و رفت. چند دقیقه بعد، جوان به خود آمد و از کاری که کرده بود بسیار پشیمان شد. از ترس این که صاحب مغازه او را تنبیه کند، تصمیم گرفت مغازه را آتش بزند تا کسی متوجه نبودن دستمال گران‌قیمت نشود.

در گوشه‌ای از مغازه آتش کوچکی روشن کرد و از آنجا دور شد. آتش کم‌کم از پارچه‌ای به پارچه دیگر سرایت کرد و تمام مغازه را دربرگرفت. سپس به مغازه‌های اطراف هم رسید و در نهایت همه بازار شعله‌ور شد.

از آن پس، هر وقت کسی برای رسیدن به خواسته‌ای کوچک، زیان بزرگی به بار آورد، می‌گویند: به خاطر یک دستمال، همه بازار را آتش زد!

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول