سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” خر از پل گذشتن “

زمان مطالعه1 دقیقه

معنی خر از پل گذشتن
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

این ضرب‌المثل داستان جالبی پشت خود دارد. در گذشته‌های دور، پلی چوبی و قدیمی وجود داشت که برای عبور از روی یک رودخانه ساخته شده بود. این پل به قدری فرسوده و باریک بود که تنها یک نفر می‌توانست از روی آن عبور کند.

روزی یک خر که بارش نمک بود، می‌خواست از این پل بگذرد. در وسط پل، یکی از پای‌هایش در میان شکاف چوب‌ها گیر کرد و افتاد. بخشی از نمک‌هایش در آب رودخانه حل شد و از بین رفت. وقتی خر خودش را نجات داد، متوجه شد بارش بسیار سبک‌تر شده است.

دکتر

چند روز بعد، همان خر دوباره باید از همان پل عبور می‌کرد. این بار بارش پنبه بود. وقتی به وسط پل رسید، خاطرهٔ سبک شدن بار قبلی در ذهنش نقش بست. پس عمداً خودش را در همان نقطه به داخل آب انداخت. اما این بار یک اتفاق غیرمنتظره رخ داد! پنبه‌ها با جذب آب، بسیار سنگین‌تر از قبل شدند و خر در نهایت به سختی خود را از آب بیرون کشید.

از آن پس، مردم هرگاه بخواهند دربارهٔ کسی صحبت کنند که یک بار به خاطر یک کار، نتیجه‌ای گرفته و فکر می‌همان دفعه هم همان نتیجه را خواهد گرفت — بدون اینکه به تغییر شرایط توجه کند — از این ضرب‌المثل استفاده می‌کنند: “خر از پل گذشتن”. این مثل به ما یادآوری می‌کند که همیشه شرایط را دقیق بررسی کنیم و فکر نکنیم یک تجربهٔ گذشته، لزوماً برای همهٔ موقعیت‌ها تکرار می‌شود.

معنی خر از پل گذشتن

در این نوشته، می‌خواهیم با هم معنی و مفهوم واقعی این ضرب‌المثل کهن ایرانی را کشف کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.

معنی ضرب المثل خر از پل گذشتن یعنی چه؟

۱- یعنی به خواسته‌اش رسیده و دیگر کسی را به حساب نمی‌آورد.
۲- به کسی گفته می‌شود که وقتی نیاز دارد، تملق دیگران را می‌کند؛ اما وقتی کارش راه افتاد، دیگر به آن‌ها توجهی نمی‌کند.
۳- به فردی گفته می‌شود که در شرایط عادی خود را بالاتر از دیگران می‌داند و با تکبر رفتار می‌کند، اما وقتی نیازمند می‌شود، نزد همان کسانی که قبلاً نادیده‌شان می‌گرفت، مجبور می‌شود فروتنی کند تا مشکلش حل شود. با این حال، پس از رفع نیاز، دوباره به رفتار متکبرانهٔ گذشته بازمی‌گردد.

داستان خرت از پل گذشت

روایت شده است که مردی مغرور و بی‌ادب، خری داشت که بار سنگینی حمل می‌کرد. آنها به یک پل خطرناک رسیدند که در زیر آن دره‌ای عمیق قرار داشت. خر از حرکت روی پل خودداری می‌کرد، احتمالاً به خاطر ترس از لغزندگی پل یا ارتفاع زیاد.

مرد هرچه تلاش کرد نتوانست حیوان را به حرکت وادارد. پس ساعت‌ها در کنار پل منتظر ماند تا شاید کسی از راه برسد و به او کمک کند. نزدیک غروب، یکی از اهالی روستا را دید که سوار بر اسب به سویش می‌آید. این همان فردی بود که مرد مغرور قبلاً به خاطر یک بدهی، آبرویش را در میان مردم ریخته بود.

مرد مغرور با چاپلوسی نزد او رفت و گفت: “چه اسب قشنگی داری! حالت چطور است رفیق؟ چقدر دلم برایت تنگ شده بود.”

اما مرد روستایی با بی‌اعتنایی می‌خواست به راهش ادامه دهد. در این موقع، مرد مغرور غرور خود را کنار گذاشت و مشکلش را توضیح داد. با اینکه مرد روستایی از او خوشش نمی‌آمد، اما دلش برایش سوخت و قبول کرد کمک کند.

او با یک ترفند ساده، خر را به راحتی از روی پل عبور داد. وقتی به طرف دیگر پل برگشت، مرد مغرور از آن سوی پل فریاد زد: “فکر نکن با این کارت قهرمان شده‌ای! این وظیفه‌ات بود و نباید پیش دیگران از من بدگویی کنی.”

مرد روستایی که از این گستاخی ناراحت شده بود، با خود گفت: “خدا را شکر که لااقل خرش از پل گذشت!” و بدون هیچ حرف دیگری از آنجا دور شد.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول