سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

تحقیق در مورد زندگی مرتضی امیری اسفندقه + اشعار

زمان مطالعه1 دقیقه

زندگی مرتضی امیری اسفندقه
تاریخ انتشار : 19 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : تحقیق
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

مرتضی امیری اسفندقه، یکی از شاعران شناخته‌شدهٔ روزگار ماست. او با سرودن شعرهای پرمعنا و دلنشین، جایگاه ویژه‌ای در میان دوستداران ادبیات پیدا کرده است. اشعار او اغلب با زبانی روان و تصویرهایی زیبا، احساسات و اندیشه‌های عمیق را به خواننده منتقل می‌کند. اسفندقه در عرصهٔ شعر معاصر ایران، نامی آشنا و اثرگذار است و آثارش با استقبال خوبی روبه‌رو شده‌اند.

زندگی مرتضی امیری اسفندقه

دکتر

مرتضی امیری اسفندقه، شاعر ایرانی، در سال ۱۳۴۵ در تهران به دنیا آمد. خانواده‌ی او اصالتاً اهل اسفندقه، از توابع شهرستان جیرفت در استان کرمان هستند.

او دوران بچگی خود را در شهر مشهد سپری کرد. در آن زمان، در جلسات شعرخوانی شاعران بزرگی مانند محمد قهرمان، زنده‌یاد احمد کمال‌پور و مهدی اخوان ثالث شرکت می‌کرد و فعال بود. اولین مجموعه شعر او با نام «بازوان مولایی» در سال ۱۳۷۳ توسط انتشارات حوزه هنری چاپ شد. او تاکنون نامزد یا برنده‌ی جوایز ادبی معتبری مانند کتاب فصل، قلم زرین و کتاب سال شده است.

زندگی نامه مرتضی امیری اسفندقه

مرتضی امیری پس از اتمام تحصیلات دبستان و دبیرستان در مشهد، برای تحصیل در مقطع لیسانس، راهی دانشگاه تبریز شد و در رشته زبان و ادبیات فارسی به ادامه تحصیل پرداخت. او علاقه‌ی خود به دنیای شعر و ادبیات را مدیون تشویق‌های زنده‌یاد حاج شیخ محمد باقر صاعدی خراسانی می‌داند.
وی در سال ۱۳۶۶ به عنوان معلم در آموزش و پرورش مشغول به کار شد و تا امروز نیز در مدارس مشهد به تدریس مشغول است.
امیری در قالب‌های کلاسیک شعر، به زبان امروزی و ساده تمایل دارد و در زمینه شعر نو نیز، بیشتر در سبک نیمایی شعر می‌سراید.
اولین مجموعه شعر او با نام «بازوان مولایی» منتشر شد که شامل مثنوی‌هایی با موضوعات جنگ ایران و عراق، برادر شهیدش و میهن بود. دومین کتابش با عنوان «رستاخیز» در سال ۱۳۷۷ توسط نشر گلچرخ به چاپ رسید.
در سال ۱۳۸۷، انتشارات نیستان گزیده‌ای از اشعار او را در مجموعه «گزیده ادبیات معاصر» منتشر کرد. همچنین کتاب «این شرح شرحه شرحه» را در سال ۱۳۷۸ با نشر سفیر صبح به چاپ رساند که موضوع آن، بررسی حضور ماه رمضان در شعر فارسی بود.
در سال ۱۳۸۴، امیری اولین مجموعه قصاید خود را با نام «چین کلاغ» توسط نشر لوح زرین منتشر کرد. این کتاب به فهرست نهایی نامزدهای جایزه کتاب سال راه یافت و مورد تقدیر قرار گرفت و همچنین موفق به دریافت جایزه قلم زرین شد.
علاوه بر این، او در سال ۱۳۹۵ به عنوان دبیر هنری ششمین جشنواره شعر انقلاب انتخاب شد.

آثار مرتضی امیری اسفندقه

کتاب‌ها

مجموعه دوم قصیده‌های «سیاه‌مست سایه تاک»
نمایشم، دربرگیرنده ۸۶ شعر نیمایی، ۳۸ غزل، ۳ قطعه و ۴۰ رباعی
هیس گل‌ها خوابند
احساس شرم می‌کنم از انسان بودنم، شامل شعرهای نیمایی، قصیده‌ها و غزل‌هایی با نگاهی به حمله آمریکا به عراق
ورمشور
دهلی ستاره بود
رستاخیز حرکات
چین‌کلاغ، مجموعه‌ای از قصیده‌ها
بازوان مولایی
قتیل قبله
چله شعر
کوار
ولی دوشنبه آه

پژوهش‌ها

سوانح اوقات، مروری بر زندگی و آثار بیدل دهلوی
انجمن صبح، نگاهی به مخمس‌های بیدل دهلوی
مکتوب شوق، بررسی نامه‌های بیدل دهلوی
نسخه‌ی دل، مرور نوشته‌های منثور بیدل دهلوی به همراه گزیده‌ای از رساله‌ی نکات
این شرح شرحه شرحه، نمایش و بررسی کوتاه موضوع رمضان در تاریخ شعر فارسی

اشعار امیری اسفندقه

حسین آمد و تو را از یزید رهانید
از قید قفس و هر بیم و امیدی رهایت داد

همه چیز تیره و تار بود، همه‌جا را تاریکی فرا گرفته بود
او تو را به آیینه سپرد و روشن و سفیدرو کرد

در آن لحظه‌های تشنگی، حسین با تو چه گفت؟
چه نجوایی بود که جان تو را سیراب از امید کرد؟

چه بندها و قفل‌های سنگینی به دست و پایت بسته بود
حسین آمد و تو را لبریز از کلیدهای رهایی کرد

دیوانگی‌ات را ناگهان به آرزویت رساند
چه توفیق سبز باشکوهی! این جنون، مریدیِ تو را کامل کرد

این بخت، نصیب هر کسی نمی‌شود
قرار بود بمیری، اما خدا شهیدت کرد

نه پیشوندی داری و نه پسوندی، آزادی محضی
حسین آمد و تو را آزاد از یزید کرد

سرانجام زندگی تو در روشنایی ماه غروب کرد
خداوند آرامش را در وجودت جاری ساخت
نور در چشمان تاریک تو تابید
ای عاشق خواب، دیگر خواب به چشمانت راه نیافت

زندگی تو از پیله‌ای فرسوده به پرواز درآمد
تصویر پروانه‌ات از قاب زمان بیرون افتاد
چشمه شد، زمزمه شد، نور شد و گل نیلوفر
آن قلب بی‌جان که زمانی در مرداب گرفتار بود

همیشه عادت داشتی بودن را تکرار کنی
اما این عادت ناپسند از یادت رفت
ماه را بدون انعکاس در آب تماشا کردی
چشمانت از ابروی پیوسته به محراب جدا شد

چه کششی بود در آن نمای شگفت‌انگیز
که در یک لحظه، جان تو اینگونه دلربا شد
چهره راستین تو را به خودت نشان دادند
از بار سنگین لقب‌ها بر نامت کاسته شد

شهد شیرین شهادت را به تو هدیه دادند
آه از این مرگ شیرین، بزاقم به اشتیاق جاری گشت
امشب از ریتم نفس‌های الهی تو
این سروده ناب در دفتر وجودم نقش بست

عزم قیام
همراه با حاجیان ماندی و حج را به پایان رساندی
اما دل از کعبه کندی و قیام را آغاز کردی

فرمودی که پدر بزرگوارم گفت: این آخرین حج توست
پس در آنجا حجت را بر همگان ـ چه نزدیکان و چه دیگران ـ تمام کردی

خون پاکت را به آسمان پاشیدی
ای آسمان، بار دیگر از آن نوشیدی و نوشیدنت ادامه دادی

چشمه زمزم به جوش آمد و اصغر به گریه افتاد
خون گلویش را تا پای استلام (سنگ) رساندی

در کعبه، حاجیان با رمی جمره سرگرم بودند
اما تو در کربلا، حج واقعی را کامل کردی

احرام بستنت آن سال، حال و هوای دیگری داشت
ماه محرمت را ذی‌الحجه نامیدی

لبیک آن سال، ذکر تشهد تو بود
نماز صبح را خواندی و در دلت، سلامی گفتی

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول