**درس پانزدهم: شیر و موش**
**متن بازنویسی شده:**
یک روز، یک شیر قوی و بزرگ در جنگل، با آرامش و راحتی خوابیده بود. یک موش کوچک و بازیگوش، بدون این که متوجه باشد، شروع به دویدن و جست و خیز کردن روی بدن شیر کرد. سر و صدای موش، شیر را از خواب بیدار کرد. شیر که خیلی عصبانی شده بود، با خشم موش را زیر پنجه بزرگش گرفت.
موش کوچک، ترسیده و لرزان، با التماس از شیر درخواست کرد: “ای پادشاه جنگل! لطفاً مرا ببخش. اگر تو جانم را نجات دهی، یک روزی جواب محبتت را خواهم داد و این لطف تو را جبران می کنم.”
شیر با شنیدن این حرف ها، خندید. او با خودش فکر کرد که این موجود کوچک و ضعیف چه کاری می تواند برای یک شکارچی قدرتمند مثل او انجام دهد؟ اما در نهایت، دلش به حال موش سوخت و او را آزاد کرد.
چند روز بعد، شکارچیان، دامی برای شیر پهن کردند و شیر در یک تور محکم افتاد. هر چه تقلا کرد، نتوانست خودش را آزاد کند. او از شدت ناراحتی، غرّش می کرد.
صدای غرّش شیر در سرتاسر جنگل پیچید. موش کوچک این صدا را شنید و به سرعت خودش را به آن جا رساند. او با دیدن این صحنه، دندان های تیزش را به کار گرفت و شروع به جویدن طناب های تور کرد. بعد از کمی تلاش، طناب ها پاره شدند و شیر توانست خودش را نجات دهد.
شیر در آن لحظه فهمید که حتی یک دوست کوچک هم می تواند در یک موقعیت سخت، نجات دهنده باشد و کمک بزرگی بکند. او از موش بسیار تشکر کرد و از آن به بعد، این دو با هم دوست شدند.
**مفهوم اصلی درس:**
این داستان به ما یادآوری می کند که هیچ کس را به خاطر کوچکی یا ضعیف بودن، دست کم نگیریم. محبت کردن به دیگران و کمک به آن ها، حتی اگر کوچک به نظر برسد، همیشه نتیجه خوبی دارد و در زمان نیاز، همان محبت ها به کمکمان می آیند.
—
**واژهنامه:**
**کلمات و معنای آنها:**
* **خیره:** زل زده (به چیزی نگاه کردنِ طولانی و بدون پلک زدن)
* **رها کرد:** آزاد کرد، رهایش کرد
* **دام:** تور، کمین (وسیلهای برای به دام انداختن حیوانات)
* **تقلا:** تلاش و کوشش زیاد برای رهایی از یک مشکل
* **به هوش آمد:** به خودش آمد، هشیار شد
**مخالف کلمات:**
* **رها کردن** ➔ گرفتند، اسیر کردن
* **تقلا کردن** ➔ آرام گرفتن، ساکن شدن
* **به هوش آمدن** ➔ بیهوش شدن

در این درس با شعر “شیر و موش” آشنا میشویم. در ادامه، معنای واژههای دشوار این شعر و سپس مفهوم کلی آن را بررسی میکنیم تا درک بهتری از این داستان زیبا پیدا کنید.
معنی درس ۱۵ شیر و موش چهارم
درس پانزدهم: شعر شیر و موش
**درک مفهوم شعر شیر و موش**
این شعر داستان شیر بزرگی را تعریف میکند که یک موش کوچک را شکار میکند. اما این موش با ادب و احترام از شیر درخواست میکند که اگر او را آزاد کند، در آینده جبران این لطف را خواهد کرد. شیر با شنیدن این حرف، با خنده موش را رها میکند. او فکر میکند که یک موش کوچک چه کمکی میتواند به پادشاه جنگل بکند؟
اما گذشت زمان ثابت میکند که هیچکس، حتی قدرتمندترین افراد، نمیداند در آینده به چه چیزی نیاز خواهد داشت. مدتی بعد، شیر در یک تور شکارچیان گرفتار میشود. در این موقعیت سخت، همان موش کوچک به دادش میرسد. موش با دندانهای تیز خود طنابهای تور را میجود و شیر را نجات میدهد.
این شعر به ما یادآوری میکند که نباید دیگران را به خاطر کوچک یا ضعیف بودن نادیده بگیریم. مهربانی و کمک به دیگران، حتی اگر کوچک به نظر برسد، همیشه نتیجه خوبی دارد و ممکن است در روزی که انتظارش را نداریم، همان کمک کوچک، مشکل بزرگی از ما حل کند.
—
**معنی واژهها:**
* **سختگیر:** بسیار سفت و محکم
* **رخنه:** سوراخ، شکاف
* **تن:** بدن
* **جبران:** تاوان دادن، جایگزین کردن
* **کران:** کناره، حاشیه
* **زور:** قدرت، توانایی
* **دام:** تور، تله
—
**واژههای هممعنی (مترادف):**
* درنده -> حیوان وحشی
* تن -> بدن
* دام -> تله
* کران -> کناره
* زور -> قدرت
* رخنه -> سوراخ
—
**واژههای مخالف (متضاد):**
* درنده <> اهلی
* بزرگ <> کوچک
* سختگیر <> آسانگیر
* محکم <> سست
* زور <> ناتوانی
معنی شعر شیر و موش درس پانزدهم فارسی چهارم
یک شیر در جنگلی خوابیده بود. یک موش کوچک آمد و خواب او را به هم زد.
موش شروع کرد به گاز گرفتن گوش شیر. مدتی آن را رها می کرد و دوباره می گرفت.
اینقدر این کار را کرد تا شیر از خواب بیدار شد و از رفتار بد موش خیلی عصبانی گردید.
شیر دستش را برد و سر موش بازیگوش را گرفت. موش در دست او گرفتار شد.
شیر می خواست موش را زیر پنجههایش له کند. او را به هوا بلند کرد تا به زمین بکوبد.
شیر به موش گفت: “ای موشِ لوسِ یک غازی / بادُم شیرمی کنی ، بازی”
موش بیچاره ترسید و شروع به گریه و التماس کرد.
موش به شیر گفت: “که تو شاهِ وحوشی و من موش / موش هیچ است پیشِ شاه وحوش”
او ادامه داد: “توبزرگی ومن خطا کارم / از تو امّیدِ مغفرت دارم”
سخنان موش به دل شیر نشست و دلش برای او سوخت. بنابراین پنجهاش را باز کرد و موش را رها نمود.
اتفاقاً سه چهار روز بعد، بلا بر سر خود شیر آمد.
یک شکارچی که به دنبال شکار گرگ بود، در همان حوالی تله گذاشته بود.
تله شکارچی به جای گرگ، گیر شیر افتاد و شیر در دام گرفتار شد.
وقتی موش فهمید که شیر چه وضعیتی دارد، فوراً خودش را به او رساند تا کمکش کند.
موش با دندانهایش طنابهای تله را جوید تا اینکه شیر توانست جان خود را نجات دهد.
همانطور که شیر قبلاً به موش آزادی داده بود، حالا خودش هم از دست شکارچی رها شد.
معنی کلمات درس پانزدهم فارسی چهارم
در جنگل، جادوی خوابیده وجود داشت.
به جای خشمگین شدن، شکار التماس و صبر کرد.
در جنگل، او جهید تا رهایی پیدا کند، وگرنه او را له میکرد.
به میل و اراده خود حاضر شد و آمرزش خواست.
بینظمی و رفتار اندیشمندانه داشت.
با تندخوانی و وابستگی داشتن، موش کوچکی در اطراف و بین جانوران وحشی، گناهکار شد.
کسی که بیشتر به فکر بازی است، چیزی به دست نیاورد و چیزی بیارزش و ناچیز باقی ماند.
شتابان رفت و ترس را پشت سر گذاشت.
گمان کردم که رازش آشکار شد.
قطعهها و تکههای زیادی روی زمین ریخته بود.
مجبور کردن کسی در گذشته کار درستی نبود.
کلمات هم خانواده درس پانزدهم فارسی چهارم
در زندگی، همه چیز در حال دگرگونی است. جانوران درنده در طبیعت زندگی می کنند. بخشایش و آمرزش از ویژگی های خداوند مهربان است. شکارچی به دنبال صید می رود. گاهی چیزی جایگزین چیز دیگری می شود. هر محصول و نتیجه ای، حاصل تلاش و کوشش است. هر کسی وظیفه و مسئولیتی دارد. هر چیزی به چیز دیگری وابسته است. همه امور به هم مربوط و پیوسته هستند. کامیابی و پیروزی، نتیجه لطف خداوند است. خشنودی و رضایت، حالت پسندیده ای است. تمایل و گرایش، احساس درونی انسان است. شرایط و احوال، نشان دهنده وضعیت موجود است.
کلمات مخالف و متضاد درس پانزدهم فارسی کلاس چهارم
سختی و آسانی،
خوابیده و بیدار،
بهترین و بدترین،
خواب و بیداری،
راستی و دروغ،
پیروزی و ناکامی،
درستی و نادرستی،
اشک و لبخند،
پاداش و بازخواست،
رهایی و گرفتاری،
جدی و شوخی،
چیزی بیهمتا و ارزشمند.








