حتوا و مفهوم ضربالمثل “دل به دل راه دارد” 💞
این ضربالمثل زیبا بیانگر یک حقیقت عمیق و شگفتانگیز در مورد ارتباط میان انسانهاست. معنای ساده آن این است که گاهی بین دو نفر، بدون اینکه با هم حرف بزنند یا علامت خاصی نشان دهند، یک درک و ارتباط ناپیدا شکل میگیرد.
مثلاً ممکن است شما در حال فکر کردن به دوستتان باشید و ناگهان تماس تلفنی او را دریافت کنید. یا در یک جمع، همزمان با یک نفر به یک چیز خاص نگاه کنید و احساس کنید افکارتان شبیه به هم است. این ضربالمثل میگوید که قلبها میتوانند از راههای پنهانی با یکدیگر صحبت کنند و از حال هم باخبر شوند.
این ارتباط ویژه اغلب بین افراد نزدیک مانند اعضای خانواده، دوستان صمیمی یا کسانی که علاقه قلبی به هم دارند، رخ میدهد. این مثل به ما یادآوری میکند که جهان احساسات و عواطف انسان، بسیار گستردهتر و مرموزتر از چیزی است که با چشم دیده میشود و گاهی پیوندهایی نامرئی، ما را به عزیزانمان متصل میکند.

در این نوشته، میخواهیم معنی و مفهوم واقعی این ضربالمثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. در ادامه با ما همراه باشید.
معنی دل به دل راه دارد یعنی چه؟
1- وقتی محبت و علاقهای واقعی و از ته دل باشد، این احساس به قلب طرف مقابل هم نفوذ میکند و او نیز پاسخ این عشق را در درون خود حس میکند.
2- به بیان دیگر، دوستی و علاقهی واقعی باعث میشود که این پیوند دو طرفه شود و هر دو طرف به یک اندازه در آن سهیم باشند.
3- عشق و محبت، نیروی جاذبهای دارد که از سوی کسی که دوست میدارد، به سوی کسی که دوست داشته میشود، جریان پیدا میکند.
4- گاهی برخی افراد آنقدر عمیقاً یکدیگر را دوست دارند که از این مثل قدیمی هم فراتر میروند و با اشاره به “دل به دل راه داره” میگویند: “برای ما که شاهراه است!” یعنی طرف مقابل تأکید میکند که محبتش حتی از محبت طرف اول نیز بیشتر و قویتر است.
5- معمولاً این ضربالمثل زمانی به کار میرود که فاصلهی فیزیکی یا معنوی بین دو نفر که به هم علاقه دارند، ایجاد شده باشد.
داستان پیامبر و اویس قرنی
داستانی از گذشته، نمونه خوبی از این ضربالمثل، ماجرای پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اویس قَرَنی است. اویس علاقهی زیادی به پیامبر داشت و به او عشق میورزید. روزی از یمن به مدینه آمد تا پیامبر را ببیند، اما وقتی رسید، پیامبر در شهر نبودند. از طرف دیگر، مادر سالخوردهی اویس به او گفته بود که باید در زمان مشخصی به خانه برگردد تا دیر نکند.
اویس در انتظار ماند، اما پیامبر بازنگشتند. او چارهای نداشت جز اینکه به خانه برگردد و دستور مادرش را اجرا کند، زیرا پیامبر بارها دربارهی احترام به مادر و اطاعت از او سخن گفته بود. اویس به اطرافیان گفت: سلام مرا به پیامبر برسانید. سپس، بدون اینکه موفق شود محبوبش را ببیند، به شهر خود بازگشت.
وقتی پیامبر از سفر بازگشتند، گویی فهمیدند که اویس آنجا بوده است. فرمودند: بوی اویس را احساس میکنم… یاران پیامبر نیز این را تایید کردند و سلام اویس را به ایشان رساندند…
بله، پیامبر خدا از علاقهی اویس به خود آگاه بود و او را دوست میداشت. همین محبت متقابل باعث میشد که از حال و هوای یکدیگر باخبر شوند.
پیشنهاد: ضربالمثلهای بیشتری بخوانید
اختصاصی — آدینوشاپ













