سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی درس چهاردهم فارسی چهارم ( ادب از که آموختی) + مخالف و معنی کلمات

زمان مطالعه2 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

**درس چهاردهم: ادب را از چه کسی یاد بگیری؟**

**متن بازنویسی شده:**

دکتر

این درس داستان مرد ثروتمندی است که با خانواده‌اش برای تفریح به بیرون از شهر رفته بود. در راه، به یک روستا رسیدند. مردم آن روستا بسیار باادب و مهربان بودند. آن‌ها با روی خوش از مسافران استقبال کردند و با احترام با آنان رفتار نمودند.

مرد ثروتمند از دیدن این همه ادب و مهربانی، بسیار تعجب کرد. او از یکی از روستاییان پرسید: «شما این همه ادب و نزاکت را از چه کسی یاد گرفته‌اید؟»

روستایی در پاسخ گفت: «ما ادب را از مسافران می‌آموزیم. وقتی مسافری به روستای ما می‌آید، ما سعی می‌کنیم با بهترین شیوه با او برخورد کنیم. اگر ما با او مودب و محترمانه رفتار کنیم، او نیز با ما همین رفتار را خواهد داشت. در حقیقت، هرکس مانند آینه است؛ اگر به او بخندی، به تو می‌خندد و اگر به او ترش رویی کنی، او نیز با تو همان رفتار را می‌کند. پس ما ادب خود را از خود مسافران می‌گیریم.»

مرد ثروتمند از این پاسخ عمیق و پرمعنای روستایی، بسیار خوشش آمد و فهمید که ادب، هدیه‌ای است که وقتی می‌دهی، همان را در پاسخ دریافت می‌کنی.

**مفهوم کلی درس:**
این درس به ما می‌آموزد که رفتار ما با دیگران مانند آینه است. اگر با مردم با ادب و احترام برخورد کنیم، آنان نیز با ما همین گونه رفتار خواهند کرد. ادب و مهربانی، باعث می‌شود روابط ما با دیگران بهتر و زیباتر شود.

**واژه‌های مهم و مخالف آنها:**

* **ادب:** (مؤدب بودن) — **مخالف:** بی‌ادبی
* **ثروتمند:** (کسی که پول و دارایی زیادی دارد) — **مخالف:** فقیر
* **مهربان:** (دل رحم و با محبت) — **مخالف:** بداخلاق
* **مسافر:** (کسی که در سفر است) — **مخالف:** مقیم
* **احترام:** (حرمت گذاشتن) — **مخالف:** بی‌احترامی
* **روستا:** (ده، آبادی کوچک) — **مخالف:** شهر
* **تعجب:** (شگفتی، حیرت) — **مخالف:** بی‌توجهی
* **پاسخ:** (جواب) — **مخالف:** پرسش
* **رفتار:** (کردار، برخورد) — **مخالف:** —

معنی درس چهاردهم فارسی چهارم ( ادب از که آموختی) + مخالف و معنی کلمات

**عنوان درس: درس چهاردهم – ادب را از چه کسی یاد گرفتی؟**
**بخش: مفهوم واژه‌ها و درک شعر**

در این درس، با معنی واژه‌های جدید و مفهوم شعر آشنا می‌شویم.
هدف این است که بتوانیم کلمه‌های سخت را به زبان ساده بفهمیم و معنی شعر را درک کنیم.
با یادگیری این بخش، بهتر متوجه می‌شویم که شاعر چه پیامی برای ما دارد و چرا ادب و تربیت در زندگی مهم هستند.

معنی درس ۱۴ ادب از که آموختی چهارم

انتخاب بخش مورد نظر:
درس چهاردهم: ادب از که آموختی
مفهوم درس چهاردهم فارسی چهارم
واژه‌های درس چهاردهم: ادب از که آموختی
واژه‌های هم‌خانواده درس چهاردهم فارسی چهارم

معنی درس ادب از که آموختی فارسی چهارم

صفحه ۱۰۸: درس ادب از که آموختی

دو نفر هستند که زحمتشان به جایی نمی‌رسد و تلاششان بی‌فایده است: اولی کسی است که ثروت جمع می‌کند اما از آن بهره نمی‌برد، و دومی کسی است که دانش می‌آموزد اما به آن عمل نمی‌کند.

علم ،چندان که بیش تر خوانی
چون عمل در تو نیست ،نادانی

یعنی: هر چقدر بیشتر دانش بیاموزی، اگر به آن عمل نکنی، همچون فردی نادان هستی.

از شخصی پرسیدند: “دانشمند بی‌عمل به چه می‌ماند؟”
گفت: “به زنبوری بی‌عسل.”

صفحه ۱۰۹: درس ادب از که آموختی

از لقمان پرسیدند: “ادب را از چه کسی آموختی؟”
گفت: “از بی‌ادبان؛ از هر کاری که از آنان ناپسند می‌دیدم، پرهیز کردم.”

مشک آن است که خود ببوید؛نه آن که عطّار بگوید.
دانا چون طبله ی عطّار است، خاموش و هنرنمای
ونادان چون طَبلِ غازی، بُلند آواز ومیان تهی.

یعنی: مُشک خوب، آن است که خود خوشبو باشد، نه اینکه عطّار از آن تعریف کند. انسان دانا مانند جعبه عطر فروش است؛ بی‌سر و صدا و پر از هنر. اما انسان نادان مانند طبل جنگی است؛ پرسروصدا و تهی از درون.

معنی کلمات درس چهاردهم  ادب از که آموختی

مُشک: یک ماده روغنی با بوی بسیار خوب و خوش
انباشتن: جمع آوری کردن
هر مقدار: به هر اندازه
جعبه: صندوق کوچک
جنگاور: رزمنده
طبل جنگ: طبل رزمی
پرهیز کردن: دوری جستن و خودداری نمودن
آموختن: یادگیری و یاد دادن
عطر فروش: فروشنده عطر
ناشایست: نامناسب و بد
رنج: درد و سختی
جنگجو: رزمنده
آنان: ایشان
دانشمند: عالم
نامناسب: ناپسند
پرصدا: با صدای بلند
خالی: تهی
ساکت: خاموش
هنرنمای: کسی که مهارت خود را نمایش می‌دهد
داور: قاضی

کلمات هم خانواده درس چهاردهم فارسی چهارم

رنج: کسی که آزرده و ناراحت است.
طالب: چیزی که خواستنی و مورد نظر است.
بلند آواز: فردی که ساکت و بی‌صدا است.
عطّار: کسی که عطر می‌فروشد یا چیزها را خوشبو می‌کند.
حق: واقعیت‌ها و حقیقت.
عالم: دانش و زمینه‌های مختلف علم.
ادب: فرد باادب یا مجموعه‌ای از آداب و رسوم.
قادر: توانا و دارای قدرت.
تفکّر: اندیشیدن و عمل فکر کردن.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول