سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی ضرب المثل ” چند مرده حلاجی “

زمان مطالعه1 دقیقه

معنی ضرب المثل چند مرده حلاجی
تاریخ انتشار : 28 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : معنی ضرب المثل
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

همه ما بارها این ضرب‌المثل معروف را شنیده‌ایم: “چند مرده حلاجی؟” اما شاید برایتان سوال باشد که معنی واقعی آن چیست و از کجا آمده است.

این ضرب‌المثل زمانی به کار می‌رود که می‌خواهیم بگوییم انجام یک کار خاص، آنقدرها هم که دیگران فکر می‌کنند سخت و غیرممکن نیست. در واقع، این جمله پاسخی است به کسی که یک کار را بیش از حد بزرگ و دشوار نشان می‌دهد و ادعا می‌کند که انجام آن فوق‌العاده سخت است.

دکتر

ریشه این عبارت به داستان منصور حلاج، عارف بزرگ ایرانی، برمی‌گردد. وقتی او را به دلیل باورهایش دستگیر کردند و به مجازات مرگ محکوم شدند، عده‌ای فکر می‌کردند که او در لحظه اجرای حکم، با استفاده از نیرویی ماورایی، خود را نجات خواهد داد. اما در نهایت، این اتفاق نیفتاد. پس از آن، وقتی کسی از انجام کاری به ظاهر سخت، خودداری می‌کرد، دیگران با کنایه می‌گفتند: “چند مرده حلاجی؟” یعنی مگر تو هم مثل منصور حلاجی که قرار بود نمیرد؟ این کار که در مقابل آن اتفاق، هیچ است!

امروزه از این ضرب‌المثل در موقعیت‌های مختلفی استفاده می‌شود. برای مثال، وقتی کسی از پذیرفتن یک مسئولیت معمولی سرباز می‌زند و آن را بسیار دشوار جلوه می‌دهد، می‌گوییم: “چند مرده حلاجی؟ مگر کار خیلی سختی است؟” این جمله به ما یادآوری می‌کند که قبل از منصرف شدن به خاطر ترس یا سختی، اول باید امتحان کنیم، چون ممکن است کار، آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم مشکل نباشد.

معنی ضرب المثل چند مرده حلاجی

چند مرده حلاجی کنایه از چیست؟

در این نوشته، می‌خواهیم معنی و مفهوم اصلی این ضرب‌المثل کهن ایرانی را بررسی کنیم. با آدینوشاپ همراه باشید تا با هم به درک بهتری از این عبارت برسیم.

معانی ضرب المثل چند مرده حلاجی؟

۱- یعنی نهایت قدرت و توانایی تو چقدر است؟
۲- وقتی می‌خواهند مسئولیت مهمی به کسی بسپارند، با این جمله می‌سنجند که آیا او از عهده کار برمی‌آید یا نه.
۳- حلاج عارف و فقیهی بود که نماد پایداری و استواری شناخته می‌شد. به همین دلیل، در موقعیت‌های دشوار نام او را به یاد می‌آورند.

ریشه ضرب المثل چند مرده حلاجی

داستان این ضرب‌المثل به زندگی عارف نامدار، حسین بن منصور حلاج، بازمی‌گردد. با توطئه‌هایی که علیه او چیده شد، حلاج را به دار کشیدند. سپس مأموران هر دو دست او را از بدن جدا کردند. در آن لحظه، حسین بن منصور لبخندی زد. همه از دیدن این لبخند شگفت‌زده شدند.

از او پرسیدند: «چرا می‌خندی؟»
پاسخ داد:
«قطع کردن دستان یک انسان بسته کار راحتی است.»

وقتی خون از شانه‌هایش جاری شد، صورتش را خون‌آلود کرد. کسی از او پرسید: «چرا صورتت را به خون آغشته کردی؟»
گفت:
«خون زیادی از بدنم رفته و رنگ صورتم زرد شده. می‌دانم که شما ناآگاهان گمان می‌کنید از ترس رنگ زرد به چهره‌ام نشسته است. به همین دلیل صورتم را خونین کردم تا نزد شما سرخ به نظر برسم.»

سپس چشمانش را از حدقه درآوردند. مردم با دیدن این صحنه خشمگین شدند و دست به شورش زدند. مغازه‌ها را غارت کردند و آتش زدند.

بعد زبان و سپس سرش را از بدنش جدا کردند. صبح روز بعد، جسدش را سوزاندند و خاکسترش را به رودخانه دجله ریختند.

از آن پس، این ضرب‌المثل را درباره کسانی به کار می‌برند که می‌خواهند میزان وفاداری و پایبندی افراد به باورهایشان را بیازمایند.

پیشنهادی: کار هر بز نیست خرمن کوفتن.

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول