همانطور که میدانید، ضربالمثلها در فرهنگ ما جایگاه ویژهای دارند و پندهای بزرگی را در قالب جملههایی کوتاه بیان میکنند. یکی از این ضربالمثلهای معروف، «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» است.
**معنی اصلی ضربالمثل**
این ضربالمثل به زبان ساده میگوید: «حرف زدن زیاد، به پای یک عمل کوچک هم نمیرسد.» یعنی تا وقتی کاری انجام نشده، همه حرفها فقط در حد حرف باقی میمانند. ارزش عمل کردن، از حرف زدن بسیار بیشتر است.
مثلاً اگر کسی دائماً از محبت خود به دیگران صحبت کند، اما در عمل هیچ کمک و محبتی نکند، حرفهایش ارزشی ندارد. اما اگر کسی حتی با یک کار کوچک، مانند یک کمک ساده، محبتش را نشان دهد، این عمل او بسیار ارزشمندتر از همه قول و قرارهاست.
**نکات تربیتی و کاربردی**
این ضربالمثل برای زندگی روزمره ما درسهای مهمی دارد:
* **اول عمل، بعد حرف:** سعی کنیم بیشتر از اینکه حرف بزنیم، عمل کنیم. اعمال ما هستند که شخصیت واقعی ما را به دیگران نشان میدهند.
* **قدرت تأثیرگذاری:** یک عمل خوب و به موقع، میتواند تأثیرش از ساعتها صحبت کردن بیشتر باشد. محبت عملی، دلها را بیشتر نرم میکند.
* **مسئولیتپذیری:** این ضربالمثل به ما یادآوری میکند که در قبال حرفهایی که میزنیم مسئول هستیم و باید سعی کنیم به آنها عمل کنیم.
* **الگو بودن برای کودکان:** اگر میخواهیم به کودکانمان درس درستکاری بدهیم، باید با عمل خود به آنان آموزش دهیم. دیدن یک رفتار خوب از سوی پدر و مادر، تأثیرش از صدها نصیحت بیشتر است.
در نهایت، این ضربالمثل به ما میآموزد که راستی و درستی در کردار ماست، نه در گفتارمان.

در این بخش، به توضیح و مفهوم این ضربالمثل ایرانی میپردازیم. با ما همراه باشید.
معنی دو صد گفته چون نیم کردار نیست چیست؟
۱- یعنی عمل کردن از حرف زدن اثرگذارتر است. مردم هم به کسانی گرایش پیدا میکنند که اهل عمل باشند و در میدان زندگی حاضر شوند، نه فقط سخنران. چنین فردی حتی اگر زیاد صحبت نکند، بیآنکه بدانند، دلها به سوی او کشیده میشود.
۲- یعنی هر چقدر حرفهای انسان بیشتر باشد، تأثیرش به پای تأثیر کارهای عملی و پُرشمار او نمیرسد.
۳- این ضربالمثل با عبارتهای “به عمل کار برآید، به سخندانی نیست”، “با حلوا حلوا گفتن، دهن شیرین نمیشود” و “کم گوی و گزیده گوی چون دُر” از نظر معنایی نزدیک است.
نکات تربیتی درباره گفتار بدون عمل
بعضی از پدر و مادرها فکر میکنند برای تربیت فرزند خوب، باید همیشه به او تذکر بدهند یا ساعتها برایش سخنرانی کنند. آنها درباره عواقب دروغ گفتن، حرفهای ناشایست زدن، درس نخواندن و بیاحترامی به بزرگترها صحبت میکنند. اما وقتی خودشان با همسر یا خانواده بحث میکنند، هر حرف زشتی را به زبان میآورند و میگویند: “وقتی عصبانی میشوم، کنترلم را از دست میدهم!”
یا ممکن است احترام همسر خود را نگه ندارند، یا برای پیش بردن کارهایشان دروغ بگویند. آنها فراموش میکنند که فرزندشان در نهایت شبیه رفتار آنها میشود، نه حرفهایشان.
خانمی که جلوی فرزندش به همسرش توهین میکند، چطور انتظار دارد در نگاه فرزندش، پدر شخصیت محترم و بااقتدار باشد؟
مردی که به همسرش بیاحترامی میکند، چطور از فرزندش توقع احترام دارد؟
اگر میخواهیم خانواده یا جامعهی سالم و خوبی بسازیم، باید از خودمان شروع کنیم و رفتارمان را اصلاح کنیم. 🙂













