در این داستان، شاعری به نام “عنصری” در بازار کتابفروشی مشغول گشتن بود. او به دنبال کتابهای تازه و جالب میگشت. در همین حین، چشمش به کتابی افتاد که بسیار کهنه و فرسوده به نظر میرسید.
عنصری کتاب را برداشت و شروع به ورق زدن کرد. او با خود فکر کرد: «این کتاب چقدر قدیمی و بیارزش است. بهتر است آن را بخرم و سپس پاره کنم و دور بریزم.»
برای همین، از صاحب کتابفروشی قیمت آن را پرسید. کتابفروش گفت: «این کتاب فقط پنج درهم قیمت دارد.»
عنصری با خودش گفت: «پنج درهم؟ این مبلغ برای چنین کتاب بیفایدهای هم زیاد است!» بنابراین، کتاب را به جای خرید، کنار گذاشت و از کتابفروشی دور شد.
چند روز بعد، عنصری دوباره به همان کتابفروشی برگشت. این بار، کتابفروش کتابی جدید و بسیار زیبا به او نشان داد. کتابی با کاغذی مرغوب، خطی خوش و جلدی باشکوه.
عنصری با دیدن این کتاب، شیفتهی آن شد و با اشتیاق پرسید: «قیمت این کتاب چقدر است؟»
کتابفروش پاسخ داد: «هزار درهم.»
عنصری با تعجب گفت: «هزار درهم؟! مگر این کتاب چه ویژگی خاصی دارد که اینقدر گران است؟»
کتابفروش با آرامش گفت: «همان کتابی است که چند روز پیش حاضر نشدی پنج درهم برایش بپردازی. من فقط آن را تمیز کردهام، جلد جدیدی برایش زدهام و صفحاتش را مرتب کردهام. در واقع، این همان کتاب قدیمی است، اما با ظاهری زیبا و جدید.»
**نکتهٔ اصلی داستان:**
این حکایت به ما میآموزد که چهبسا چیزهای باارزشی در اطراف ما هستند، اما ما به دلیل ظاهر ساده یا کهنهی آنها، متوجه ارزش واقعیشان نمیشویم. گاهی یک انسان، یک کتاب یا هر چیز دیگری، درون بسیار پرباری دارد، اما ما فقط به ظاهر آن نگاه میکنیم و از کنارش به سادگی میگذریم.

عنوان درس: داستان زندگی باارزش | موضوع: مفهوم واژهها – مفهوم شعر | پایه ششم دبستان
معنی صفحه ۹۲ فارسی ششم عمر گران مایه
دو برادر بودند. یکی از آنها برای پادشاه کار میکرد و دیگری با دسترنج خود و با زحمت کشیدن، زندگی میگذراند.
روزی برادر پولدار به برادر کمبضاعت گفت: “چرا مثل من پیش سلطان کار نمیگیری تا از سختی کار کردن راحت شوی؟”
برادر فقیر جواب داد: “تو چرا دست به کار نمیشوی تا از خفت و خواری خدمت کردن به دیگران نجات پیدا کنی؟ خردمندان همیشه گفتهاند: نان خودت را خوردن و آزاده زندگی کردن، بهتر از این است که کمربند طلا ببندی و در برابر کسی خم شوی.”
به دست آهنِ تفته کردن خمیر *** بِه از دست بر سینه، پیشِ امیر
عمرِ گران مایه در این صرف شد *** تا چه خورم صیف و چه پوشم شِتا
ای شکمِ خیره به نانی بساز *** تا نکنی پشت به خدمت، دو تا
معنی کلمات عمر گران مایه فارسی ششم
ارزشمند: باارزش
طلایی: چیزی که از طلا ساخته شده یا رنگ طلا دارد.
خدمت کردن: کار انجام دادن، احترام گذاشتن
داغ: بسیار گرم، تفتیده
خلاصه: در نهایت، به هر صورت
خرج کردن: هزینه کردن
ثروتمند: دارا و متمول
تابستان: فصل گرما
نیازمند: فرد بیبضاعت
زمستان: فصل سرما
سختی: مشقت، رنج
بیپروا: بدون ترس، جسور
خواری: ذلت، پستی
خمیده: دو تا شده
پیام اصلی:
اگر کسی کارهایش را خودش انجام دهد و از دیگران کمک نخواهد، نتیجه بهتری میگیرد. چون امکان دارد افرادی پیدا شوند که در کارش اختلال ایجاد کنند یا او را فریب دهند تا به هدفش نرسد. (دریافت کمک از دیگران تنها زمانی خوب است که به آن فرد اطمینان کامل داشته باشی.)








