سبد خرید
0

هیچ محصولی در سبد خرید نیست.

حساب کاربری

معنی گنج حکمت چنان باش فارسی یازدهم

زمان مطالعه1 دقیقه

تاریخ انتشار : 21 نوامبر 2025تعداد بازدید : 0نویسنده : دسته بندی : حل تمرینات درسی
پرینت مقالـه

می پسنـدم0

اشتراک گذاری

اندازه متن12

در این درس، شاعر به ما می‌گوید که در زندگی باید چگونه باشیم. او از ما می‌خواهد که مانند گنجی از دانایی و حکمت، ارزشمند و پربها باشیم. این گنج، دانش و اخلاق نیک است که باید در خود جمع کنیم.

می‌فرماید:

دکتر

چنان باش که پرهیزگاران دانندت
که در صدف، گوهر ناسفته نگنجد
چو گنج حکمت، آن به که باشد در نهان
که گنج را همیشه در صندوق نهند

شاعر در این ابیات تأکید می‌کند که شخصیت و دانش تو باید چنان برجسته و درخشان باشد که افراد خردمند و نیک، به ارزش وجود تو پی ببرند؛ همان‌طور که یک گوهر گران‌قیمت در درون صدف پنهان نمی‌ماند. همچنین، حکمت و دانایی‌ات را باید مانند گنجی ارزشمند حفظ کنی و آن را بیهوده و برای هر کسی آشکار نکنی؛ چرا که گنج را همیشه در صندوقی محکم و امن نگهداری می‌کنند.

هدف اصلی این شعر، تشویق ما به کسب علم، تقوا و منش نیک است. باید آن‌قدر ارزشمند باشیم که وجودمان برای جامعه سودمند باشد، اما در عین حال، حکمت خود را برای کسانی که قدر آن را نمی‌دانند، بی‌محتوا نکنیم.

معنی گنج حکمت چنان باش فارسی یازدهم

**عنوان درس:** گنج حکمت: چنان باش
**موضوع:** مفهوم واژه‌ها و درک شعر

در این بخش، به بررسی معنای واژه‌ها و مفهوم کلی شعر “چنان باش” می‌پردازیم. هدف این است که با زبانی ساده و گویا، منظور شاعر را درک کنیم و با واژگان به کار رفته در شعر بیشتر آشنا شویم.

شعر “چنان باش” پیامی اخلاقی و انسانی دارد و از ما می‌خواهد در رفتار و منش، الگویی نیکو باشیم. هر بیت این شعر، نکته‌ای ارزشمند برای زندگی بهتر را بیان می‌کند. در ادامه، با توضیح واژه‌های کلیدی و مفهوم هر بخش، درک بهتری از این شعر پیدا خواهیم کرد.

شعرخوانی صفحه ۷۴ فارسی یازدهم

خادم مخصوص شیخ ابوسعید، که خداوند روح پاکش را مقدس بدارد، فردی به نام خواجه عبدالکریم بود. او تعریف کرد که روزی یکی از درویشان از او خواست تا چند داستان از شیخ ابوسعید برایش بنویسد.

در همین حال، کسی آمد و گفت: «شیخ تو را صدا می‌زند.» خواجه عبدالکریم نزد شیخ رفت. وقتی به پیش او رسید، شیخ پرسید: «مشغول چه کاری بودی؟»

عبدالکریم پاسخ داد: «درویشی از من خواسته بود چند حکایت از شما برایش بنویسم.»

شیخ به او گفت: «ای عبدالکریم! تو حکایت‌نویس نباش، بلکه طوری زندگی کن که از تو حکایت کنند!»

مقایسه محصولات

0 محصول

مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول
مقایسه محصول