سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” آستین نو بخور پلو “

زمان مطالعه1 دقیقه

آستین نو بخور پلو
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب‌المثل برای کسانی به کار می‌رود که تازه به دارایی و مقامی رسیده‌اند و غرور و تکبر آن‌ها را فراگرفته است. آن‌ها با دیدن موفقیت جدید، خود را بالاتر از دیگران می‌بینند و رفتار متکبرانه‌ای با اطرافیان پیشین خود دارند.

این مثل تشبیه زیبایی دارد و می‌گوید: فرد تازه‌به‌دارا‌شده، مانند کسی است که برای اولین بار لباس نو و زیبایی پوشیده و آن‌قدر غرق شادی و غرور شده که حتی حاضر نیست آستین لباسش را بالا بزند تا پلوی داخل ظرف را بخورد. می‌ترسد مبادا آستین نو کثیف یا چروک شود.

دکتر

این شخص فراموش می‌کند که این دارایی و موقعیت جدید، گذرا است و ارزش واقعی در فروتنی و حفظ روابط صمیمی با دیگران است. این مثل به ما یادآوری می‌کند که با رسیدن به موفقیت، متواضع باشیم و غرور، باعث نشود چیزهای باارزش‌تر مانند احترام و محبت مردم را از دست بدهیم.

آستین نو بخور پلو

در این نوشته، می‌خواهیم معنی و مفهوم واقعی این ضرب‌المثل کهن ایرانی را با هم بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی آستین نو بخور پلو یعنی چه؟

۱- یعنی اگر کسی فقط به خاطر لباس زیبای فردی، به او احترام می‌گذارد و او را به مهمانی دعوت می‌کند، همان بهتر که غذا را به لباسش بدهند، نه به خودش!

۲- این ضرب‌المثل معمولاً برای افرادی به کار می‌رود که فقط بر اساس ظاهر دیگران به آن‌ها ارزش می‌دهند. اگر کسی ظاهر ساده یا معمولی داشته باشد، نزد این افراد کمتر بااحترام برخورد می‌شود.
در ادامه داستانی درباره این ضرب‌المثل وجود دارد که با خواندن آن، معنایش را بهتر درک خواهید کرد.

داستان ضرب المثل و ریشه آن

روزی یک مرد پولدار، ملا نصرالدین را به مهمانی دعوت کرد. آن روز، ملا مشغول کار در مزرعه بود و وقت نکرد به خانه برگردد و لباس تمیز بپوشد. برای همین، با همان لباس کارش به مهمانی رفت.

با آمدن هر مهمان جدید، به ملا می‌گفتند: “یک کم به آن طرف‌تر برو.” ملا هم هر بار کمی جایش را عوض می‌کرد تا جایی که در انتهای مجلس، کنار کفش‌های مهمانان نشست.

وقتی میوه آوردند، ملا در همان جا میوه‌اش را خورد؛ اما از رفتار مهمانان بسیار ناراحت شده بود. قبل از آمدن غذا، تصمیم گرفت به خانه برود و لباسش را عوض کند. بهترین لباسش را از صندوق بیرون آورد و پوشید و دوباره به مهمانی برگشت.

این بار، مهمانانی که قبلاً به او توجهی نکرده بودند، با گرمی از او استقبال کردند و با احترام او را به سمت جای بالای مجلس هدایت کردند تا در بهترین نقطه بنشیند.

وقتی غذا آمد، ملا قاشق را برداشت و به جای این که غذا را در دهان بگذارد، آن را روی آستین لباسش ریخت و خطاب به آستین گفت: “بخور آستین نو، از این پلو بخور!”

همه از این کارش تعجب کردند و پرسیدند: “چرا چنین کاری می‌کنی؟”

ملا نصرالدین لبخندی زد و گفت: “من همان آدم ساعتی پیش هستم که با لباس کهنه آمدم و کسی به من توجهی نکرد. حالا که لباس نو پوشیده‌ام، با من این‌گونه مهربان شده‌اید. پس شما مرا دعوت نکرده‌اید، بلکه لباس مرا به مهمانی خوانده‌اید! این هم سهم لباس از غذای شماست.”

مهمانان و میزبان از این حرف شرمنده شدند و از ملا عذرخواهی کردند. از آن روز به بعد، این داستان برای افرادی به کار می‌رود که به جای توجه به باطن افراد، فقط به ظاهرشان نگاه می‌کنند و بر اساس آن با آنان رفتار می‌کنند.

پیشنهادی: ضرب‌المثل‌های بیشتری بخوانید
اختصاصی-آدینوشاپ

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول