**درس دهم: عطار و جلالالدین محمد**
**معنی واژهها:**
* **پیشه:** کار، شغل
* **داروخانه:** جایی که دارو میفروشند
* **حکیم:** پزشک دانا و فیلسوف
* **شیوه:** روش، راه و رسم
* **درمانده:** درمان کننده، پزشک
* **ناخوش:** بیمار
* **شاگرد:** کسی که نزد استاد درس میخواند
* **تن:** بدن
* **روح:** جان، بخش غیرمادی وجود انسان
* **مهمان:** کسی که به خانه کسی دعوت میشود
* **سفر:** مسافرت
* **عالم:** دانشمند، شخص بسیار دانا
* **سخن:** حرف، گفتار
* **گنج:** ثروت بسیار، خزانه
* **صاحبخانه:** کسی که مالک خانه است
* **شعر:** سخن موزون و آهنگین
**واژههای مخالف (متضاد):**
* ناخوش ❌ سالم
* مهمان ❌ میزبان
* آسان ❌ سخت
* شکست ❌ پیروزی
* فروخت ❌ خرید
* کوچک ❌ بزرگ
**واژههای همخانواده:**
* **دانش:** دانا – دانشمند – دانایی
* **کوشش:** کوشا – کوشیدن – کوشا
* **دل:** دلسوز – دلداده – بیدل
* **سخن:** سخنور – سخنگو – سخندانی
* **هنر:** هنرمند – هنری – هنرآموز

در این درس، با واژههای شعر عطار و جلال الدین آشنا میشویم. هدف این است که معنای واژههای سخت و مفهوم کلی شعر را به خوبی بفهمیم.
**معنی واژهها:**
* **سحر:** صبح زود، وقت نماز صبح
* **خلق:** مردم
* **گوشهای:** یک جای آرام
* **خلوتگاه:** جای خلوت و تنها
* **برخاست:** بلند شد
* **بانگ:** صدا، فریاد
* **آواز:** صدا
* **داد:** داد (در اینجا به معنای فریاد زدن است)
**معنی شعر:**
شاعر میگوید: یک روز صبح خیلی زود، از میان مردم جدا شدم و به یک جای آرام رفتم. در آن جای خلوت، ناگهان صدای بلندی از طرف آسمان شنیدم. آن صدا فریاد میزد و میگفت: ای عطار! اگر میخواهی به کمال برسی و انسان کاملی شوی، باید از خودت و خواستههایت بگذری.
معنی کلمات و متضاد و هم خانواده درس عطار و جلال الدین
عطار و جلالالدین محمّد
درس دهم فارسی پایه ششم
محمّد دلتنگ کوچههای سمرقند بود.
یعنی: محمّد از این که از سمرقند دور است، احساس ناراحتی میکرد و دوست داشت دوباره آنجا را ببیند.
چه چیزهایی از علم آموختهای و چه دانشی با خود همراه داری؟
یعنی: تو چقدر درس خواندهای و چه چیزهایی یاد گرفتهای؟
شیخ با لبخند گفت: »همه ی ما جز اندکی نمیدانیم.«
یعنی: شیخ خندید و گفت: هرکدام از ما فقط بخش کوچکی از دانش را میدانیم و هیچکس کامل نیست.
معنی کلمات درس 10 فارسی ششم
| حسابی : به طور کاملا دلپذیر : مطبوع ، دلنشین نخستین : اولین طولانی: دراز هیجان انگیز : شورانگیز ، همراه با هیجان سمرقند : یکی از شهرهای ازبکستان بلخ : محل تولد مولوی ، یکی از شهرهای افغانستان زادگاه : محل تولد نزد :پیش آموختن : یاد گرفتن | کاروان سرا : محلی برای توقف و استراحت مسافران کاروان و چارپایان برخیز : بلند شو اندک : مقدار کم اسرار نامه : نام یکی از کتاب های عطار نیشابوری ما ماشاالله : آنچه خدا بخواهد بدرقه : همراهی مهمان تا کنار در درخشان : تابان ، نورانی مقام : جایگاه مراقب : مواظب |
هم خانواده درس 10 فارسی ششم
| اذان | موذن |
| تعجب | عجب ، عجیب |
| شعر | شعرا ، شاعر ، اشعار |
| حفظ | محفوظ ، حافظ |
| درخشان | درخشش ، درخشنده |
بدرقه ≠ پیشواز








