در دنیای ضربالمثلها، برخی جملهها آنقدر پرمعنا هستند که گویی یک دنیا حرف در خود جای دادهاند. یکی از این مثالهای زیبا، این جمله است: “تا کور شود هر آنکه نتواند دید.”
این ضربالمثل در واقع اشاره به این دارد که گاهی آدمها چیزی را باور نمیکنند، فقط به این دلیل که خودشان نمیتوانند آن را ببینند یا درک کنند. در حالی که حقیقت، همیشه پابرجاست، چه ما آن را ببینیم و چه نبینیم. مثل این میماند که کسی بگوید خورشید در آسمان نیست، فقط به این خاطر که ابر آن را پوشانده است. اما خورشید که ناپدید نشده؛ فقط از دید او پنهان شده.
این جمله به ما یادآوری میکند که نباید فقط به چشمان خودمان تکیه کنیم. بعضی چیزها، حتی اگر دیده نشوند، وجود دارند و واقعی هستند. مثل مهربانی، عشق، یا صداقت. ما این احساسات را با چشم سر نمیبینیم، اما با قلب خود به خوبی درکشان میکنیم.
**داستان کوتاه:**
روزی روزگاری، مردی در روستایی زندگی میکرد که همیشه به چشمان خودش اعتماد کامل داشت. یک روز، یکی از همسایهها به او گفت: “امشب ماهِ کامل، بسیار زیبا و درخشان است.” اما آن شب، آسمان ابری بود و ماه دیده نمیشد.
مرد با اطمینان گفت: “ماهِ کامل در کار نیست! من که چیزی نمیبینم.”
همسایه پاسخ داد: “اما ماه در آسمان است، فقط ابرها آن را پنهان کردهاند.”
مرد حرف او را باور نکرد و بحثشان شد. کمی بعد، بادی وزید و ابرها کنار رفتند. ناگهان ماهِ درخشان و زیبا در آسمان خودنمایی کرد.
مرد شرمنده شد و فهمید که حق با همسایه بوده است. از آن روز به بعد، یاد گرفت که ندیدن یک چیز، به معنای نبودن آن نیست. بعضی حقیقتها همیشه وجود دارند، حتی اگر از دید ما پنهان باشند.

در این بخش، به بررسی مفهوم و ریشهی این ضربالمثل ایرانی میپردازیم. در ادامه همراه ما باشید.
معنی تا کور شود هر آنکه نتوان دید چیست؟
۱- یعنی اگر کسی آنقدر بدقلق است که با دیدن شادی و پیشرفت دیگران ناراحت و عصبانی میشود، بهتر است اصلاً چیزى نبیند و کور باشد!
۲- معمولاً این ضربالمثل را در پاسخ به آدم فضولی به کار میبرند که مدام در کار دیگران دخالت میکند و از خوشبختی آنها ناراحت میشود.
داستان ضرب المثل
در کنار یک برکه قشنگ، لاک پشت کوچولویی با چند پرنده زندگی میکرد. بعد از مدتی، هوا خیلی گرم شد و آب برکه خشکید. پرندهها تصمیم گرفتند به جای دیگری بروند. برای لاک پشت، زندگی در خشکی سخت نبود، اما ناراحت بود چون باید از دوستان پرندهاش جدا میشد.
پرندهها هم دوست نداشتند لاک پشت را تنها بگذارند. پس فکری کردند تا او را هم با خود ببرند. یک چوب به لاک پشت دادند و گفتند: «این چوب را با دهانت محکم بگیر و تا مقصد حرف نزن. ما دو طرف چوب را میگیریم و تو را با خود میبریم.»
پس پرندهها چوب را از دو طرف گرفتند و لاک پشت را به آسمان بردند. در راه، مردم وقتی آنها را میدیدند، میخندیدند یا مسخره میکردند و میگفتند: «لاک پشت که پرواز بلد نیست! مگر میشود لاک پشت در آسمان باشد؟»
حرفهای ریشخندآمیز مردم آنقدر زیاد شد که لاک پشت عصبانی شد و دهانش را باز کرد تا بگوید: «تا کور شود هر آنکه نتواند دید!» اما همین که دهانش باز شد، از بالا به زمین افتاد و ماجرای تلخش تمام شد.
این داستان برای افرادی به کار میرود که دیگران را مسخره میکنند و پیشرفت آنها را نمیتوانند ببینند.
ضرب المثل درباره حسودی













