سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

جواب درس سوم ۳ نگارش هشتم✔️ صفحه ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۴ ، ۴۵ و ۴۶

زمان مطالعه2 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

پاسخ تمرین‌های درس سوم کتاب نگارش پایه هشتم (صفحات ۴۱، ۴۲، ۴۴، ۴۵ و ۴۶)

در این بخش، پاسخ سوالات و انشاهای درس سوم کتاب نگارش پایه هشتم را مرور می‌کنیم.

دکتر

**پاسخ سوالات صفحه ۴۱ و ۴۲:**

* **سوال ۱: معنی کلمات**
* **شکوه:** بزرگی، عظمت و زیباییِ با ابهت.
* **سجده:** حالت خضوع و افتادگی در پیشگاه خداوند.
* **سبحان الله:** عبارت عربی به معنای “خداوند از هر عیب و نقصی پاک و منزه است”.

* **سوال ۲: مفهوم کلی بیت**
* مفهوم این بیت این است که تمام زیبایی‌ها و عظمت‌های جهان، تنها نمونه‌ای کوچک و نشانه‌ای از قدرت و زیبایی بی‌پایان آفریدگار جهان هستند. هر چیزی که ما می‌بینیم، سایه‌ای از جمال خداوند است.

* **سوال ۳: نقش‌های دستوری**
* **خداوند:** نهاد
* **آفریده:** گزاره
* **زیبا:** مسند

**پاسخ فعالیت‌های صفحه ۴۴ و ۴۵:**

* **انشا با موضوع “زیبایی‌های آفرینش”**
* **مقدمه:** جهان اطراف ما پر از نشانه‌های زیبا و شگفت‌انگیز است. از آسمان پرستاره بالای سرمان تا گل‌های رنگارنگ در طبیعت، همه و همه ما را به تفکر در مورد آفریننده‌ی این همه زیبایی دعوت می‌کنند.
* **بدنه:** یک روز به آسمان نگاه کن. رنگ آبی عمیق آن، ابرهای سفید و پنبه‌ای که آرام در حرکتند و خورشید که گرمای زندگی‌بخش خود را می‌تاباند. یا به یک گل رز فکر کن؛ بوی خوش آن، نرمی گلبرگ‌ها و ترکیب رنگ‌های زیبایش. این‌ها همه مانند تابلوهای نقاشی هستند که هنرمندی بزرگ آن‌ها را خلق کرده است. حتی نظم دقیق گردش فصل‌ها، بارش باران و رویش گیاهان، خود نمایشی از زیبایی و حکمت است.
* **نتیجه‌گیری:** وقتی با دقت به جهان نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم که این همه زیبایی نمی‌تواند به خودی خود و بدون یک آفریننده‌ی دانا و توانا به وجود آمده باشد. پس باید شکرگزار این همه نعمت باشیم و در حفظ این زیبایی‌ها بکوشیم.

* **تمرین جمله‌نویسی**
* **جمله با کلمه “شکوه”:** شکوه کوه‌های بلند، بیننده را به حیرت وا می‌دارد.
* **جمله با ترکیب “جمال یزدان”:** طبیعت زیبا، تنها نمونه‌ای کوچک از جمال یزدان است.

**پاسخ صفحه ۴۶:**

* **درک مطلب**
* پیام اصلی این متن این است که جهان هستی، کتاب بزرگی است که هر بخش از آن، نشانه‌ای از قدرت، علم و زیبایی خداوند را به ما نشان می‌دهد. برای فهمیدن این کتاب، باید با دقت به آن نگاه کرد و درباره‌ی آن فکر نمود.

جواب درس سوم 3 نگارش هشتم✔️ صفحه 41 ، 42 ، 44 ، 45 و 46

**عنوان درس: درس سوم | موضوع: قدم به قدم | پایه هشتم**

در این بخش، می‌خواهیم با هم مراحل انجام یک کار یا حل یک مسئله را به صورت مرحله‌ای و پشت سر هم یاد بگیریم. این روش به ما کمک می‌کند تا کارها را منظم و اصولی پیش ببریم و به نتیجه دلخواه برسیم.

وقتی می‌گوییم “قدم به قدم”، یعنی هر بخش از کار را به ترتیب و با دقت انجام می‌دهیم. ابتدا باید هدفمان را مشخص کنیم، سپس مراحل لازم برای رسیدن به آن را تعیین کرده و بعد یکی پس از دیگری آن‌ها را انجام دهیم. این روش نه تنها باعث می‌شود کارها ساده‌تر به نظر برسند، بلکه احتمال اشتباه را نیز کم می‌کند.

برای مثال، اگر بخواهیم یک نقاشی بکشیم، اول باید طرح اولیه را روی کاغذ بیاوریم، بعد به سراغ رنگ‌آمیزی برویم و در نهایت جزئیات کار را کامل کنیم. اگر این ترتیب را رعایت نکنیم، ممکن است نتیجه کار چندان خوب نشود.

پس یادتان باشد: برای موفقیت در هر کاری، برنامه‌ریزی و انجام مرحله‌ای آن بسیار مهم است.

جواب انشاء ها و سوالات درس 3 نگارش هشتم

راهنمای سریع صفحات:
پاسخ انشاها و پرسش‌های درس سوم نگارش هشتم
پاسخ تمرین‌های نگارشی صفحه ۴۱ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ صفحه ۴۲ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ بخش درست‌نویسی صفحه ۴۴ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ بخش مثل‌نویسی صفحه ۴۵ درس سوم نگارش هشتم
پاسخ بخش ضرب‌المثل کلاغ صفحه ۴۶ نگارش هشتم

پاسخ‌های درس سوم نگارش هشتم: بخش ببینیم و بنویسیم
پاسخ‌های درس سوم نگارش هشتم برای صفحات ۴۱، ۴۲، ۴۴، ۴۵ و ۴۶
شامل: پاسخ تمرین‌های نگارشی صفحه ۴۱، پاسخ صفحه ۴۲، پاسخ بخش درست‌نویسی صفحه ۴۴، پاسخ بخش مثل‌نویسی صفحه ۴۵ و پاسخ بخش ضرب‌المثل کلاغ صفحه ۴۶

جواب فعالیت های نگارشی صفحه 41 درس سوم نگارش هشتم

با دقت به تصویر نگاه کنید و ببینید کدام قسمت، بیشتر شبیه به یک نقاشی شده است.
پاسخ: بخشی که با رنگ نارنجی در تصویر نشان داده شده است.

جواب فعالیت های نگارشی صفحه 41 درس سوم نگارش هشتم

جواب  صفحه 42 درس سوم نگارش هشتم

یکی از این موضوع‌ها را انتخاب کن و با توجه به چیزی که در این درس یاد گرفتی — یعنی خوب و دقیق دیدن — درباره‌اش بنویس.

**مورچه‌ای که باری را حمل می‌کند:**
دیدن مورچه‌ای که چیزی را با خود می‌کشد، می‌تواند موضوع یک انشای جالب درباره‌ی دنیای حیوانات باشد. مورچه دنیای پرهیجانی دارد و برای زندگی‌اش بسیار تلاش می‌کند. این موضوع می‌تواند نمونه‌ی خوبی برای بچه‌ها باشد تا بدانند برای رسیدن به خواسته‌هایشان باید تلاش کنند.

وقتی اسم مورچه می‌آید، بی‌اختیار یاد سخت‌کوشی این موجود کوچک می‌افتیم. با این که جثه‌ی ریزی دارد، بارهایی بسیار سنگین‌تر از خودش را جابه‌جا می‌کند. مثل این است که یک انسان ۶۰ کیلویی بخواهد وزنه‌ای ۲۰۰ یا ۳۰۰ کیلویی را بلند کند؛ کاری که غیرممکن به نظر می‌رسد.

در اینجا است که به قدرت و بزرگی آفریدگار جهان پی می‌بریم و جای دارد که بگوییم:
“الله اکبر”.

این‌ها را گفتم تا به اینجا برسم: وقتی کوچک‌تر بودم، هر وقت مورچه‌ای را می‌دیدم که چیزی را می‌کشد، شیطنت به سرم می‌زد و آن را اذیت می‌کردم. مورچه هم بارش را رها می‌کرد و با قدم‌های کوچولویش به این سو و آن سو فرار می‌کرد و من از این کار خوشم می‌آمد. نمی‌دانم چه مشکلی داشتم که این کار را می‌کردم، اما خدایا مرا ببخش.

دیگر مثل قبل بی‌فکر نیستم. حالا وقتی مورچه‌ای را در حال حمل بار می‌بینم، مواظب هستم که باعث نشوم بارش را رها کند. حتی گاهی با دقت نگاهش می‌کنم که چطور و با چه زحمتی بارش را حرکت می‌دهد. بعضی وقت‌ها هم دوستانش به کمکش می‌آیند و با هم آن بار را جابه‌جا می‌کنند تا به لانه برسند.

صحنه‌ی حمل بار مورچه را همه دیده‌ایم، اما کم هستند کسانی که از تلاش بی‌وقفه‌ی او درس بگیرند. اگر هر کدام از ما فقط یک‌هزارم مورچه در زندگی یا درس‌خواندن تلاش کنیم، به جایی می‌رسیم که باعث افتخار کشورمان خواهد شد.

**ورود یک موش به خانه:**
ساعت سه عصر بود. روی تختم نشسته بودم که ناگهان صدای جیغ مادرم بلند شد. از اتاقم بیرون رفتم و دیدم مادرم دنبال موش می‌دود و جیغ می‌کشد. یک دفعه فکر کرد موش از خانه بیرون رفته، پس پیش من آمد و کنارم نشست و مشغول تماشای برنامه‌ی تلویزیون شد. اما ناگهان دیدم موش از کنار در وارد شد و به اتاق من رفت. من هم جیغ زدم و دویدم تا در اتاقم را ببندم.

داشتم دنبال موش می‌دویدم که مادرم اصلاً نمی‌دانست موش دوباره برگشته و شاید توجهی هم به این موضوع نداشت. چند دقیقه بعد پدرم به خانه آمد و از مادرم پرسید چه خبر است. مادرم داشت برایش توضیح می‌داد که ناگهان موش به آشپزخانه رفت و مادرم دوباره جیغ کشید و از پدرم خواست موش را بگیرد.

پدرم سعی کرد موش را بگیرد، اما موش از کنار پایش رد شد و به اتاق برادرم رفت. پدرم دوید دنبالش و مرا صدا زد که در اتاق را ببندم. من هم رفتم و در را بستم. چند دقیقه بعد پدرم از اتاق بیرون آمد و گفت موش را کشته است.

ما یک همسایه داریم که از موش خیلی می‌ترسد. من رفتم و همان موش مرده را جلوی در خانه‌شان انداختم. وقتی همسایه خواست از خانه بیرون بیاید، یک‌باره موش را دید و مثل مادرم جیغ کشید. من و برادرم داشتیم به او می‌خندیدیم که مادرم مرا صدا زد و گفت بیا کمکم کن تا ظرف‌های آشپزخانه را بشویم.

خلاصه، آن روز کلی خندیدم، اما مادرم آنقدر به من کار داد که تا نیمه‌شب مشغول بودم. وقتی خواستم بخوابم، دیگر جانی برایم نمانده بود. تصمیم گرفتم دیگر به مادرم یا همسایه نخندم.

جواب درست نویسی صفحه 44  درس 3 نگارش هشتم

مردمی را دیدم که با مشت‌های گره‌کرده پیش می‌آمدند.
گلی را که بوی خوبی می‌داد، بوییدم.

جواب مثل نویسی صفحه 45  درس سوم نگارش هشتم

کلاغی بود که از راه رفتن خودش خسته شده بود. یک روز کبکی را دید که با ظرافت و زیبایی قدم برمی‌دارد. با خودش فکر کرد: «ای کاش من هم می‌توانستم مثل او راه بروم؛ آنوقت همه تحسینم می‌کردند.»

بنابراین نزد کبک رفت و از او خواست راه رفتن را به او یاد بدهد. کبک که موجود مهربانی بود، پذیرفت. کلاغ سعی کرد دقیقاً مانند کبک قدم بردارد: پاهایش را کج بگذارد، با ناز و ادا راه برود، و سرش را بالا بگیرد. اما هرچه بیشتر تلاش می‌کرد، بیشتر احساس ناشی بودن می‌کرد. پاهایش به هم گیر می‌کرد، تعادلش را از دست می‌داد و زمین می‌خورد.

آنقدر درگیر تقلید از کبک شد که دیگر نمی‌توانست مثل قبل و به راحتی راه برود. حتی وقتی می‌خواست به روش قدیمی خودش حرکت کند، دست و پایش را گم کرده بود و راه رفتن طبیعی برایش سخت شده بود.

در نهایت، نه توانست مثل کبک راه برود، و نه مثل قبل راحت پرواز کند و راه برود. حسرت روزهایی را می‌خورد که بدون هیچ نگرانی، خودش بود.

جواب ضرب المثل کلاغ صفحه 46 نگارش هشتم

روزی در گذشته‌های دور، کلاغ سیاهی در آسمان آبی پرواز می‌کرد و از دیدن مناظر اطراف لذت می‌برد. در ادامه مسیر، به منطقه‌ای کوهستانی با گل‌های رنگارنگ و زیبا رسید. وقتی نزدیک‌تر شد، کبک خوش‌قیافه‌ای را دید که با ظرافت و شکوه راه می‌رفت. کلاغ از دیدن این منظره به وجد آمد و با خود فکر کرد: «ای کاش من هم می‌توانستم مانند این کبک زیبا راه بروم.»

به همین خاطر، در همان جا ماند و تمام حرکات کبک را دقیق زیر نظر گرفت. روزها گذشت و کلاغ مدام در حال تقلید از راه رفتن کبک بود، اما آن‌قدر غرق این کار شد که کم‌کم روش معمول راه رفتن خودش را از یاد برد. پس از مدتی، نه توانست مانند کبک راه برود و نه شیوه قدیمی راه رفتن خود را به خاطر بیاورد. همین شد که این جمله میان مردم معروف شد: کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول