**عنوان: درک درس هفتم: هفت خان رستم (مربوط به درس پنجم کتاب)**
**توضیح کلی:**
این بخش به شما کمک میکند تا معنی کلمات مهم درس “هفت خان رستم” را به خوبی بفهمید. همچنین با کلمات مخالف (متضاد) و همخانواده آنها آشنا میشوید تا دایره لغات شما گستردهتر شود.
—
**فهرست واژهها و بررسی آنها**
در اینجا، کلمات کلیدی درس به همراه معنی، مخالف و واژههای همخانواده آنها آورده شده است:
* **واژه: نبرد**
* **معنی:** جنگ، پیکار، جنگیدن
* **مخالف:** آشتی، صلح
* **همخانواده:** جنگیدن، جنگاور، نبردیدن
* **واژه: پهلوان**
* **معنی:** قهرمان، دلاور، فرد بسیار شجاع و نیرومند
* **مخالف:** ترسو، بزدل
* **همخانواده:** پهلوی، پهلوانی
* **واژه: مأموریت**
* **معنی:** کاری که به کسی سپرده میشود، وظیفهای خاص
* **مخالف:** —
* **همخانواده:** امر، مأمور
* **واژه: دشوار**
* **معنی:** سخت، مشکل، پرزحمت
* **مخالف:** آسان، ساده
* **همخانواده:** دشواری
* **واژه: فراخ**
* **معنی:** گشاده، وسیع، گسترده
* **مخالف:** تنگ، باریک
* **همخانواده:** فراخی، فراخوان
* **واژه: بیابان**
* **معنی:** دشت، صحرا، منطقهای بیآب و علف
* **مخالف:** —
* **همخانواده:** بیابانگرد، بیابانی
* **واژه: نیمهشب**
* **معنی:** نصف شب، زمانی از شب که همه در خواب هستند
* **مخالف:** نیمهروز
* **همخانواده:** شب، شبانگاه
* **واژه: خروش**
* **معنی:** فریاد، غرش، صدای بلند و خشمگین
* **مخالف:** سکوت، آرامش
* **همخانواده:** خروشیدن، خروشان
* **واژه: گرانمایه**
* **معنی:** باارزش، گرانبها
* **مخالف:** بیارزش، کمبها
* **همخانواده:** گران، گرانی، مایه
* **واژه: نجات**
* **معنی:** رهایی، آزاد کردن از یک وضعیت بد
* **مخالف:** گرفتاری، اسارت
* **همخانواده:** نجاتدهنده، رهایی
با یادگیری این معانی و کلمات مرتبط، درک بهتری از داستان پهلوانی و شجاعت رستم در “هفت خان” خواهید داشت.

نام درس: درس پنجم | موضوع: درک واژهها و مفهوم شعر | پایه ششم دبستان
توضیح واژهها، کلمات مخالف و همخانواده درس «هفت خان رستم»
درس پنجم: هفت خان رستم
معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم
| هفتخان: نام هفت مرحله از جنگ های رستم رخش: اسم اسب رستم؛ در لغت به معنی رنگ سرخ و سفید مخلوط شده است. مرحله: فاصلهی بین دو منزل که مسافر طی میکرده است، قسمت زابلستان: نام شهری در استان سیستان و بلوچستان اهریمن: شیطان و ابلیس قوی پنجه: زورمند، توانا کیکاووس: پادشاه نادان و بیارادهی ایرانی سخت: پُر از رنج و زحمت دیوان: جمع دیو، موجودات خیالی و ترسناک تیمار کردن: مراقبت کردن، خدمت کردن، رسیدگی به آب و خوراک حیوان. | رهایی: آزادی نخجیر: شکار، حیوانی را که شکار کنند. بند: طناب، ریسمان، اسارت فرجام: پایان، آخرکار، عاقبت کار اژدها: جانور افسانهای بزرگ به شکل سوسمار که اغلب دو سر دارد. دیده: چشم پیکار: جنگ پرخاش: جنگ و ستیزه جویی، دُرشتی نبرد: جنگ سُم: قسمت انتهایی انگشتان حیوانات که مثل کفش برای آنهاست. |
| چاک چاک: پاره پاره آذر گُشسب: آتش تند و تیز، در شاهنامه کنایه از هرچیز مورد نیایش آمده و نیز اسم یکی از پهلوانان است. سهمگین: خوفناک، ترسآور، ترسناک یال: موهای بلند پشت گردن اسب بَر: سینه، تن دلیر: شجاع، در اینجا همان رستم است. بدینسان: به اینگونه دیو سپید: در خان هفتم که رستم و اولاد به »هفت کوه« محلّ زندگی دیو رسیدند، رستم دست و پای اولاد دیو را بست و سپس به غار حمله کرد و دیو سپید را از پا درآورد. قصد: خواست و اراده برای انجام کاری ز بهر: به خاطر | حیله: مکر و فریب نیایش: راز و نیاز کردن با خداوند چیره: غالب: پیروز (چیرگی: پیروزی) داور: انصاف دهنده، خدای تعالی خم: در این درس به معنی حلقهی طناب دادگر: کسی که با عدالت رفتار میکند. کمند: طناب، بند، ریسمان گُردی: پهلوانی، دلیری بیم: ترس اُولاد: نام دیوی است که در خان پنجم، رستم با وی و سپاهیانش مواجه میشود و آنها را تا رو مار میکند. دستگاه: شکوه، قدرت، عظمت ارژنگ دیو: نام یکی از سرداران دیو سپید است. ششمین خان رستم، جنگ با ارژنگ دیو است. |
میگویند فلانی «از هفت خان رستم» گذشته است.
یعنی: به کنایه میخواهند بگویند که او توانسته مراحل بسیار سخت و دشواری را طی کند و در نهایت به موفقیت برسد.
* دیوها را از پای درمیآورد.
معنی: به کنایه: آنها را شکست میداد و نابود میکرد.
* رخش به تنگ میآید.
معنی: به کنایه: اسبش (رخش) خسته و درمانده میشود.
—
۱- شیهه کشید و خشمگین شد و زمین را کند
از ضربههای سمش، زمین پارهپاره و ترکخورده شد.
خروشید: فریاد کشید
جوشید: خشمگین شد
برکند: کند و جدا کرد
سهمگین: وحشتآور
۲- شمشیر زد و سرش را از بدن جدا کرد
خون از بدنش مانند رود جاری شد.
بر: بدن
تیغ: شمشیر
نیرنگ: فریب
چیرگی: پیروزی
۳- کمند را مانند باد به سوی جادوگر پرتاب کرد
و ناگهان او را به دام انداخت.
کمند: طناب محکم
به بند آوردن: به دام انداختن
۴- با خنجر، کمر جادوگر را دو نیم کرد
و دل جادوگران از ترس لرزید.
میان: کمر
خنجر: شمشیر کوتاه
زو: از او
بیم: ترس
۵- وقتی رستم او را دید، اسبش را تند کرد
و مانند آتش تند به سویش دوید.
آذرگشسب: آتش سریع و جهنده
چو: وقتی که
۶- با شجاعت، سر و یال ارژنگ دیو را گرفت
و مانند شیر، سرش را از تن جدا کرد.
یال: موی بلند گردن
به کردار: مانند
دلیر: شجاع
۷- برای نماز و عبادت، سر و بدنش را شست
و جایی پاک برای نیایش پیدا کرد.
ز بهر: برای
نیایش: دعا
بجست: جستجو کرد
پرستش: عبادت
۸- بعد از آن، سر بر خاک گذاشت
و گفت: ای خداوند عادل!
کای: که ای
داور: داور و قاضی
دادگر: عادل
۹- تو پناه بندگان در برابر هر بدی هستی
و تو به من قدرت و شجاعت دادی.
گردی: پهلوانی
دستگاه: قدرت و بزرگی
—
**واژههای همخانواده:**
بجست ← جست
خشم ← خشمگین
موفقیت ← موفق
قصد ← مقصد
پنهان ← نهان
**واژههای مخالف:**
دادگر ≠ ستمگر
پیروزی ≠ شکست
پایان ≠ آغاز
فرجام ≠ شروع








