سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

تحقیق در مورد زندگی ظهیرالدین فاریابی

زمان مطالعه1 دقیقه

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی
تاریخ انتشار : 19 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : تحقیق
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

ظهیرالدین فاریابی، شاعر نامدار ایرانی در سده ششم هجری است. او در شهر فاریاب، که امروزه در افغانستان کنونی قرار دارد، به دنیا آمد. دوران جوانی خود را در زادگاهش گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و یافتن موقعیت‌های بهتر، به شهرهای مختلف ایران و آسیای میانه سفر کرد.

شهرت اصلی ظهیرالدین به خاطر سرودن قصیده‌های بسیار زیبا و غزل‌های پرمعناست. اشعار او از نظر زیباییِ کلمات و عمق مفاهیم، همواره مورد تحسین ادیبان و علاقه‌مندان به شعر فارسی قرار گرفته است. او در سرودن شعر، از استادان بزرگی مانند انوری پیروی می‌کرد و سبک شعری‌اش به سبک خراسانی نزدیک است.

دکتر

زندگی ظهیرالدین فاریابی مصادف با روزگار پرآشوب جنگ‌ها و درگیری‌های سیاسی بود. با این حال، او در نهایت در شهر اصفهان، که در آن زمان مرکز علم و ادب به شمار می‌رفت، ساکن شد و مورد توجه حاکمان و بزرگان آن دیار قرار گرفت.

دیوان شعر او، که شامل قصاید، غزلیات و قطعات است، گنجینه‌ای از ادبیات کهن فارسی محسوب می‌شود و زیبایی و ظرافتش، او را در میان شاعران برجسته ایران جاودان کرده است.

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی، شاعر ایرانی در سده ششم هجری زندگی می‌کرد. آرامگاه این شاعر نامی امروزه در مقبر‌الشعرای تبریز قرار دارد. فاریابی از سرآمدان شعر غزل و قصیده به شمار می‌رود و به عنوان چیره‌دست شعر و شاعری در پایان قرن ششم شناخته می‌شود. او با به کارگیری بیان شیوا و پر محتوای خود، تأثیر چشمگیری در دگرگونی شعر غزل داشته است.

برخی از صاحب‌نظران، فاریابی را حلقه اتصال میان سعدی و انوری در تحول غزل فارسی می‌دانند. ظهیر با زبان روان و ساده‌ای که در غزل به کار برد، که حالتی میان سبک عراقی و خراسانی داشت، راه را برای ظهور شاعری مانند سعدی هموار کرد. به همین دلیل، او را یکی از تأثیرگذارترین شاعران دوره گذار بین این دو سبک ادبی می‌دانند.

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

ظهیرالدین فاریابی از بزرگان شعر فارسی به شمار می‌رود و در دگرگونی‌های شعر فارسی نیز نقش چشمگیری داشته است. بیشتر تذکره‌نویسان، نام کامل او را ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد نوشته‌اند و زادگاهش فاریاب و سال تولدش حدود ۵۵۰ هجری است. بررسی دیوان او نیز این تاریخ را تأیید می‌کند. تولد فاریابی هم‌زمان با روزگاری بود که سلطان سنجر در خراسان و نواحی اطراف آن حکومت می‌کرد.

سال‌های کودکی و جوانی ظهیر در فاریاب و نیشابور سپری شد. او در زادگاه خود دانش‌های ادبی و علمی گوناگونی فراگرفت و سپس برای ادامه تحصیل به نیشابور رفت که در آن زمان از مراکز مهم علمی و فرهنگی به شمار می‌آمد. فاریابی در نیشابور نیز به آموختن ادبیات و علوم پرداخت و با یکی از شاعران دانشمند آن شهر آشنا شد. او در همین شهر شعر گفتن را آغاز کرد و نخستین کسی که مورد ستایش شعری او قرار گرفت، عضدالدین طغان‌شاه بن مؤید آی‌آبه بود.

اشعار برگزیده ظهیر فاریابی

ای در عید، دلم با دیدن تو شادان است
روی تو بر این عید مبارک باد
هر کجا که چهره‌ات را به یاد آورند
دیگر کسی عید را به خاطر نمی‌آورد
چه بسیار دلی که از عشق لب‌هایت
در میان گل‌ها و گلاب‌ها افتاد
هر لحظه شادی تازه‌ای می‌یابم
به خاطر آن روی زیبا و خوشحال‌کننده
نه، اشتباه می‌کنم! چه می‌گویم؟
با این همه غم، چگونه می‌توانم شاد باشم؟
ای قبله زیبایان بغدادی
و چشمانم از فراق تو مانند رود دجله در بغداد
بر آسمان با سرعتی مانند اسب تاختید
تا ماه برای رخسارتان زیبایی بخشید
آیا نمی‌ترسی از آنچه به تو خواهد رسید؟
از آنچه با جان من از ستم کردی
تا من از دست رنج و محنت تو
پیش صاحب خود فریاد خواهم کرد

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

نوروز فرخنده آمد و بوی بهار را با خود آورد
بوی بهار و خبر از زلفین یار را داد
از یاری که از او وظیفه نوروز خواستم
گفت: از لبم شیرینی دهم و از نگاهم خار داد
آن ترک چه ترک سنگدلی است و چه سنگدل
که برای بوسه، هزاران انتظار را تحمیل کرد
با من نمی‌نشست مانند جامی از ترنج
او آب نار خورد و به من تاب نار داد
وقتی مهره محبت خواستم از حلقه لبش
زلفش پیچید و به جای مهره، مار داد
غمش آمد و ولایت جانم را به زور گرفت
در دل نشست و قلعه جانم را محاصره کرد
گفتم به جان پادشاه که دست از جانم بردار
وقتی نام پادشاه را شنید، جانم را امان داد
شاه جهان، اتابک بزرگ که دولت او
به ملک، بنایی استوار بخشید
پادشاه دوران، نصرت دین، اختیاردار ملک
که خداوند بر اختیارش، اختیار داد
سرور خلافت، ابوبکر آسمان‌پیکر
از دیده ارج نهاد و از جانش فداکاری کرد
شاهنشاهی که در عظمت بارگاه او
هر که باری بر دوش کشید، به آسمان رسید
حیدری با صلابت که بر سر دشمنان
شمشیرش نشان سر ذوالفقار را نمایاند
کیخسرو زمانه که جام جهان‌نما
به او می داد و به مخالفانش خمار می‌بخشید
سکندر ثانی که خضر فیض
آب حیات را از می گوارای او می‌داد
می‌نوشیدنش را مبین، چرا که برای صلاح ملک
چشمی به بدی روزگار داشت
وقتی زمان طاعت و دادخواهی فرا رسید
طاعت و داد را آشکارا ارائه داد
از غیرت جهان، با تیغ و مقرعه
یکی یکی گرفت، ولی صدها هزار بازگرداند
مانند ابر که آب را به شمارش درآورد
و سپس داد را بی‌شمار و بی‌حساب بخشید
میراث‌خوار ملک فریدون در عالم اوست
زمانه میراث را به میراث‌خوار سپرد

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

هر لحظه دلم به جستجوی دیگری مشغول است
شاید برای عشق ماهرویی دیگر باشد
با یار چه خوش می‌گذرد برای دل او
که بر سنگ غمش، سبویی دیگر می‌زند

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول