سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی شعر شعر امید فارسی چهارم ✅

زمان مطالعه1 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

در این شعر، شاعر با نام “امید” از زبان یک درخت خشکیده که در دل کوه قرار دارد، صحبت می‌کند. این درخت با خواننده ارتباط برقرار می‌کند و داستان خود را اینگونه تعریف می‌کند:

من یک درخت پیر و خشک در میان کوه‌ها هستم. پرنده‌ها دیگر روی شاخه‌های من لانه نمی‌سازند و برگ سبزی ندارم که سایه‌ای برای خستگی رهگذران باشد. حتی یک شکوفه کوچک هم روی من نمی‌روید.

دکتر

اما با وجود این ظاهر خشک و بی‌ثمر، من یک راز بزرگ دارم: ریشه‌های من در اعماق زمین پخش شده‌اند و با تمام وجود، از خاک تاریک و نمناک زمین، آب و مواد مورد نیاز برای زندگی را می‌مکم و ذخیره می‌کنم.

من این کار را نه برای خودم، که برای آینده انجام می‌دهم. من این ذخیره زندگی را برای درختانی نگه می‌دارم که فردا خواهند آمد و این سرزمین را سبز و زیبا خواهند کرد. پس من با این کار خود، به آینده امید دارم و برای فرداهای بهتر زندگی می‌کنم.

**پیام شعر:**
این شعر به ما می‌آموزد که حتی اگر در شرایط سخت و ناامیدکننده‌ای قرار بگیریم، نباید امید خود را از دست بدهیم. همان‌طور که آن درخت خشک برای آینده تلاش می‌کند، ما نیز باید برای ساختن آینده‌ای بهتر بکوشیم و از تلاش دست برنداریم.

معنی درس سیزدهم فارسی چهارم ( لطف حق) + مخالف و معنی کلمات

درس سیزدهم: شعر امید
مبحث: درک معنای واژه‌ها و مفهوم شعر
پایه چهارم دبستان

در این درس، با کمک معنی کلمات، مفهوم کلی شعر “امید” را بهتر درک می‌کنیم.

معنی بخوان و حفظ کن شعر امید صفحه ۱۰۷ فارسی چهارم

شنیدم که یک باز پیر، دنبال جوجه کبوتری افتاد.
آن کبوتر کوچک، از ترس مرگ، به این سو و آن سو می‌پرید.
به طرف دشت و کوه و بیابان پرواز می‌کرد تا شاید از چنگال باز فرار کند.
در آن لحظه، مرگ را در برابر خود دید و ناامید شد. پس درختی را دید و روی آن نشست.
آن کبوتر بدشانس، وقتی به پایین نگاه کرد، شکارچی را دید که کمان را کشیده و تیر را به سویش نشانه رفته است.
زیر پایش شکارچی بود و بالای سرش باز شکاری. نه نشستنش درست بود و نه پرواز کردنش.
کاملاً ناامید شد و در همان لحظه، دل به امید خدا بست.
چون آن کبوتر به خدا توکل کرد، خداوند مهربان او را از مرگ نجات داد.
ماری، شست پای شکارچی را نیش زد. تیر از دستش رها شد و به باز خورد و هر دو افتادند.
هم شکارچی و هم باز بر زمین افتادند و کبوتر، شاد و خندان، به پرواز ادامه داد.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول